در مصاحبهای که با محمد هاشمی، مدیر اسبق صداوسیما، انجام شد، به ابعاد مختلف چالشهایی که پس از انقلاب اسلامی در عرصه هنری و فرهنگی به ویژه در صداوسیما با آن مواجه بودند، پرداخته شد.
هاشمی در بخش اول این گفتوگو درباره ابتدای دوره مدیریت خود در سازمان صحبت کرد و در بخش دوم این گفتوگو به مسائلی مانند چگونگی تعامل با هنرمندان پس از انقلاب، محدودیتهای فرهنگی و فشارهای سیاسی که در این دوران وجود داشت، پرداخت
هاشمی توضیح میدهد که بخشی از هنرمندان به دلایل مختلف مانند باورهای سیاسی یا اعتقادی از همکاری با صداوسیما خودداری کردند. برخی از آنها نگرانی داشتند که آینده جمهوری اسلامی پایدار نباشد و برخی دیگر نیز تمایل داشتند مسیر مستقل خود را دنبال کنند. این در حالی بود که امام خمینی (ره) به طور مداوم حمایت خود را از برخی آثار هنری مانند سریالهای «رعنا» و «کوچک جنگلی» اعلام کردند.
از دیگر موضوعات مطرح شده در مصاحبه، بحثهایی است که در آن زمان برای برقراری نظم و انسجام در صداوسیما صورت میگرفت. هاشمی به مدیریت منابع انسانی در شرایط جنگی اشاره کرده و میگوید که برای جلوگیری از وابستگی به منابع خارجی، تلاش کردند نیروهای داخلی را برای تولید محتوا تأمین کنند. به علاوه، با وجود چالشهایی که برخی از هنرمندان داشتند، آنها سعی کردند برنامهسازی را متوقف نکنند.
هاشمی همچنین از تجربیات خود در زمانهای حساس در صداوسیما میگوید. یکی از این تجربیات، ماجرای سریال «اوشین» است که در آن زمان دستخوش تغییرات زیادی در محتوای آن شد. هاشمی به این نکته اشاره دارد که این تغییرات به دلیل انتظارات فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران در آن دوره انجام شد و حتی ژاپنیها نیز از این تغییرات تعجب کرده بودند، البته حواشی این سریال چندان هم کم نبود، مثلا در همان سالها در مصاحبهای رادیویی، دختری اوشین را الگوی زنان میداند و این ماجرا پرحاشیه میشود، در همان سالها این مسئله مطرح میشود که مدیران وقت که این مصاحبه را پخش کردند در زندان به سر میبرند، اما این مدیر تلویزیون اصل ماجرا را به گونهای دیگر روایت میکند و امام خمینی (ره) وارد ماجرا میشود و با درک شرایط، دستور عفو عوامل برنامه را صادر کرده و از آنان حمایت میکند.
در ادامه میتوانید بخش دوم مصاحبه با محمد هاشمی را بخوانید.
چرا بعد از انقلاب نتوانستیم بسیاری از هنرمندان را حفظ کنیم؟ چرا فقط تعداد محدودی باقی ماندند؟
این مسئله چند بُعد داشت. اول اینکه برخی از هنرمندان خودشان نمیخواستند با ما کار کنند. بعضی از آنها نگاه سیاسی داشتند و میگفتند ما نمیخواهیم وارد همکاری با جمهوری اسلامی شویم. میگفتند شما یک روز هستید، یک روز نیستید، ولی ما باید پاسخگوی آینده باشیم. برخی هم مشکل اعتقادی نداشتند، اما میخواستند مسیر مستقل خودشان را بروند.
از طرفی، جریانهای مذهبی و گروههای فکری چپ و ملیگرا هم تأثیر داشتند. برخی از آنها نمیخواستند همکاری کنند، برخی هم با فشارها و انتقادهایی که بود، کنار رفتند. در حوزه موسیقی، تصویر و حتی دیالوگها، این حساسیتها وجود داشت؛ مثلاً سریال «پاییز صحرا» با اینکه سریال خیلی خوبی بود، خیلی به آن حمله کردند، اما امام (ره) از آن اثر به صورت مستقل تجلیل کردند. یا چند سریال دیگر که امام مشخصاً ۷ تا ۸ تای آنها را تأیید کرده بودند.
