سرویس جهان مشرق- با بازگشت مجدد ترامپ بر اریکهی قدرت، وی در راستای تأمین مصالح و مطامع رژیم صهیونیستی و همچنین پیشبرد اهداف نومحافظهکاران انجلیکی، مقابله با پروندهی هستهای ایران و طرح کوچ اجباری فلسطینیان از باریکهی غزه را در دستور کار خود قرار داده است. دو طرحی که در ظاهر متمایز اما با اهدافی یکسان و مشابه در راستای ترسیم خاورمیانهای جدید، بدون حضور تهران و متحدینش در منطقه و با هدف تأمین امنیت رژیم اشغالگر قدس هستند.
نگاهی به برنامهها و تبلیغات ارائهشده از سوی کمپین ترامپ در ماههای منتهی به انتخابات نوامبر ۲۰۲۴، بهوضوح بیانگر جایگاه مرکزی ایران و مقابله با پروندهی هستهای کشورمان و ضرورت تضعیف نیروهای موسوم به مقاومت در برنامهی سیاست خارجی دونالد ترامپ است.
برنامههایی که بلافاصله با استقرار وی در کاخ سفید و امضای یادداشتی پیرامون ضرورت بازگشت فشارهای حداکثری از یک سو و ضرورت نابودی حماس و استیلای ایالات متحده بر باریکهی غزه از سوی دیگر، بدون نام بردن از ایدهی دو دولتی در سرزمینهای اشغالی، همچون اسلاف پیشینش، موجبات بهت و نگرانی را در جامعهی بینالمللی فراهم آورده است.
نگرش افراطی ترامپ و هیئت حاکمهی آمریکا به هر دو پروندهی یادشده موجب گردیده تا ناظرین بینالمللی از احتمال افزایش خصومت و تنش در منطقه سخن به میان آورند؛ تنشی که رژیم صهیونیستی را به زعم مقامات حاکم بر کاخ سفید، در صورت موفقیت در دستیابی به اهداف از پیش تعیینشده، از دو تهدید بالقوه (ایران هستهای و حضور حماس در همجواری سرزمینهای اشغالی) رهایی خواهد بخشید.
از دونالد ترامپ در آمریکا بهعنوان نزدیکترین متحد اسرائیل در طول تاریخ حیات این رژیم نام برده میشود. رئیسجمهور پیشین آمریکا با انتقال سفارت کشورش از تلآویو به قدس اشغالی، پذیرش حاکمیت رژیم صهیونیستی بر بلندیهای جولان، خاتمه بخشیدن به حمایت مالی آمریکا از تشکیلات خودگردان فلسطینی و سازمان آنروا، بیاعتنایی نسبت به تشدید شهرکسازیها در کرانهی باختری و بیتالمقدس شرقی، رد مسئله حائز اهمیت بازگشت آوارگان به سرزمین مادری، انعقاد پیمان ابراهیم میان شماری از دولتهای عربی با رژیم صهیونیستی، و نهایتاً تلاش برای پیادهسازی برنامهی موسوم به «معاملهی قرن» که در آن بدون اعطای امتیاز خاص به طرف فلسطینی، زمینه انضمام بخشهایی از کرانه باختری، رود اردن، دره اردن و بیتالمقدس شرقی را به رژیم صهیونیستی فراهم میسازد، رسماً و عملاً گوی سبقت را از تمامی اسلاف خویش ربوده است.
اکنون و با بازگشت مجدد ترامپ به کاخ سفید و مخالفت صریح وی با برنامه هستهای کشورمان، نخستوزیر رژیم صهیونیستی که در خلال یک دهه اخیر توانسته خود را بهعنوان بارزترین مخالف انعقاد برجام در جامعه بینالمللی نشان دهد، با شعف هرچه تمامتر به استقبال ترامپ شتافته و از ضرورت مقابله با برنامه هستهای ایران و تحقق ایده ترامپ مبنی بر کوچ اجباری فلسطینیان از باریکه غزه سخن به میان آورده است.
در این نوشتار، به بررسی سناریوهای احتمالی دولت ترامپ در مواجهه با هر دو پرونده خواهیم پرداخت. سناریوهایی که تابعی از زمان، مکان و متغیرهای جغرافیایی، نظامی، امنیتی، منطقهای و بینالمللی مؤثر بر هر دو موضوع خواهد بود و ممکن است ایالات متحده را در مسیر خواست حداکثری یا مطالبه حداقلی سوق دهد.
