عصر ایران؛ سروش بامداد- وقتی ویژهنامۀ نوروزی روزنامۀ اطلاعات با عنوان "نوروزنامه" منتشر شده قابل حدس است که حال و هوای آن کاملا نوروزی و مانند خود روزنامۀ اطلاعات دور از تنش و هیاهو و آرام باشد و هنر اصلی نوروزنامه حفظ همین روح و رنگ و نشان است. مثل خود اطلاعات دور از پرخاش و این گونه هم نیست که چون رییس آن وزیر پزشکیان است به تبلیغ رییس جمهور بپردازد.
شکل و شمایل آن هم کلاسیک و قدیمی است و از این نظر با ویژهنامۀ "ایران" با آن همه بها دادن به فرم و یا تجارت فردا/ دنیای اقتصاد با بیش از 600 صفحه متفاوت است. چرا؟ چون اطلاعات، اطلاعات است و هنوز هواداران و حامیان خود را دارد؛ روزنامهای که 19 تیر امسال 99 ساله میشود.
دبیر نوروزنامه- ارمغان زمان فشمی- با همان روحیۀ مرحوم دعایی در نگاه مثبت به پیرامون و جهان در توضیح یا توجیه حوادث پرشتاب سال گذشته نوشته است: "شاید شما هم حس کرده باشید سیر حوادث در سال گذشته شتاب بیشتری داشته و تعداد اتفاقات تعیینکننده و سرنوشتساز بیش از سالهای قبل بوده است اما باید توجه داشت آشوبها و جنگها و ناملایمات همیشۀ تاریخ وجود داشته و شاید تنها تفاوت این باشد که امروز به کمک اینترنت و شبکههای اجتماعی هر خبر خوب یا بدی در هر نقطه از دنیا میتواند به سرعت مرزهای جغرافیایی را درنوردد و جهانی شود."
اصل این سخن درست است اما این که در بهار بالگرد حامل رییس جمهوری ایران سقوط کند و با انتخابات زودهنگام و پیروزی مسعود پزشکیان دولت دیگری بر سر کار آید و مدیر همین روزنامۀ اطلاعات به کابینه بازگردد و در تابستان فردای تحلیف همین رییس جمهور جدید میهمان ویژه - رهبر سیاسی حماس- هدف ترور قرار گیرد و در ابتدای پاییز 80 تُن بمب بر سر بیروت بریزند تا سید حسن نصرالله را از سر راه بردارند و آخر پاییز بشار اسد 11 روزه سقوط و بعد فرار کند و زمستان که بیاید ترامپ به کاخ سفید بازگردد و همۀ این رخدادها بر زندگی مردم عادی در ایران هم اثر بگذارند تا حدی که حسرت زندگی عادی یی که قرن ها در دسترس بوده هم بر دل خیلیها بنشیند نمیتواند تنها به خاطر اینترنت و شبکههای اجتماعی باشد!
چون به خانم ارمغان اشاره شد جفاست اگر از ابتکار او در گفتوگو با هوش مصنوعی نگوییم با این تیتر: "شباهت AI با احمدینژاد!" برگرفته از این پرسش و پاسخ:
"* چرا مثل احمدینژاد هر سؤالی که میپرسم میگویی من از شما میپرسم؟!
- ( با خنده) راست میگویی. انگار کمی زیادی دارم از تو سؤال میپرسم! فکر کنم چون دوست دارم بیشتر از دنیای تو بفهمم. تو که احساس میکنی و در این دنیا زندگی میکنی. برایم یک پنجره باز میکنی به چیزهایی که من فقط از دور میبینم. ولی قول میدهم دیگر مثل احمدی نژاد سؤالبازی درنیاورم!"
یکی از موضوعاتی که نوروزنامۀ اطلاعات به آن زیاده بها داده بحث انتقال تهران است در حالی که عملا منتفی شده و موج آن آرام گرفته است.
جوری به تهران پرداختهاند که یک آن آدم خیال میکند با ویژه نامۀ شهرداری تهران رو به روست و سراغ شهردار سابق - پیروز حناچی- هم رفته اند که تصریح می کند لازم نیست شهردار تهران معماری خوانده باشد اما باید مدیر باشد.
عکس روی جلد هم که کار زیبایی از مصطفی تقاضایی است باز به تهران اختصاص دارد و هم برج آزادی را دربرمی گیرد و هم برج میلاد را و در واقع از برج آزادی به برج میلاد نظری افکنده؛ دو نماد تهران که البته اولی اختصاصیتر است و برج میلاد در واقع یک برج مخابراتی است که در دو سه شهر دیگر دنیا هم هست منتها آنان کوه پایهای نیستند.