مثلاً چه سریالهایی؟
سریالهایی مثل «رعنا»، «کوچک جنگلی»، «سلطان شبان» و بسیار مورد پسند ایشان بودند.
شما اشاره کردید که برخی از هنرمندان حاضر نبودند با صداوسیما همکاری کنند. آیا به خاطر دارید که چه کسانی بهصراحت گفتند که مایل به کار نیستند؟
بله، مواردی بود. بعضیها واقعاً تمایلی نداشتند. هنرمندانی بودند که میگفتند حاضر نیستند وارد عرصه سیاسی شوند یا فکر میکردند همکاری با صداوسیما به ضررشان خواهد بود. ما هم به هر حال، مسیر خودمان را میرفتیم و برنامهسازی متوقف نشد.
راستش حضور ذهن ندارم که دقیقاً چه کسانی بودند، اما بهطور کلی، بعضیها حاضر نبودند وارد همکاری شوند. ما در صداوسیما ۱۵ تا ۱۶ گروه برنامهساز داشتیم که هرکدام به تهیهکننده، کارگردان، دوبلور و عوامل مختلف نیاز داشتند. اما برخی هنرمندان به هر دلیلی نمیخواستند بیایند.
در آن دوران، با توجه به شرایط جنگ، تأمین نیرو برای برنامهسازی چگونه مدیریت میشد؟
ما معتقد بودیم که باید بهاندازه آنتن نیرو داشته باشیم تا برنامهها بدون مشکل تولید شوند. نمیخواستیم مجبور شویم برای هر کار، به بیرون سفارش بدهیم. به همین دلیل، هم در حوزه تهیهکنندگی، هم کارگردانی و هم دوبله، سعی میکردیم نیروهای کافی در اختیار صداوسیما باشند. در رادیو کمتر مشکل داشتیم، حتی از تلویزیون هم قویتر بود، مخصوصاً در جبههها که رادیو نقش مهمی داشت. رادیو جبهه یکی از رسانههای محبوب رزمندگان و خانوادههایشان بود.
در آن زمان، صداوسیما حدود ۲۰ تا ۲۱ مرکز استانی داشت، مثل اصفهان، رشت، مازندران، کرمان و سایر استانها. این مراکز، تلویزیون محلی خودشان را داشتند، برنامه تولید و پخش میکردند، البته تحت نظارت صداوسیما. برخی عوامل تولید ترجیح میدادند در استانها کار کنند، چرا که زندگی در آنجا راحتتر بود و شاید سختگیریهای کمتری هم وجود داشت.
عده زیادی معتقدند که بعد از انقلاب، صداوسیما سیاستی در پیش گرفت که باعث شد بسیاری از هنرمندان قبل از انقلاب کنار گذاشته شوند. آیا شما این موضوع را تأیید میکنید؟
نه، ما ضد کسی نبودیم. سیاست ما بر اساس نظر امام این بود که هنرمندان را جذب کنیم، اما همیشه تصمیم با ما نبود. برخی شرایطی داشتند که امکانپذیر نبود. مثلاً علی حاتمی شرطی گذاشت که ما نمیتوانستیم بپذیریم. او تصور میکرد که این انقلاب پایدار نیست و خیلی با غرور میگفت که باید کارش را آنطور که خودش میخواهد، بسازد. این نوع برخوردها را داشتیم. البته ما یک چارچوب داشتیم. در خود صداوسیما، نه در صفحه تلویزیون، بلکه در محوطه، برخی کارمندان غیرمسلمان مثل ارمنیها، آشوریها و مسیحیان از من میپرسیدند که چرا باید حجاب داشته باشند. من به آنها گفتم: شما سوار هواپیما شدهاید؟ گفتند بله. گفتم خب، مهمانداران هواپیما لباس فرم دارند، در بیمارستان پرستاران لباس مشخصی دارند. اینجا هم یک محیط کاری است و لباس فرم خودش را دارد. این استدلال برایشان قابل قبول بود.