طرح مواضع جاهطلبانه و رویاپردازانه از سوی ترامپ در دوره دوم دولتش، به مانند دوره پیشین نظیر الحاق کانادا یا گرینلند به خاک آمریکا موجب گردیده تا سیاستمداران و حاکمان جامعه بینالمللی، بیش از آنکه وی را در قامت رئیسجمهوری حاذق و مجرب ببینند، او را بهعنوان تاجری خودشیفته مییابند که با طرح موضوعاتی خلاف عرف بینالمللی، موجبات حیرت جهانیان را فراهم آورده است.
عقبنشینیهای گاهوبیگاه ترامپ از مواضع خود، فضایی را ترسیم کرده تا ناظران بینالمللی در تحلیل و واکاوی مواضع او، جوانب احتیاط را رعایت کرده و سناریوهای مختلفی را مدنظر قرار دهند. در این نوشتار، برآنیم تا به بررسی سناریوهای احتمالی دولت ترامپ در مواجهه با دو پرونده یادشده پرونده هستهای ایران و آینده حکومت مستقر در باریکه غزه بهشکل مبسوط بپردازیم. سناریوهایی که، آنچنان که پیشتر اشاره شد، لزوماً به مذاق طرف آمریکایی خوش نیامده و گاهوبیگاه، بنا به ملاحظاتی، مقامات کاخ سفید را ناگزیر به اتخاذ آن خواهد کرد.
تهدید ترامپ به تجزیه دانمارک و تصرف گرینلند
سناریوهای مرتبط با غزه چیست؟
پیادهسازی برنامه ترامپ مبنی بر تسلط کامل بر باریکه غزه
اولین سناریو در خصوص آینده غزه به پیادهسازی کامل برنامه ترامپ مبنی بر استیلای کامل ایالات متحده بر این باریکه بازمیگردد. با وجود شگفتی اذهان بینالمللی از بیان چنین طرحی از سوی ترامپ - طرحی که حتی با بهت نتانیاهو نیز همراه شده - نمیتوان چنین سناریویی را بهطور کامل از معادلات حذف نمود. برآیند مواضع ترامپ در خلال هفتههای اخیر و تأکید مکرر او مبنی بر ضرورت تحقق ایده فوق، گواه آن است که رئیسجمهور آمریکا، آنچنان که پیشتر نیز بدان اشاره کرده، مدت مدیدی در خصوص پیادهسازی ایده فوق تأمل نموده است.
برمبنای چنین سناریویی، کشورهای همجوار باریکه غزه (مصر و اردن) نقشی بسزا در تحقق این ایده و کوچ اجباری فلسطینیان ایفا خواهند نمود. تحقق این سناریو با رویای تاریخی صهیونیستها مبنی بر اخراج کامل فلسطینیها از کرانه باختری و نوار غزه همخوانی دارد. آنچنان که بنگیویر، وزیر افراطی امنیت ملی کابینه نتانیاهو، در فردای وقوع هفتم اکتبر از ضرورت خاتمه بخشیدن به کار نیمهتمام بنگوریون (مؤسس رژیم صهیونیستی) مبنی بر ضرورت اخراج کامل عربهای دارای تابعیت اسرائیل و ساکنین کرانه باختری و نوار غزه سخن به میان آورده و اسموتریچ، دیگر وزیر افراطی کابینه اسرائیل، با ستایش از این ایده، آن را هدیهای شایسته در پاسخ به وقوع حادثه هفتم اکتبر قلمداد نموده است.
از همین رو، قابل تردید نیست که عینیت بخشیدن به این سناریو، موجب بسط تدریجی آن به کرانه باختری خواهد شد - آنچنان که برخی محافل صهیونیستی از ضرورت انضمام "یهودیه و سامره" (نامی که صهیونیستها به کرانه باختری اطلاق نمودهاند تا پایان سال ۲۰۲۵ سخن به میان آوردهاند. به زعم صهیونیستها، فرصت حضور ترامپ در کاخ سفید فرصتی مغتنم و کوتاه است و پیش از پایان کار وی، بایستی خط بطلانی بر پروژه ایده دو دولتی کشیده و عملاً با حذف صورت مسئله، به چالش حضور میلیونها فلسطینی ساکن در کرانه باختری و نوار غزه و همچنین صدها هزار آواره ساکن در کشورهای همسایه خاتمه بخشید.
