تبریز قلب تپنده ایران، نه سرزمین خیالی اردوغان
در عصر گسترش آگاهی و قدرت رسانه، آنگاه که یک رئیسجمهور در قامت اردوغان، تبریز، کهنشهر ایرانی با قرنها قدمت تاریخی و فرهنگی را بخشی از “قلمرو معنوی ترکیه” میخواند، سخن از یک اشتباه زبانی نیست، بلکه نمایانگر یک پروژهی حسابشدهی تحریف تاریخی و مهندسی هویتی است که باید با صراحت، خرد و استنادات تاریخی با آن مقابله کرد.
منطقه خاورمیانه بیش از هر زمان دیگر تشنه همزیستی، احترام متقابل و عقلانیت دیپلماتیک است، شنیدن سخنان رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان که تبریز، نگین آذربایجان ایران را بخشی از قلمرو معنوی خود خوانده، نه تنها شگفتآور که به غایت خطرناک و تحریکآمیز است.
چنین اظهاراتی، بیاعتنایی آشکار به اصول حسن همجواری، نادیدهگرفتن تاریخ پرشکوه ایران و توهین به هويت میلیونها ایرانی آزاده است.
تبریز، از دیرباز در زمرهی ارکان هویتی، فرهنگی و سیاسی ایرانزمین بوده است. این شهر، نه فقط مهد جنبش مشروطه و پایگاه بزرگان اندیشه و مقاومت، که نماد ایستادگی ملت ایران در برابر استعمار، ارتجاع و تفرقهافکنی بوده است.
اردوغان اگر تاریخ را با چشمانی باز مطالعه میکرد، درمییافت که تبریز را نه با شعار، بلكه با ايمان و خون و غیرت مردانی چون ستارخان و باقرخان میتوان شناخت، مردانی که سینه سپر کردند تا این خاک پاي بر جا بماند.
ادعای بي مبناي اردوغان، توهين به شعور تاریخی یک ملت است، ملتی که نه فقط حافظ خاک، که حافظ روح، فرهنگ و هویت خویش بوده و هست.
مردمان ایران سرزمین ترجمان بی بدیل حدیث شریف “حبالوطن من الایمان” هستند، اين مردم نهفقط با غيرت و تعصب پارسي، بلکه به وقت كارزار با ایمان عاشورايي از خاکشان پاسداری میکنند.
اين واژهسازیهای عوامفریبانه، شیوهای آشنا در پروپاگاندای سیاسیست.
اصطلاح «قلمرو معنوی» که از سوی اردوغان برای توجیه ادعای مالكيت بر تبریز استفاده شد، در هیچ یک از منابع معتبر علوم سیاسی، حقوق بینالملل و یا حتی مطالعات فرهنگی، تعریف مشخص و پذیرفته شدهای ندارد.
در واژگان دیپلماتیک معاصر، مفاهیمی چون فرهنگ مشترک، نفوذ نرم یا پیوستهای تاریخی-تمدنی مطرح میشوند، اما اين واژگان هیچگاه به معنای مالکیت سیاسی، فرهنگی یا تاریخی بر سرزمینهای دیگر نبودهاند.
( Joseph Nye, “Soft Power”, Harvard University Press, 2004 )
اگر قرار باشد چنین ادعایی مبنای سیاست مالكيت سرزميني قرار گیرد، ایرانِ امروز بهعنوان وارث مستقیم امپراتوریهای ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی میتواند دهها کشور را من جمله بخشهایی از هند، افغانستان، پاکستان، قفقاز، آسیای مرکزی، عراق، سوریه و حتی بخشهایی از شرق اروپا را “قلمرو معنوی” خود بخواند.
تبریز، با سابقهای که به قرن ششم پیش از میلاد بازمیگردد، همواره بخشی از خاک ایران زمین بوده است. از دوران اشکانیان، ساسانیان و حتی در زمان ایلخانان، تبريز یکی از کانونهای اصلی حکومت، مهد دین و فرهنگ و هنرایرانی بوده است.
١- احمد کسروی، در کتاب تاریخ تبریز، با اتکا به منابع باستانی، بر پیشینهی تبریز در عصر مادها و هخامنشیان اشاره میکند.
٢- احمد کسروی، «تاریخ تبریز»، نشر نگاه، ص ۴۸ تا ۹۳)
فراتر از آن، تبريز در دوران صفوی نه تنها پایتخت ايران بلکه قلب تپنده اندیشهی شیعی در برابر خلافت عثمانی بود. این شهر جایگاه علما، مجاهدان و فرهیختگان بزرگی چون شمس تبریزی، شيخ محمود شبستري، ركن الدين ابوالحسن مراغي، حكيم قطران تبريزي، همام تبريزي، صائب تبريزي و بعدتر، ستارخان و باقرخان و علامه قاضي طباطبايي و استاد محمد حسين بهجت (شهريار) و علامه محمد حسين طباطبايي و هنرمنداني همچون مير علي تبريزي و كمال الدين بهزاد بوده ايست.
آیا میتوان این هويت و ریشه را نادیده گرفت و آن را به نام “قلمرو معنوی” به قومی نسبت داد که نه تنها در این شهر ریشه ايي ندارند، بلکه زمانی که تبریز در اوج تمدن و در اوج شکوفايي علم و فرهنگ و هنر بود، آنان با گردآوري گروه ها و قبايل قطاع الطريق بياباني و جنگلي، در پي تشكيل به اصطلاح حکومت بودند.
ادعای مالكيت اردوغان بر تبريز اگر بر پایهٔ میراث عثمانیها باشد كه حكومت عثماني جز ویرانی، خونریزی، تجاوز و غارت در تبریز چیزی برای یادآوری ندارد.
*دکترای فقه و مبانی حقوق اسلامی و پژوهشگر علوم انساني