آیا آقایان هم چنین چالشهایی داشتند؟
برخی به دلیل مدل مو یا سبک پوشششان دچار مشکل میشدند. مثلاً یکی از همکاران ما موهای خیلی بلندی داشت و آن زمان بسیجیها در خیابان اگر چنین مدل مویی میدیدند، برخورد میکردند. او برای اینکه مشکل پیدا نکند، ته تاکسی میخوابید و بعد از کار برمیگشت خانه. حتی یک بار از یکی از همکاران پرسیده بود که ساعت کار بسیجیها کی تمام میشود؟ (با خنده).
یکی از مسائل مطرحشده درباره سریال «کوچک جنگلی» تغییر کارگردان بود. روایتهای مختلفی درباره کنار رفتن ناصر تقوایی وجود داشت، آیا شما در جریان این اتفاق بودید آقای تقوایی از قبل انبار تجهیزات و وسایل لازم را آماده کرده بود و مشغول کار بود، اما به نظر میرسد که یک جریانی نمیخواست او کار را تمام کند، آن زمان پروژه تقریباً تعطیل بود. اصل ماجرا چیست؟
ناصر تقوایی نمیتوانست کار را تمام کند. خودش هم میدانست.
اما او تجربه دایی جان ناپلئون را داشت، بعد آن ماجرا ناخدا خورشید را ساخت
بله «ناخدا خورشید» را ساخت. ولی کوچک جنگلی را نمیتوانست جمع کند. با آن که تجربه دایی جان ناپلئون را داشت، ولی سریال کوچک جنگلی کار سنگینتری بود.
پس به نظر شما مشکلش این بود که نمیتوانست این سریال را تمام کند؟
بله، مشکلش این بود. ما هم از برخی کارهایش استفاده کردیم، مثلاً برای سالگرد امیرکبیر. برنامهای نداشتیم، صحنههایی از «سلطان صاحبقران» علی حاتمی و «دایی جان ناپلئون» ناصر تقوایی صحنههایی را برداشتیم و کنار هم گذاشتیم. یک صحنه هم در آن بود که زن امیرکبیر وقتی خبر مرگ امیرکبیر را میآورند، گریه میکند و اشک روی صورتش میغلتد. دوربین هم خیلی زوم کرده بود و صحنه تأثیرگذاری شده بود. امام به من گفتند: زن امیرکبیر کی اینجوری بوده که شما اینطور نشانش دادید؟ (با خنده) این نوع مسائل را داشتیم.
برخی از فیلمها در آن زمان توقیف میشدند، مثل «باشو، غریبهی کوچک» ساخته بهرام بیضایی. اما صداوسیما فیلمهای توقیفی را پخش میکرد، چگونه این تعامل را رقم میزدید؟
ما بعضی از فیلمهای توقیفی را پخش میکردیم. اما یک اختلاف اساسی با وزارت ارشاد داشتیم. ارشاد مسئولیت اصلی هنرمندان و کارگردانها را داشت و اگر کسی را به هر دلیلی ممنوع کرده بودند، وقتی ما از او استفاده میکردیم، شاکی میشدند. ولی راستش را بخواهید، من خیلی به حرف ارشاد گوش نمیکردم. ما تشخیص خودمان را داشتیم و ملاک ما نظر امام بود. اگر امام ایراد میگرفتند، ما اصلاح میکردیم.
موردی پیش آمده بود که امام مستقیماً به شما تذکر دهند؟
بله، یکبار که رفتم خدمت امام، بعد از سلام و احوالپرسی، ایشان با لحنی نیمهعصبانی گفتند: اگر خلاف شرعی ببینم، اعلام میکنم! جا خوردم، ولی گفتم: این یعنی ما تا حالا خلاف شرعی نداشتیم که شما چیزی نگفتید! (با خنده).