اقدامات و ابزارهای ترامپ جهت عینیت بخشیدن به این سناریو چیست؟
طرح کوچ اجباری ساکنین غزه به مصر و اردن تا بدان میزان از واقعیتهای حاکم بر منطقه به دور است که حتی دیپلماتهای ارشد دولت ترامپ همچون مارکو روبیو کوشیدند تا پس از طرح آن از سوی ترامپ، با جرح و تعدیل، آن را بهگونهای منطقی به افکار عمومی بینالمللی ارائه دهند. با این وصف، آنچنان که جان بولتون اظهار داشته، گویا طرح فوق کاملاً زائیده ذهن ترامپ بوده و وی - برخلاف مواضع روبیو مبنی بر بازگشت مجدد فلسطینیان به غزه پس از ساخت منطقه - صراحتاً از عدم بازگشت آنان به موطن خویش سخن به میان آورده است. از همین رو، در تشریح ابزارها و اقدامات احتمالی دولت آمریکا جهت تحقق این ایده، آنچنان که شخص ترامپ یکمرتبه و در پاسخ به خبرنگاری مبنی بر آنکه چگونه و با توسل به چه اهرمی آمریکا در پی تحقق این طرح گام خواهد نهاد، میتوان به "قدرت آمریکا" اشاره کرد. جایگاه آمریکا به عنوان قدرتمندترین عضو جامعه بینالمللی، مهمترین اهرمی است که ترامپ بر آن حساب نموده است.
ترامپ در راستای تحقق این ایده و مخالفت احتمالی مصر، اردن و دیگر کشورهای عربی، صراحتاً به موضوع قطع حمایتهای مالی و تسلیحاتی آمریکا به دو کشور یاد شده پرداخته و آن را اهرمی جهت پیادهسازی طرح فوق قلمداد نموده است. با این حال و با توجه به اهمیت مسئله و امکان مقاومت مصر و اردن در برابر تحقق ایده یادشده، محافل رسانهای آمریکایی به گمانهزنی در خصوص مکانهای احتمالی دیگری پرداختهاند که آمریکا جهت کوچ اجباری فلسطینیان بدان اندیشیده است. از کشورهای سومالی و مراکش به عنوان دو گزینه مهم ترامپ در این زمینه نام برده میشود. اشتراکات مذهبی، نژادی و زبانی کشورهای عرب منطقه با فلسطینیان ساکن در غزه، موجب شده تا ترامپ جهت جلب رضایت خاطر آنان، در پی تعیین منطقهای عربی برای آنان گام بردارد. سومالی بهدلیل نزدیکی جغرافیایی به غزه و فقدان دولتی قوی به عنوان جایگزینی در این راستا مطرح شده است. مراکش نیز به عنوان سرزمینی عربی که از قضا با مشکلات مالی مواجه است، به زعم آمریکاییها گزینه مناسبی در این زمینه به حساب میآید.
اولین اجلاس سران سعودی - آفریقایی تحت عنوان «شراکت ثمربخش» که یکی از موضوعات آن مسئله فلسطین بود
دولت ترامپ جهت تحقق بخشیدن به ایده یادشده بر دو موضع و راهکار متمرکز خواهد شد. در وهله اول، وی در پی فشار بر کشورهای عربی همپیمان آمریکا جهت پذیرش فلسطینیان گام خواهد برداشت که در این مسیر، احتمالاً امتیازهایی نیز به کشور پذیرنده داده خواهد شد؛ و در صورت عدم موفقیت در این مسیر، محتمل است که وی اجباراً فلسطینیها را چه از طریق مرز زمینی (اخراج آنان به اردن و سینای مصر) و یا بازداشت آنان و کوچ اجباریشان به سوریه و لبنان به عنوان دو همسایه سرزمینهای اشغالی، و چه از طریق مسیرهای دریایی و هوایی آنان را به کشورهای جنگزده عربی همچون سودان و یمن (تحت کنترل منصور هادی) منتقل نماید. قابل تصور است که ترامپ در ازای پذیرش آنان از سوی کشوری چون سودان و یا سومالی، کمکهای مالی و یا سیاسی هنگفتی به دولت فوق ارائه دهد.
با وجود احتمال اندک تحقق چنین سناریویی، در صورت عملی شدن آن، بدون تردید شکافی عمیق در هشت دهه روابط مستحکم پادشاهیهای عربی و دیکتاتورهای خودکامه منطقه با ایالات متحده آمریکا ایجاد خواهد شد. شکافی که دامنه آن میتواند سازشهای پیشین میان اعراب و رژیم صهیونیستی (پیمانهای ابراهیم، وادی عربه و کمپ دیوید) را به مخاطره اندازد. حضور آمریکا در غزه و استیلا در این منطقه با سکوت و رضایت فلسطینیان ساکن در غزه همراه نشده و بدون تردید، شاهد رویارویی خونینی دیگر در باریکه جغرافیایی خواهیم بود - فرآیندی که برخلاف شعارهای انتخاباتی ترامپ، پای ایالات متحده را به دیرپاترین منازعه تاریخ معاصر باز خواهد نمود.
