به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، ۹ اسفند ۱۴۰۱؛ روزی تلخ برای ایران. در این روز، امیدی که می توانست پیوند مردم ایران با محیط زیست را مستحکم تر کند، به نازکی یک تار مو رسید. پیروز ، توله یوزی که نماد امید برای بقای یوز ایرانی بود، از میان ما رفت.
این توله زیبا، به همراه دو توله یوز دیگر، ۱۱ اردیبهشت ماه در پارک ملی توران و از ایران – یوز ماده در اسارت – به روش سزارین متولد شد. اما از میان آن سه، تنها پیروز زنده ماند و در پارک پردیسان نگهداری می شد.
شامگاه پنجشنبه، ۴ اسفندماه، اختلالی در دستگاه گوارش پیروز ایجاد شد. او قادر به دفع نبود، پس به بیمارستان دامپزشکی مرکزی منتقل شد. پس از معاینات لازم، با حالتی نسبتاً مساعد به پردیسان بازگشت؛ اما دو روز بعد، شنبه ۶ اسفند، حالش دوباره رو به وخامت گذاشت و این بار برای همیشه از میان ما رفت.
طبق اعلام حسن اکبری، معاون وقت سازمان حفاظت از محیط زیست، نتایج پاتولوژی و کالبدشکافی نشان داد که پیروز بر اثر خوردن یک تکه کوچک پلاستیک جان باخته است!
نکته جالب توجه این است که این مهم، یک سال بعد از تلف شدن پیروز اعلام شد!
همان روزهای اولیه تلف شدن پیروز، با توجه به رسانه ای نشدن علت مرگ در نتیجه پاتولوژی، برخی تلف شدن پیروز را قصور دامپزشکی، ضعف امکانات، آمپولی که ابتدای به دنیا آمدنش تزریق شده بود و موضوعاتی از این دست گره زدند.
همین چند روز پیش بود که ایمان معماریان دامپزشک متخصص حیات وحش، در نشستی با شینا انصاری، رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست کشور و معاون رئیس جمهور به شدت از سیاستهای محافظه کارانه سازمان حفاظت از محیط زیست ایران انتقاد کرد.
وی اظهار کرد که سیاستهای این سازمان "بسیار از سیاستهای بینالمللی فاصله دارد" و به وضوح بر اساس مخفیکاری استوار بوده است.
معماریان افزود که سازمان حفاظت از محیط زیست در تمام این سالها تمام تلاش خود را به کار گرفته تا اطلاعات را تا حد امکان از مردم مخفی نگه دارد و تنها زمانی که مجبور به ارائه اطلاعات میشود، اقدام به این کار میکند.
در موارد مختلفی از جمله پیروز، فیلمی که ساخته شد در مورد سزارین و افتضاحی که صورت گرفت و یا شیر دادن اگر پخش نمی شد و اصلاح نمی شد، پیروز نیز مثل دو توله دیگر همان روزهای اول تلف می شد.
وی تاکید کرد: اینها در حالی است که در کشورهای دیگر از جمله اسپانیا، مردم حتی می توانند به صورت آنلاین، گونه های حیات وحش ارزشمند خود را ببینند و از احوال آنها آگاه شوند؛ ولی در ایران همه چیز مخفی است. در ایران شیوه نگهداری از حیات وحش در اسارت به گونه ای است که هیچ استفاده ای از آنها برای آگاه سازی و فرهنگ سازی نمی شود شاید حتی نخواستیم که داشته باشیم! سازمان محیط زیست همیشه به دنبال مخفی کردن است و این باعث می شود شرایط را بدتر کند.
این نکات انتقادی مهم در حالی مطرح می شود که چندی پیش، پویان بهنود، کارشناس حیات وحش به رکنا گفته است که تخمین زده میشود کمتر از ۳۰ یوزپلنگ در ایران باقی مانده باشد. همچنین به گفته او، تاکنون ۱۷ یوز ایرانی شامل ۱۰ توله و ۷ بالغ در مناطق تحت حفاظت توران و یوزکنام شناسایی شدهاند.
او همچنین گفته بود: یکی از مهم ترین مشکلاتی که بقای یوز ایرانی را به شدت تهدید میکند، کاهش تنوع ژنتیکی و همخونی در میان جمعیت باقیمانده است. همچنین تغییرات اقلیمی، تخریب زیستگاهها، شکار بیرویه و حضور دامها در مناطق حفاظتشده، دیگر عوامل مخرب برای یوز آسیایی هستند. زیستگاههای طبیعی مانند پارک ملی توران، که به عنوان زیباترین زیستگاه این گونه شناخته میشود، اکنون زیر فشار بیسابقه فعالیتهای انسانی قرار دارد.
این کارشناس حیات وحش تاکید کرده بود: مسئله حفاظت از یوزپلنگ آسیایی بیش از آنکه به یک موضوع واقعی تبدیل شود، به یک نمایش رسانهای برای حفظ حساسیت عمومی بدل شده است. عدم شفافیت سازمان محیط زیست در ارائه اطلاعات دقیق درباره وضعیت این گونه، نشان از نبود اراده کافی برای حل این بحران دارد. این سیاستها نه تنها به انقراض یوز آسیایی دامن میزند، بلکه اعتماد عمومی به نهادهای مسئول را نیز کاهش میدهد.
