ذهنم درگیر است. مدام خودم را تصور میکنم که در میان جمعیت ایستادهام و ناگهان صدای غرش جنگندههای رژیم اشغالگر را میشنوم و میبینم که مستقیم به سوی من میآیند. اگر پیش از طوفانالاقصی بود احتمال اینکه قصدشان فقط مانور باشد و نخواهند شرکتکنندگان در تشییع یکی از مهمترین چهرههای مقاومت شیعی در طول تاریخ را به خاک و خون بکشانند زیاد بود. اما بعد از هفت اکتبر ۲۰۲۳ همهچیز عوض شده است. این رژیم مگر ابا داشت از اینکه مردم غزه را کرور کرور با بمبهای چندتنی سلاخی کند؟ مگر ابا داشت از اینکه مهمان رسمی یک کشور را در خاک آن کشور و در روز تحلیف رئیسجمهور آن کشور ترور کند؟ مگر ابا داشت از اینکه سید را با بمبهای سنگرشکن در وسط بیروت و در میان مردم غیرنظامی بکشد؟
مگر نه اینکه در چند ماه اخیر رژیم همه تلاشش را کرده تا ثابت کند دیوانه است؛
بزن بهادر است، مصلحت نمیاندیشد و غیرقابل پیشبینی است؟
پس هیچ استبعادی ندارد که رژیم اشغالگر برای نمایش هرچه بیشتر دیوانگی، ماجراجویی و تنشآفرینی خویش صدها هزارتن از عاشقان نصرالله را به شهادت برساند. حالا فرض کن ایستادهای میان جمعیت در ورزشگاه کمیل شمعون بیروت و جنگندههای ارتش رژیم هر ثانیه دارند نزدیکتر میشوند و تو مرگ را به عنوان یک احتمال هرچند زمین، پیش رو داری.
مرگ از آن مقولاتی است که احتمالش حتی اگر کم باشد فلجکننده است؛ چون شاید احتمال کوچک باشد؛ اما به هر رو محتمل بزرگ است. ذهنم درگیر این است که من اگر توفیق شرکت در آن تشییع، آن بیعت تاریخی را داشتم، آیا با دیدن جنگندههای اسرائیلی
ته دلم نمیلرزید؟ وقت اعتراف است: حتماً میلرزید! من در تهران بودم، اما وقتی جنگندهها از فراز بیروت گذشتند دلی نلرزید و آنچه لرزید ورزشگاه کمیل شمعون بود. آتش خشم جماعت تشییعکننده برافروخته شد و غریو الموت لإسرائیل به سمت جنگندهها شلیک شد. هیچکس ماتش نبرد، هیچ کس خشکش نزد، تا آنجایی که تصاویر میگویند، همه انگار دوست داشتند که میتوانستند دست دراز کنند تا آن آهنپارههای بیوجود را مچاله کنند. اندوه جماعت در کسری از ثانیه به خشم بدل شد و چنان شور و هیجانی در مراسم موج زد که بدون پرواز هواپیماهای دشمن، به وجود نمیآمد. عجب صحنهای خلق کرد دشمن نادان! اثبات ناتوانی خویش، اثبات ترسناشناس بودن ملت نصرالله و اثبات اینکه ما اگر از عاشقان سید چه در بیروت، چه در بغداد، چه در تهران، چه در صنعا و چه در هر جای دیگر به «ملت نصرالله» تعبیر میکنیم، شعار نمیدهیم؛ حرفمان حرف حساب است. همان بیباکی سید و همان خشم سید در وجود این ملت فراملی موج میزند. این احساس و این حماسه و این رفاقت با مرگی که در راه مبارزه با دشمن خدا و خلق باشد، میراث سید است.هرچند یادآوری این نکته ضروری است که تأکید ما بر میراث ماندگار سید بههیچوجه مساوی با کوچک دانستن داغ او، سبک شمردن فقدان او و بیهزینه دیدن حذف او نیست. ما هم برای سید عزاداریم و هم فقدان او را موجب عواقب معنوی و دنیوی برای کشور لبنان و محور مقاومت میدانیم و آسیبشناسی عملکرد این محور که ترور سید را ممکن ساخت ضروری میشماریم. از اساس این شهادتهای بزرگ در صورتی منجر به ایجاد تغییرات بزرگ میشوند که حق آنها ادا شود و به قول معروف غم بزرگ، تبدیل به کار بزرگ شود. حرف بر این است که رفتن سید پایان مقاومت نیست؛ برای یک آغاز محکم دیگر برای سید باید عزاداری کرد و در قالب همین عزاداری، کار کرد.