توماس فریدمن، کارشناس ارشد مسائل بینالملل در روزنامه نیویورکتایمز، در ارتباط با طرح ترامپ برای غزه، موانع پیشرو و پیامدهای آن مینویسد:
«طرح دونالد ترامپ برای اخراج دو میلیون فلسطینی از غزه و تبدیل این منطقه به یک مرکز تفریحی، یک اقدام بیسابقه و پرمخاطره است که نهتنها صلح را تأمین نمیکند، بلکه نظم منطقهای را به شدت بر هم میزند. این پیشنهاد واکنشهای گستردهای در سراسر جهان برانگیخته و حتی در داخل اسرائیل نیز مخالفتهایی را به دنبال داشته است. دولت ترامپ که به شدت تحت تأثیر جناح راست افراطی اسرائیل قرار دارد، بدون در نظر گرفتن واقعیتهای میدانی به دنبال حذف کامل حماس از غزه است. اما این رویکرد نهتنها عملی نیست، بلکه میتواند زمینهساز بحرانهای امنیتی گستردهتری در منطقه شود.»
توماس لورن فریدمن مشهور به توماس فریدمن ژورنالیست، ستوننویس و نویسنده آمریکایی
توماس فریدمن در ارتباط با تأثیرات منطقهای و بیثباتی احتمالی اردن و مصر مینویسد:
«اجرای این طرح بهویژه در صورتی که کشورهای عربی تحت فشار آمریکا مجبور به پذیرش آوارگان فلسطینی شوند، تعادل جمعیتی حساس در اردن و مصر را برهم خواهد زد. چنین سناریویی میتواند نارضایتیهای داخلی و اعتراضات گستردهای را در این کشورها ایجاد کند. علاوه بر این، این اقدام در سطح بینالمللی نیز به شدت محکوم خواهد شد و ممکن است روابط آمریکا با متحدان عرب خود را تضعیف کند. در اسرائیل نیز بسیاری از سیاستمداران و حتی مقامات امنیتی نگران هستند که چنین اقدامی این کشور را به سمت انزوای جهانی سوق دهد.»
احمد عبدوه، پژوهشگر غیر مقیم در شورای آتلانتیک، در یادداشتی در اندیشکده چتمهاوس نیز در تحلیل و بررسی طرح ترامپ برای غزه و نفی آن مینویسد:
«دونالد ترامپ با پیشنهاد خود برای اخراج فلسطینیان از غزه و تصرف این منطقه، مسیر جدیدی از بحران را در خاورمیانه رقم زده است. او مدعی است که آمریکا میتواند غزه را به یک منطقه گردشگری تبدیل کند، اما در واقع این طرح چیزی جز نابودی راهحل دو دولتی و تقویت جناح راست افراطی اسرائیل نیست. این اقدام به بنیامین نتانیاهو کمک کرده تا موضع خود را در اسرائیل تقویت کند و دولت فلسطینی را از دستور کار دیپلماتیک حذف نماید. در عین حال، ترامپ با بیتوجهی به پیامدهای بینالمللی، آمریکا را از نقش میانجیگری بیطرف دور کرده و درگیر بحرانی جدید در منطقه کرده است.»
کوچ اجباری بخشی از ساکنین غزه به کشورهای همسایه
هشت سال از زمان حضور جدی دونالد ترامپ در عرصه سیاست بینالملل میگذرد. برآیند مواضع، اقدامات و شیوه گفتار وی، حکایت از آن دارد که او به عنوان فردی تاجرمسلک، عموماً به بیان سقف خواستههایش در سیاست و اقتصاد پرداخته تا طرف مقابل را به انعطاف حداقلی در مواضعش وا دارد. نمونه چنین سیاستی را در طول یکماهه اخیر و دستکم در مواجهه آمریکا با کانادا، مکزیک و پاناما میتوان مشاهده کرد. در پی تهدید کانادا و مکزیک به وضع تعرفههای ۲۵ درصدی، نهایتاً اتاوا و مکزیکوسیتی با اعطای امتیازهایی و پذیرش برخی مطالبات ترامپ، از تهدید و تحریم یاد شده رهایی یافتند. در خصوص پاناما نیز - برخلاف اظهارات صریح ترامپ مبنی بر اشغال کانال پاناما - دستگاه دیپلماسی به ریاست مارکو روبیو موفق گردید بدون استیلا بر کانال، دولت پاناما را به دوری از چین و خروج از پروژه عظیم "کمربند و جاده" چین وا دارد.