سرانجام فنس کشی جاده میامی به عباس آباد که سالها از وعده فنس کشی آن برای محافظت از یوزپلنگ ایرانی می گذرد چه شد؟ با وجود تأکیدات متعدد بر حفاظت از این منطقه، ازجمله پیشنهادهایی مانند فنس کشی، فرهنگسازی، و اجرای طرحهای حفاظتی دو فوریتی، تاکنون هیچ اقدام جامعی انجام نشده است. دلیل اصلی این تأخیر، عدم هماهنگی مناسب میان سازمان حفاظت محیط زیست و وزارت راه و شهرسازی است؟
پویان بهنود در این خصوص اینگونه پاسخ داده بود: محور تهران-مشهد، بهویژه محدوده میامی به عباسآباد، بیشترین موارد تصادف جادهای یوز را داشته است. این محور حدود ۸۰ کیلومتر طول دارد و تاکنون پیشنهادهای مختلفی برای کاهش خطرات آن ارائه شده است. اقداماتی مانند نصب چراغهای روشنایی، فنسکشی، تابلوهای هشداردهنده و دوربینهای کنترل سرعت، در دستور کار قرار گرفتهاند. بخشی از این اقدامات نیز اجرا شده است، اما برخی دیگر به دلیل تعدد ارگانهای مسئول با تأخیر مواجه شدهاند. در حال حاضر، در دو محدوده از این محور، شامل مناطق چاه قنات و دوچیله، چراغهای روشنایی نصب شده و هر شب روشن هستند. همچنین، دوربینهای کنترل سرعت و میانگینگیری سرعت خودروهای عبوری در هر دو مسیر نصب شدهاند. تابلوهای هشداردهنده نیز در طول مسیر قرار گرفتهاند؛ اما فنسکشی دو طرف جاده هنوز تکمیل نشده و این موضوع به دلیل تأخیر وزارت راه و شهرسازی در اجرای طرح بوده است. امیدواریم این تأخیر هرچه سریعتر برطرف شده و فنسکشی تکمیل شود.
فضای مجازی در سالهای اخیر به یکی از مهمترین ابزارهای آگاهیبخشی و شفافسازی در زمینه مسائل محیط زیستی تبدیل شده است. مردم، که پیشتر تنها به اطلاعات محدود رسانههای رسمی دسترسی داشتند، اکنون میتوانند بهصورت مستقیم و بیواسطه به اخبار، گزارشها و تحلیلهای دقیق درباره وضعیت محیط زیست کشورشان دست پیدا کنند. نمونه بارز این امر، واکنش گسترده مردم به مرگ پیروز، تولهیوزی بود که نماد امید برای بقای یوزپلنگ ایرانی محسوب میشد.
اگر فضای مجازی نبود، احتمالاً حقیقت مرگ پیروز همچون بسیاری از مسائل دیگر در هالهای از ابهام باقی میماند. در روزهای نخست، علت مرگ او اعلام نشد و سازمان محیط زیست سیاست سکوت و پنهانکاری را در پیش گرفت. همین مسئله باعث شد که مردم در شبکههای اجتماعی به دنبال پاسخ بگردند و با فشار افکار عمومی، مسئولان مجبور شدند توضیحاتی ارائه دهند. اما جالب اینجاست که حقیقت اصلی، یعنی مرگ پیروز بر اثر خوردن تکهای پلاستیک، یک سال بعد منتشر شد! این تأخیر و تلاش برای پنهانکاری، بار دیگر نشان داد که بدون نظارت عمومی و فشار فضای مجازی، احتمالاً این واقعیت هرگز فاش نمیشد.
نکته قابل توجه این است که در حالی که بسیاری از مسئولان، فضای مجازی را عامل انتشار اخبار نادرست و تشویش اذهان عمومی میدانند، در چنین شرایطی همین فضا باعث افزایش آگاهی مردم و جلوگیری از پنهانکاری شد. مردم به لطف شبکههای اجتماعی توانستند زوایای پنهان اتفاقات محیط زیستی محل زندگی خود و کشور را بررسی کنند، مسئولان را وادار به پاسخگویی کنند. برخلاف ادعاهای برخی مدیران دولتی که میگویند فضای مجازی برای جامعه مضر است، همین فضا نشان داد که در برابر سیاستهای پنهانکارانه، ابزاری قدرتمند برای افشای حقیقت و آگاهیبخشی محسوب میشود.
مرگ پیروز تنها یکی از مواردی بود که فضای مجازی توانست آن را از لابهلای پردههای ابهام بیرون بکشد. چنین بسترهایی باعث شدهاند که مردم نهتنها نسبت به فجایع زیستمحیطی، بلکه نسبت به عملکرد سازمانهایی که مسئول حفظ محیط زیست هستند، هوشیارتر شوند. این حساسیت و پیگیری عمومی، میتواند راهی برای جلوگیری از تکرار چنین حوادث تلخی باشد و در نهایت، سازمانهای مسئول را مجبور کند که به جای پنهانکاری، مسئولیتپذیری بیشتری از خود نشان دهند.