فیلم مستند ناگهانگی میکوشد تا مبتنی بر تجربه سیل بلوچستان در سال ۸۹ نگاهی متفاوت به مقوله کمک های خیرانه مردم به مناطق بحران زده داشته باشد. فیلم با توصیفات یک دختر بلوچ از وقوع سیلاب آغاز می شود که به تصویری از شهر آبگرفته از نمای دید پرنده وصل شده است. در این نمای از بالا زمینهایی خاکی را میبینیم که با خانههای اهالی به شکل مکعبهایی پراکنده پوشیده شده است، مسیرهای آبگرفته به رنگ فیروزهای در هماهنگی با گنبد فیروزهای مرکز روستا جلب نظر میکند، چند درخت پراکنده و طبیعتی آرام و بیهیاهو. سیلاب چنان به سادگی راه خود را از میان خانه و کاشانه مردم پیدا کرده است که گویی به تماشای قابی از همزیستی طبیعی میان مردم و طبیعت آمدهایم. در این نگاه از بالا جز زیبایی طبیعی منطقه چیزی به چشم نمیآید. اما فیلم ادامه ادامه دارد ...
دوربین به زمین میرسد، جایی که سیل بادمجانها را خراب کرده و گوسفندها را برده، امدادگران و مردم خیر را به صحنه کشانده و مردم سیل زده برای گرفتن کمکهای اولیه صف کشیدهاند. خیلی زود متوجه رویکرد فیلم میشویم: توجه به آسیبهای جبرانناپذیر حضور بیساختار مردم خیر در منطقه که گاه مانعی برای امدادرسانی صحیح و ساختارمند توسط امدادگران باتجربه و سازمان هلال احمر میشود. نظر کارشناسان هلال احمر، جهادگران پرسابقه و تسهیلگران و فعالان اجتماعیِ بومی را میشنویم که میگویند حضور بلافاصله مردم خیر در محل، علاوه بر مزیتها معایبی نیز دارد که باید با سازماندهی از سوی نهادهای بالادستی، سر و سامان یابد. تا اینجای کار، این قرائت از وضعیت مناطق بحرانی منطقی، معقول و مستدل است. امدادگران حرفه ای در حال برشمردن مشکلات ناشی از هرج و مرج در کمک رسانی مردمی هستند و استدلال میکنند چگونه برخورد احساسی با وضعیتهای آسیبدیده میتواند فرایند امداد و نجات و کمکرسانی را از کارکرد اصلی آن دور کند: برای مثال تورم کمکهای مردمی در همان روستاهای اول و محروم ماندن روستاهای دور از دسترس تا روزها و هفتهها.
خلق بحرانی از دل بحران دیگر به دلیل کمک بیساختار
اما این مستند هدف دیگری علاوه بر آسیبشناسی ساختار امداد و نجات دارد: آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی حضور غیربومی ها بر زندگی بومیان منطقه و اینجاست که در مظان نقدی جدی قرار می گیرد. این فیلم تلاش میکند نشان دهد مردم بومی در مواجهه با مردم غیربومی و کمکهایشان، دچار تغییر خلق و خو و رفتار میشوند؛ میکوشد بر اساس نظر چند نفر «آگاه محلی» یا «فعال اجتماعی بومی» این مواجهات و تغییرات رفتاری متعاقب آن را آسیبهای ماندگاری بر فرهنگ و اجتماع بومیان نشان دهد و در نهایت نتیجه بگیرد کمک بیساختار میتواند از دل یک بحران، بحران دیگری بیافریند.
فیلمهای مستند، به خصوص مستندهای اجتماعی، به مثابه کارهای پژوهشی هستند و از این رو نیازمند روش شناسی. یعنی به طور دقیق و منظم باید بدانند از کدام زاویه وارد واقعیت شده و از کجای آن خارج شده اند. در بازنمایاندن واقعیت، به کدام لایههای واقعیت دسترسی داشتهاند و روی نگاهشان به کدام سطوح بوده است، آیا تنها به توصیف واقعیت پرداختهاند یا به قصد تبیین فیلمی ساختهاند و سوالاتی از این دست. این فیلم بیش از آنکه به دنبال توصیف صرف بوده باشد، در صدد تبیین، یعنی یافتن علل پدیدآورنده یک مساله بوده است زیرا در پی آن است که نشان دهد«"کجای راه را اشتباه رفتهایم؟». اما پاسخی که به این سوال میدهد، پاسخی در سطح است. یک پژوهش تبیینگر باید همواره از سطح رابطه علت و معلولها به سطح مکانیسمهای مولد آن روابط علی وارد شود تا بتواند دقیق و معتبر به پرسش کجای کار اشتباه بوده پاسخ دهد.