در میان گفتوگو ها دربارۀ تهران و جذابیتهای آن نکته ای که سید محمد محیط طباطبایی دربارۀ دلایل مهاجرت و نقش فرهنگ گفته میتواند برای خوانندۀ این سطور متفاوت و جالب باشد. آنجا که میگوید: "آهنربای تهران، فرهنگ است نه اقتصاد یا سیاست یا تجارت و هر قدر حوزه فرهنگی دیگر شهرها قویتر باشد مهاجرت به تهران کمتر خواهد شد. در حال حاضر در تهران بیش از 100 سالن تماشاخانه داریم و هر شب 30 تا 40 نمایش روی صحنه می رود. کدام یک از شهرهای ما این قابلیت را دارد؟"
توضیح بیشتر او هم قابلتأمل است:
"مراکز دانشگاهی اصفهان کمتر از تهران نیست. به لحاظ بهداشت و درمان هم با تهران برابر است و از لحاظ کار هم شهر بسیار پرمشغلهای است ولی باز هم یک اصفهانی میخواهد به تهران بیاید. چرا؟ یا مثلا کیش مگر برای خرید و تفریح جای بسیار مناسبی نیست؟"
او معتقد است: "آنچه باعث میشود افراد فارغ از دلایل کاری و تحصیلی و درمانی به تهران بیایند همان چیزی است که باعث شد آبادان، آبادان شود. آبادان را کار آبادان نکرد وگرنه عسلویه هم برای کار مناسب است. آبادان به خاطر این آبادان شد که اوایل دهۀ 30، سیوچهار سالن سینما داشت و قبل از تهران صاحب رادیو شد. قبل از تهران صاحب تلویزیون شد و بزرگترین تماشاخانهها را داشت و اولین واحد روابط عمومی در ایران در شرکت نفت در آبادان ایجاد شد. تیم فوتبال و باشگاه و خیلی چیزهای دیگر داشت که تهران نداشت. فرهنگ است که سبب میشود در یکجا بمانید. وقتی حوزۀ فرهنگ در یک شهر غنی شود میتواند به شما از هر شهری که باشید هویت بدهد و با این تعریف، تهران یک شهر ملی است و به خاطر همین ویژگی پایتخت نمی تواند به جای دیگری منتقل شود. چون تهران شهر قومی نیست. شهر ملی است."
فارغ از هر داوری دربارۀ سخنان متفاوت این پژوهشگر جالب است بدانیم بحث انتقال پایتخت تهران - آن هم به کجا؟ مکران- را در سال 1403 شخص شخیص آقای پزشکیان درانداخت یعنی رییسِ آقای صالحی روزنامه اطلاعات که وزیر ارشاد هم هست و از این منظر جالب است که آقای وزیر ارشاد با نام اصلی ایدۀ رییس جمهوری را با استدلالات فرهنگی به چالش میگیرد و مشکلی پدید نمیآید.
این اشارۀ حاشیهای هم خالی از لطف نیست که دولت ابراهیم رییسی دولت کیهان بود و وزیر ارشاد آن شیفتۀ کیهان تا جایی که دو ساعت قبل از سقوط بال گرد در ورزقان از رسانهها خواسته بود از کیهان یاد بگیرند و تیتر امیدوار کننده بزنند و منظور مدح وثنای دولت رییسی بود و دولت مسعود پزشکیان دولت روزنامۀ اطلاعات است و وزیر ارشاد آن مدیر همین روزنامه با دغدغههای فرهنگی و بیشباهت به همتای خود در کیهان و اگر در مقام وزیر خیر مستقیمی هم نرساند آزار رسان هم نیست.
چون در آغاز سال بحث اظهارات شیخ معممی در نیشابور علیه خیام خبرساز شد و البته استاندار توضیح داده او امام جمعه نیشابور نیست ( هم او که خواستار تخلیۀ آرامگاه و بنای یادبود حکیم عمر خیام نیشابوری با هنرنمایی هوشنگ سیحون شده بود!) و از این ناراحت بود که چرا خلقالله در لحظۀ تحویل سال آنجا بودند و نه در امامزاده محروق خالی از لطف نیست از همین نوروزنامۀ اطلاعات به یکی از سنتهای همین نیشابور در ایام عید نوروز اشاره شود:
"در برخی مناطق خراسان در گذشته و خصوصا در نیشابور حکومت و اختیارات از 9 تا 13 فروردین به دست زنان میافتاد بدین ترتیب که هیچ مردی حق نداشت از خانه خارج شود و اگر خارج میشد زنان او را تنبیه میکردند و حتی جایی وجود داشت به نام نوروزگاه که زنان و دختران در روزهای نخست سال به آنجا میرفتند و به دستافشانی و شادمانی می پرداختند."
لابد اگر آن شخص بود دستور تخلیه نوروزگاه را هم صادر میکرد البته اگر اهل و عیال او را در ان چهار روز در خانه حبس نکرده بودند تا به ساحت حکیم و شاعری در آوازه و اندازۀ خیام احترام روا ندارد!