در مورد حق پخش فیلمهای خارجی، تلویزیون آیا به صاحبان آثار پول پرداخت میشد؟
ما تا هفت دقیقه پخش فیلم خارجی را مجاز میدانستیم، اما اگر بیشتر از آن بود، باید حق پخش یا رُیالتی پرداخت میکردیم. البته ممکن بود مبلغی که ما میدادیم کمتر از چیزی باشد که آنها انتظار داشتند، ولی هیچوقت نمیخواستیم حق کسی ضایع شود.
درباره سریالهای خارجی مثل «پزشک دهکده» یا «اوشین»، که خیلی هم محبوب بودند، حق پخش پرداخت شد؟
بله، ما برای این سریالها حق پخش پرداخت کردیم. اما اوشین را که آوردیم، تغییر دادیم!
درباره سریال «اوشین» شنیدهایم که تغییرات زیادی در آن انجام شد. ماجرا از چه قرار بود؟
بله، «اوشین» را تغییر دادیم. ژاپنیها وقتی آمدند که وضعیت پخش را ببینند، متوجه شدند ما برخی صحنهها را تغییر دادهایم. ماجرا این بود که میخواستیم شخصیت اوشین را بیشتر بهعنوان یک زن تلاشگر و مقاوم نشان بدهیم، نه صرفاً آنطور که در نسخه اصلی بود، چون واقعیت خیلی متفاوت بود. این تغییرات در حدی بود که وقتی ژاپنیها دیدند، تعجب کردند. حتی ما به این نتیجه رسیده بودیم که حالا که اینقدر تغییر دادهایم، ژاپنیها باید به ما پول بدهند، نه ما به آنها! (با خنده).
برای خرید سریال اوشین چقدر هزینه شد؟
مبلغ دقیقش یادم نیست، اما یک مبلغی پرداخت کردیم. معمولاً برای خرید فیلم و سریال، ما تیمهایی را میفرستادیم کشورهای مختلف. مثلاً آقای محمد بهشتی که مدیر ما بود، یا مدیران شبکهها، همراه بچهها میرفتند و فیلم و سریال میخریدند.
امام در جریان تغییراتی که روی اوشین اعمال شده بود، قرار داشتند؟
بله، امام در جریان بودند و موافق هم بودند. اما یکی از ائمه جمعه، امامجمعه رشت، در نماز جمعه مخالفت کرد و گفت که این سریال مناسب نیست. من رفتم خدمت امام و موضوع را مطرح کردم. امام فرمودند: نه، آموزنده است؛ و ما هم به همین دلیل پخش را ادامه دادیم. ایشان هم این سرریال را دوست داشتند.
در مورد ماجرای برنامه رادیویی که در آن دختری گفت اوشین الگوی اوست، چه اتفاقی افتاد؟ آیا عوامل اخراج و زندانی شدند؟
این ماجرا در یکی از برنامههای زنده رادیو رخ داد. برنامهای به مناسبت ولادت حضرت زهرا (س) در حال پخش بود و از یک دختر خانم سؤال کردند: الگوی شما کیست؟ او جواب داد: اوشین! وقتی پرسیدند که حضرت زهرا (س) نیست؟ گفت: حضرت زهرا خیلی خوب هستند، ولی متعلق به هزار سال قبلاند، اوشین برای زمان حال است.
این برنامه بهصورت زنده پخش شد و عدهای آن را توهین تلقی کردند. به امام گزارش دادند و ایشان خواستند که نوار برنامه بررسی شود. امام دستور دادند که نوار را بدهیم به آقای [سیدضیاالدین]میرعماد، رئیس دادگستری تهران تا ببیند آیا واقعاً توهینی شده یا نه. ایشان هم بررسی کردند و گفتند که اگر قصد توهین ثابت شود، حکم اعدام دارد، اما اگر سوءتفاهم بوده، مجازات متفاوت خواهد بود.