به فیلم برگردیم و به نقدی که بر اساس علتیابی نادقیق به این فیلم وارد است: آسیب بر اساس قرائت این فیلم، دلالت بر تغییر رفتار بومیان دارد. بر اینکه مردمی که تا قبل از حادثه سیل و آمدن کمکهای مردمی آب رودخانه مینوشیدهاند، کار میکردهاند، دستشان پیش کسی دراز نبوده، درخواست پول و بسته غذایی و ... نمیکردهاند، به خاطر چند کنسرو و آب معدنی کنار جاده نمیایستادند، صدا بزنند که به ما همچین کمکهایی بشه"، بعد از دیدن چند قوطی کنسرو و آب معدنی، که به شکل بیرویه و نامناسبی میان مردم تقسیم شده است، به دلیل مواجه شدن با حجم بالای کمکها و نیز اقلام توزیعی مثل کنسرو و آب معدنی که برای برخی از اهالی ناشناخته یا کمیاب بودهاند، دچار تغییر رفتاری شده و برای گرفتن چند قلم جنس بیشتر به دنبال ماشینها دویده و طلب جنس بیشتری کردهاند؛ یا برخی از آنها کشاورزی و کار را رها کرده و منتظر کمک نشستهاند. بر اساس این شواهد قرار است نتیجهگیری اخلاقی و آسیبشناسانه فیلم این باشد که حضور غیربومیان مخرب و آسیبزاست. این تعریف از آسیب، دلالتهای آن و سپس علتیابی شتابزده از علت وقوع این آسیب، بیننده را فکری میکند که چرا کارگردان تنها به یک برش از تاریخ زندگی مردم این منطقه بسنده کرده است؟ چرا آسیب را به سطحیترین معنایش تقلیل داده است؟ چرا آسیب را نه در نسبت با ساختار سیاسی-اقتصادی منطقه، که تنها با تک مولفه فرهنگ و رفتار اجتماعی (آنهم رفتار موقتی) سنجیده است؟ چرا بهطور ضمنی از مفهومی به نام مناعت طبع سخن میگوید، که در اثر مداخله غیربومیان مخدوش شده، و اصلا چگونه انتظار داشته است که مردمی در محرومترین وضعیت اقتصادی و اجتماعی با نازلترین شاخصهای توسعه انسانی، در چنین وضعیت بحرانی میبایست مناعت طبع داشته باشند؟ اصلا چطور قضاوت کرده است رفتار بومیان در دراز مدت تغییر کرده است؟ چطور از نسبت میان رفتار اجتماعی و وضعیت معیشتی سخنی به میان نیاورده است؟
برای من به عنوان یک بیننده، اینطور به نظر میرسد این فیلم فراموش میکند اگر ساختار منسجمی برای کمکرسانی مردمی به این مناطق وجود ندارد و مردم خیر ناگزیرند کمکهایشان را شخصا به مناطق بیاورند انگشت اتهام نباید به سوی مردم باشد، اگر مردم خیر بعضا به شکلی ناخودآگاه مایلند با حضور در مناطق فلاکتزده احساس غرور و برخورداری کنند یا به خودشان افتخار کنند یا با بومیان سلفی بگیرند باید حسابش از اهمیت کمکهای مادی آنها سوا شود، اگر کودکان بومی با دیدن قوطی کنسرو و آب معدنی برای اولین بار در زندگیشان عنان از کف دادهاند، اگر برای گرفتن کنسرو و بیسکوییت گدایی میکنند، باید فکر کرد چرا یک کودک نباید در زندگیاش کنسرو و آب معدنی دیده باشد؟ در واقع با دیدن این فیلم بیننده با آن مرد با لهجه اصفهانی که آرد آورده همدلتر است که میگوید: «اینجا احتیاجی به ارزیابی نداره، اینجا فقر مطلقه!». فقر مطلق، برای هر بیننده و شنونده منصفی بدین معناست که مردمان این منطقه از حق انسان بودن و انسانی زیستن محروم شدهاند. شخصیت و سامان فکری و روانی و اجتماعی آنها در چنین شرایطی شکل گرفته، نیازهایشان، خواسته ها و انتظاراتشان در همین بستر بار آمده و پیش از آمدن سیلِ غریبهها در چنین بستری ریشه دار شده است. از اینرو بعید است یک شبه بخاطر برخی رفتارهای افراد غیربومی شخصیت اجتماعی و انسانیشان تغییر کرده باشد! که اگر هم شده باشد، بر اساس شاخصهای توسعه انسانی در این منطقه قریب به ذهن است.
سیل نقطه آغاز بحران بود؟
بهتر بود کارگردان به جای آنکه سیل را نطقه آغاز بحران در نظر بگیرد، فقر مطلق را بستری بحرانی در نظر میگرفت که حالا سیلی هم مزید بر علت شده است. کمااینکه به روایت برخی امدادگران، سیل اسیب چندانی هم به زندگی مردم نزده بود. زیرا از اساس مردم زندگی چندانی نداشتند که آسیب ببیند. به نظر میرسد کارگردان از بینندهاش انتظار دارد با دیدن فیلم سیل بلوچستان فراموش کند که مساله اصلی بلوچستان و فقر مطلق آن، و نه سیل است. کلمه بلوچستان بیشتر از کلماتی همچون سیل، طوفان، سیلاب، و ... یادآور بحران است. در حالیکه این فیلم به نوعی تلاش میکند تا مسوولیت تغییر رفتار مردم این منطقه، مثل کار نکردن، گدایی کردن، وابسته شدن به کمکهای امدادی و اموری از این دست را بر گرده حضور نامنظم مردم در مناطق آسیب دیده بیاندازد.