از زمان طرح ایده ترامپ مبنی بر اشغال غزه و تبدیل این منطقه به "بهشت گردشگری و تجاری" در منطقه، گزارهای مشابه در ذهن شماری از تحلیلگران منطقهای خطور نموده که ترامپ با طرح این موضوع در پی دستیابی به منافع حداقلی برای ایالات متحده و رژیم صهیونیستی گام برداشته است. از همین رو، قابل تصور است که ترامپ با عدول از موضع پیشین، اعراب را به پذیرش جمعی از ساکنین غزه (حدود ۵۰ درصد) وا دارد. در چنین سناریویی، ترامپ با طرح موضوع تراکم وسیع جمعیت در غزه و امکانات محدود آن، کشورهای عربی را به پذیرش دستکم یک میلیون فلسطینی وا خواهد داشت.
با وجود نگرانی رژیم صهیونیستی از تداوم حضور فلسطینیها در غزه، اسکان نیمی از آنان در کشورهای عربی را میتوان دستاوردی عظیم برای صهیونیستها قلمداد نمود. افزایش زاد و ولد فلسطینیان به نسبت یهودیان، همواره و بهویژه در طول دو دهه اخیر به عنوان یک نگرانی از سوی صهیونیستها نگریسته شده است. به زعم آنان، افزایش موازنه جمعیتی به نفع اعراب، چالشهای امنیتی را برای صهیونیستها دوچندان خواهد کرد. از سوی دیگر، تحقق چنین ایدهای میتواند بسان الگویی، بعدتر و در خصوص وضعیت آوارگان ساکن در کرانه باختری تکرار شود. تحقق عینی چنین سناریویی، صهیونیستها را از جایگاه پاسخگویی در خصوص چرایی اشغال سرزمینهای عربی پس از جنگ ۱۹۶۷ و عدم پذیرش آوارگان فلسطینی خارج نموده و فلسطینیها و عربها را در جایگاه تقلا برای حفظ وضعیت بلاتکلیف موجود قرار خواهد داد.
اقدامات و ابزارهای ترامپ جهت عینیت بخشیدن به این سناریو چیست؟
آنچنان که در بخش پیشین بدان اشاره نمودیم، جایگاه خطیر ایالات متحده در مناسبات بینالمللی و وابستگی مفرط حاکمان عرب منطقه به ایالات متحده، اهرمی است که دست ترامپ را برای پیشبرد مقاصدش باز خواهد گذارد. در چنین سناریویی، ترامپ با طرح موضوع عقبنشینی خود از ایده اولیه، خواستار مشارکت دوچندان عربها در اسکان نیمی از فلسطینیان ساکن در غزه در سرزمینهای خود خواهد شد. موضع ملک عبدالله ثانی (پادشاه اردن) در دیدار با ترامپ و آمادگی دولت تحت امر او بر پذیرش دو هزار بیمار فلسطینی را میتوان اولین گسست در موضع کلیدی اعراب در خصوص مخالفت با کوچ اجباری فلسطینیان دانست. به زعم ترامپ، با تداوم فشار بر کشورهای عربی و تهدید آنان به تحریم یا قطع حمایتهای مالی، میتوان آنان را به پذیرش جمعی از فلسطینیان وا داشت.
نگاهی به مواضع ترامپ در خصوص منازعه فلسطینی-صهیونیستی و تشبیه اخیر او در خصوص وزن و موقعیت جغرافیایی اسرائیل به عنوان "یک خودکار" در برابر اعراب به "میز کارش"، بهوضوح بیانگر آن است که وی با اشاره به وجود ۲۲ کشور عربی با سرزمینهای وسیع و منابع عظیم انرژی، خواستار موضع سخاوتمندانه آنان در برابر رژیم صهیونیستی شده و تلویحاً از ضرورت حل مسئله از طریق انعطاف اعراب در برابر اسرائیل شده است. در چنین سناریویی، بیگمان ترامپ با طرح موضوع انعطافش، دامنه کشورهای پذیرنده را از اردن و مصر فراتر برده و خواستار مشارکت شیخنشینهای خلیج فارس و عراق در پذیرش پناهجویان فلسطینی و حتی مشارکت آنان در ساختوساز ویرانههای برجایمانده در غزه خواهد شد.