آقای میرعماد از ما نوار خواست، ما هم فرستادیم. شش نفر از دستاندرکاران برنامه را که شامل تهیهکننده، کارگردان و عوامل دیگر بودند، احضار کردند و در دفتر ایشان، در میدان ارگ، از آنها بازجویی شد. در نهایت، احکام مختلفی صادر شد؛ برخی انفصال از خدمت گرفتند، برخی هم حکم پنج سال زندان.
سرنوشت آنها چه شد، آیا آن افراد به زندان رفتند؟
من همان روز در جلسه دولت بودم که زنگ زدند و گفتند: احکام صادر شده و این بچهها را میخواهیم به زندان بفرستیم. من بلافاصله با آقای میرعماد تماس گرفتم و گفتم: فعلاً آنها را زندان نبرید و بگذارید در اتاق خودم بمانند، تا من برسم. آن روز جلسه دولت داشتیم و طول کشید وقتی جلسه دولت تمام شد، باز زنگ زدم، ایشان گفت خیلی منتظر ماندیم من دارم میروم و اینها را هم به دفتر زندان میفرستم.
من هم سریع خودم را رساندم و با رئیس زندان صحبت کردم. گفتم: این بچهها را پیش خودتان نگه دارید، من فردا میآیم. بعد از آن، رفتم خدمت امام و یک نامه نوشتم که: اگر کسی مقصر است، من هستم، نه این بچهها. اگر آنها مجازات شوند، دیگر اداره کردن رادیو و تلویزیون ممکن نیست، چون همه از کار کردن خواهند ترسید.
واکنش امام چه بود؟
امام گفتند: پس شما بنویس، من عفو میکنم. من نامه را تایپ کردم و خدمت امام بردم. ایشان هم دستور عفو نوشتند و گفتند: بدهید به آقای موسوی اردبیلی، رئیس دیوان عالی کشور، تا اجرا کند. وقتی نامه را به ایشان دادم، گفتند: محمد، حالا چه عجلهای داری؟ بذار برای فردا! اما من میخواستم سریع کار را حل کنم. پس چند پرس چلوکباب، میوه و شش پتوی نو برای آنها خریدم و رفتم دفتر زندان، پیش آن شش نفر. شام را با هم خوردیم و شب را همانجا ماندند. حتی رئیس زندان گفت: اگر میخواهی، ببرشان خانهات! اما گفتم: نه، اگر الان اینها را ببرم، فردا میگویند که قلدری کردم! بگذار همینجا بمانند تا حکمشان بیاید.
در همان دفتر زندان، یک نوازنده معروف هم بود که به جرم قتل غیرعمد در یک دعوا زندانی شده بود. گفت: ۳۰۰ هزار تومان دیه بدهکارم، ولی ندارم. من همانجا با دفتر امام تماس گرفتم. خانم دباغ آنجا بود. گفتم: از امام بپرسید که آیا دولت میتواند دیه او را بدهد؟ او رفت و برگشت و گفت: بله، امام اجازه دادند. ما هم مبلغ را پرداخت کردیم و آن فرد را آزاد کردیم.
بله، فردای آن روز آقای موسوی اردبیلی احکام عفو را صادر کرد و من رفتم زندان و آنها را آوردم صداوسیما. این ماجرا باعث شد خیلیها نگران آینده کاریشان نشوند و اعتماد کارکنان صداوسیما بالا برود.
برخی از کارمندان با احکام انفصال از خدمت مواجه شده بودند، اما این احکام اجرا نشد و همه آنها عفو شدند، بخشیده شدند و به کارشان بازگشتند. حتی حقوقشان نیز محفوظ ماند. جالب اینجاست که برخی از این افراد، از مخالفین من بودند، اما وظیفه مدیریتی ایجاب میکرد که از آنها حمایت کنم.