در جایی از فیلم به نقل از فرمانده عملیات هلال احمر میشنویم مردم باید کمک کنند تا جامعه از بحران به درآید و به روال عادی جامعه، زندگی بازگردد. روال عادی زندگی؟ آیا منظور کارگردان همان فقر مطلق است؟ یکی از فعالان بومی می گوید خیران پیش از آمدن به این منطقه مردم را گدا فرض میکنند! و طوری این سوال مطرح میشود که گویی سوال بیجایی است! اما این سوال پاسخ سرراست و بیتعارفی دارد: در ذهن مردم فقرمطلق همان گدایی را تداعی میکند.
یک فعال اجتماعی دیگر میگوید «زشت است که با این کارها مردم را بیکار میکنیم!» به نظر من به کار بردن مفهوم کار در این فضا مصادره کردن مفهوم کار واقعی به سود اهداف کارگردان است. من به عنوان یک بیننده از خودم میپرسم کدام کار؟ کاری که بروندادش چیزی جز فقر و فلاکت نبوده چه نوع کاری باید باشد؟ یکی از فعالان بومی با دلخوری میگوید این مطالبهگری نیست که یک محلی بیاید و طلب کنسرو کند.
نمیتوانم با فرمانده عملیات هلال احمر موافق باشم که باید بر اساس نیاز واقعی و شانیت اجتماعی به مردم کمک شود. شانیتی در این وضعیت اسفناک نیست. ما در حال سخن گفتن از انسانهایی هستم که قبل از اینکه سیلی بیاید در اثر توزیع ناعادلانه امکانات از شانیت اجتماعی و حتی انسانی خویش دور شدهاند. اگر از دیدن صحنه گدایی کردن یک بچه یا دست دراز یک مرد و زن بالغ برای آرد دلنگران شانیت انسانی این مردم میشویم و بهطور ضمنی نگران خدشهدار شدن مناعت طبعشان هستیم، یعنی هنوز نمیدانیم فقر مطلق یعنی چه! فراموش کردهایم که این بستر آبستن چنین رفتارهایی بوده است و امروز تنها مجال بروز پیدا کرده است.
از این رو برای فهم اینکه ما واقعا کجای راه را اشتباه رفتهایم باید جای دیگری را بکاویم. این مستند تا آنجا که در مورد فقدان ساختار در کمکرسانی، اهمیت سازماندهی و انسجامبخشی به کمکهای مردمی، تعادل در توزیع کمکها، اهمیت تشکیل اتاق وضعیت در آغاز بحران، اهمیت توزیع مواد خوراکی قابل پخت و پز صحبت میکند مستندی معقول و مفید و شایسته توجه است. اما زمانیکه به مقوله آسیبشناختی فرهنگی و اجتماعی وارد میشود، از نظر تحلیلی ضعیف به نظر میرسد. این فیلم نیز همانند هر متن دیگری تدوینی است از واقعیت که بخشهایی از آن را دستچین میکند و بخشهایی دیگر را وامیگذارد، اما این مستند در انتخاب اولویتها یا به بیان دقیقتر در آسیبشناسی موضوع مورد مطالعه منصف نبوده است. همین موضوع باعث میشود ناخواسته نقاط قوت این فیلم تحتالشعاع قرار گیرد. وقتی قرار است از آسیبهای تصادم میان فرهنگِ برخورداری با فرهنگی فقر صحبت کنیم، ناگزیریم گوشه چشمی به مفاهیم ظلم، عدالت و انصاف داشته باشیم. بار دیگر به مقدمه بازمیگردم.
فیلم مستند ناگهانگی به کارگردانی علی نیکبخت روایتی است آسیب شناختی از یک تداخل فرهنگی در هنگامه بحران های طبیعی مثل سیل. این فیلم درصدد است نشان دهد چگونه ناآگاهی در مورد پیامدهای ناخواسته دخالت های انسانی در مسیر طبیعی یک ساختار اجتماعی باعث وقوع بحرانی اجتماعی در منطقه می شود. در نمای از بالا، زمینهایی خاکی را میبینیم که با خانههای اهالی به شکل مکعبهایی پراکنده پوشیده شده است، مسیرهای آبگرفته به رنگ فیروزهای در هماهنگی با گنبد فیروزهای مرکز روستا جلب نظر میکند، چند درخت پراکنده و طبیعتی آرام و بیهیاهو. سیلاب چنان به سادگی راه خود را از میان خانه و کاشانه مردم پیدا کرده است که گویی به تماشای قابی از همزیستی طبیعی میان مردم و طبیعت آمدهایم در این نگاه از بالا جز زیبایی طبیعی منطقه چیزی به چشم نمیآید.