در دوره مدیریت شما، سریالهای مهمی مانند «سربداران» و «امیرکبیر» ساخته شد که هنوز هم در یادها ماندهاند. نقش شما در انتخاب این سریالها و نظارت بر آنها چگونه بود؟
ما سه مقطع تاریخی را برای سریالسازی در نظر داشتیم: ۱. صدر اسلام ۲. دوران میانی بین صدر اسلام و تاریخ معاصر، مانند "سربداران" ۳. تاریخ معاصر
هر کسی که فیلمنامهای برای این دورهها میآورد، بررسی میشد و در صورت مناسب بودن، ساخته میشد. در مجموع، در دوران مدیریت من، ۱۵۳۰ اپیزود سریال ساخته شد که همه آنها سریالهای موفقی بودند. بهطوریکه میگفتند نه قبل و نه بعد از انقلاب چنین تولیداتی در صدا و سیما انجام نشده بود.
سریال «امام علی (ع)» نیز در دوره مدیریت شما ساخته شد، اما پخش آن با مشکلاتی مواجه شد. دلیل این مسئله چه بود؟
بله، ما این سریال را برای شبهای ماه رمضان برنامهریزی کرده بودیم، اما در ۲۵ بهمن، پیش از آغاز ماه رمضان، تصمیم گرفته شد که پخش آن متوقف شود. بعدها روی این سریال کار شد و شش قسمت از آن حذف و سپس پخش شد. دلیل دقیق این تصمیم را من نمیدانم و باید از مسئولین وقت سؤال کرد.
ورود چهرههایی مانند رضا عطاران و مهران مدیری به تلویزیون در زمان مدیریت شما بود. آیا شما در این روند نقش داشتید؟
در آن زمان، ما دو شبکه داشتیم و شبکه سه نزدیک به پایان دوران مدیریتم راهاندازی شد. مدیران شبکهها و شهرستانها با توجه به سیاستهای سازمان، برخی از افراد را دعوت میکردند. ما سختگیری خاصی نداشتیم و افرادی که توانایی داشتند، جذب میشدند. البته در آن دوران، نظارت و حمایت قوی از سوی امام (ره) وجود داشت و پس از ایشان هم مدیریت سازمان رادیو و تلویزیون همچنان قدرت لازم را داشت.
در مورد سریال «اشک تمساح» هم جنجالهایی ایجاد شد. چه اتفاقی برای این سریال افتاد؟
این سریال ۱۳ قسمت بود و توسط شورای سرپرستی و مدیرعامل وقت تأیید شده بود، اما بعد از پخش، مخالفتهای زیادی با آن صورت گرفت. در نماز جمعه طوماری با ۱۵ هزار امضا جمع شد که درخواست تعطیلی این سریال را داشتند و حتی در روزنامه کیهان هم درباره آن مطلبی منتشر شد. برخی از علما نیز به آن اعتراض داشتند. این مخالفتها در نهایت باعث شد که سریال کنار گذاشته شود.
دوران سختی بود، اما با تلاش زیاد، تولیدات موفقی در زمینه سریالسازی و برنامههای تلویزیونی داشتیم. حمایت امام (ره) از صدا و سیما باعث شد که بتوانیم با اقتدار کار کنیم. البته در سالهای بعد، شرایط تغییر کرد و سیاستهای جدیدی اعمال شد. اما در مجموع، کارنامه آن دوران را مثبت ارزیابی میکنم.
یکی از مواردی که اتفاق افتاد، صحبتهای مرحوم آقای محمدی گیلانی بود. ایشان در یک سخنرانی گفته بودند که برخی برنامههای صدا و سیما مخالف نظرات امام و احکام فقهی است. خب، ایشان عضو فقهای شورای نگهبان هم بودند و این نوع صحبتها برای ما حساسیت داشت. من فردای آن روز، یعنی شنبه، خدمت امام رسیدم و عرض کردم: «آقا، حتماً صحبتهای آقای محمدی گیلانی را شنیدید. ایشان عضو فقهای شورای نگهبان هستند و آمدهاند و من را تکفیر کردهاند! اگر این حرف را شخص دیگری میزد، من پاسخ میدادم، اما حالا که ایشان عضو فقهای شورای نگهبان است، نمیدانم باید چه کنم. آیا اجازه دارم پاسخ بدهم؟»
امام فرمودند: «نه، بنویس، من جواب بدهم.» بعد ادامه دادند: «من الآن همه مسائل تحریرالوسیله خودم را هم قبول ندارم.» این جمله امام برای من بسیار جالب و آموزنده بود. بعد فرمودند: «شما بنویس، من پاسخ میدهم.»
من یک نامهای به امام نوشتم که در آن توضیحاتی درباره برنامههای صدا و سیما داده بودم. امام هم در پاسخ، نظرشان را به شورای سرپرستی اعلام کردند. در نامهشان تأیید کردند که برنامههای صدا و سیما آموزنده است. در مورد فیلمها، سریالها و حتی برنامههای ورزشی هم تأکید کردند که موارد خلاف شرع بهندرت دیده میشود.
البته، دو نکته را هم گوشزد کردند. یکی اینکه «اجنبی نباید گریم کند» و دوم اینکه «بیننده از روی شهوت نباید نگاه کند.» این موضوع مربوط به احکام فقهی درباره عکس و تصویر بود. امام معتقد بودند که اگر گریمور نامحرم باشد، گریم کردن هنرپیشه نامحرم جایز نیست.
امام در نامهای به این نکته اشاره کردند که در برخی برنامهها گریمور زن برای مردان و گریمور مرد برای زنان فعالیت میکند، که از نظر فقهی جایز نیست. همچنین به صحنهای در همین سریال اشاره کردند که در آن، یک خانم با یک آقا در حال گفتوگو بود و موهایش باز بود و دکمههای لباسش هم تا قسمتی باز بود.
آن سکانس، مربوط به افرادی بود که بهاصطلاح انقلابی نبودند و میخواستند از ایران خارج شوند و در یک خانه مخفی شده بودند. امام در این مورد فرمودند: «اگر اینها محرم بودند، اشکالی ندارد، اما اگر نامحرم باشند، مشکل دارد.»
بعد از این ماجرا، شورای سرپرستی صدا و سیما به مدیر پخش دستور داد که چهار قسمت از سریال را جمع کند. قرار شد که همان شب، قسمت آخر پخش شود. اما امام جملهای گفتند که مسیر ما را مشخص کرد. ایشان فرمودند: «از خبرگانی سؤال شد و آنها گفتند که پخش سریال ایراد شرعی ندارد. در تولید سریال، ممکن است خلاف شرع رخ داده باشد، اما پخش آن اشکالی ندارد.»
این نکته، نظر نهایی امام درباره سریال بود و به همین دلیل، ادامه پخش آن از نظر شرعی بلامانع شد.
امام همیشه دیدگاههایشان را بیان میکردند، اما مدیریت رسانه را به مدیران واگذار کرده بودند. در مسائل شرعی، اگر جایی نیاز به توضیح بود، خودشان اعلام نظر میکردند. این نشان میدهد که امام حتی در موضوعاتی مثل صدا و سیما، دیدگاه اجتهادی و منعطفی داشتند و به اقتضای زمان و شرایط تصمیم میگرفتند.
امام خمینی (ره)، اما در پاسخ به این انتقادات، واکنشی بسیار جالب و متفاوت داشتند. ایشان از صدا و سیما حمایت کردند و در پاسخ به کسانی که این سریال را زیر سؤال برده بودند، نظر متفاوتی دادند. این موضوع باعث شد که بعد از دو روز، آقای محمدی گیلانی با من تماس بگیرد و بگوید که میخواهد به صدا و سیما بیاید. وقتی آمد، گفت: «من میخواهم از شما عذرخواهی کنم.» پرسیدم چرا؟ گفت: «من این صحبتها را انجام دادم، اما بعد متوجه شدم که تحت تأثیر جو سیاسی قرار گرفتهام. درواقع، عدهای که این موضوع را بزرگ کردند، باعث شدند من هم تسلیم فضای ایجادشده بشوم، اما حالا فهمیدهام که کار شما درست بوده و امام هم تأیید کردهاند.»