صدور مجوز اشغال نوار غزه توسط رژیم صهیونیستی
نگاهی به مجادلات انتخاباتی ترامپ و بایدن در پایان سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که نتانیاهو از هر اقدامی جهت ضربهزنی به کمپین جو بایدن و هموارسازی مسیر دونالد ترامپ امتناع نورزیده است. اعلان پیروزی ترامپ در انتخابات با مسرت و شعف وصفناشدنی نتانیاهو، رهبران لیکود و سردمداران احزاب ارتدوکس و دستراستی حاکم بر کابینه نتانیاهو همراه شد. از همین رو و در فردای پیروزی ترامپ، رئیسجمهور آمریکا به ارائه پیشنهاداتی مبادرت ورزیده که حتی در ذهن رهبران تندرو صهیونیست نیز قابل گنجیدن نبوده است.
در مقطع کنونی و با تشدید بیموامیدها در خصوص ماندگاری آتشبس شکننده در غزه، دونالد ترامپ گوی سبقت را از تمامی اسلاف خویش در حمایت از رژیم صهیونیستی ربوده و دست نتانیاهو را برای پیشبرد هر سیاستی در این باریکه باز گذاشته است.
ترامپ در پاسخ به انتقادات حماس در خصوص نقض آتشبس از سوی رژیم صهیونیستی و مخالفت با آزادسازی گروگانهای صهیونیست، پا را از معاهده منعقدشده میان طرفین جهت پیادهسازی آتشبس در مرحله اول فراتر نهاده و صراحتاً خواستار آزادی تمامی گروگانهای صهیونیست شده و عدم آزادی آنان را به منزله خاتمه آتشبس و گشوده شدن درهای جهنم به روی حماس و فلسطینیان ارزیابی نموده است. بر کسی پوشیده نیست که طرح کوچ اجباری فلسطینیان از باریکه غزه و استیلای آمریکا بر این منطقه کوچک، نه بر مبنای منافع و مطالبات اقتصادی آمریکا، بلکه عمدتاً در مسیر تأمین امنیت رژیم صهیونیستی صورت گرفته است. ترامپ با وقوف نسبت به حساسیت اخراج فلسطینیان و واگذاری سرزمین مادری آنان به صهیونیستها، جهت تسهیل امر و به گفته خویش "خاتمه بخشیدن بر این منازعه و ارائه راهحلی جدید"، از تصرف منطقه فوق توسط آمریکا سخن به میان آورده است - امری که به واقع و در پی تأمین مصالح صهیونیستها صورت گرفته و تحقق آن، تدریجاً منطقه فوقالذکر به خاک سرزمینهای اشغالی منضم شده و آرمان تسلط یهودیان بر "نهر تا بحر" جنبه عینیت به خویش خواهد گرفت. از همین رو، نمیتوان تفاوتی فاحش میان ایده تسلط آمریکا بر باریکه غزه یا اشغال نظامی منطقه فوق از سوی رژیم صهیونیستی قائل شد.
تبادل اسرا بین حماس و رژیم صهیونیستی
در مقطع فوق و با توجه به انشقاق صورتگرفته در کابینه رژیم صهیونیستی و باز شدن پروندههای مالی و فساد نتانیاهو در دادگاه، قابل تصور است که نخستوزیر رژیم اسرائیل - که به بندبازی در عرصه سیاسی شهره عام و خاص بوده و با این ترفند موفق گردیده طولانیترین دوره تصدی نخستوزیری در تاریخ اسرائیل را از آن خود نماید - با هدف به حاشیه راندن پروندههای خویش و حذف رقبای راستمیانه همچون یائیر لاپید و بنی گانتس و تضمین بقای کابینه خود بر مبنای مطالبه حداکثری عناصری چون ایخای الیاهو، بنگیویر و بتسالئیل اسموتریچ، گام برداشته و جنگ مجددی در غزه را با هدف دستیابی حداکثری به اهداف از پیش تعیینشده راهاندازی نماید. دولت نتانیاهو در فردای پس از هفتم اکتبر از ضرورت حذف حماس از معادلات سیاسی-نظامی باریکه غزه سخن گفته و حتی در برابر حضور تشکیلات خودگردان فلسطینی در آینده غزه مقاومت نموده است. با این حال و با گذشت ۱۶ ماه از حمله هفتم اکتبر و علیرغم تلفات انسانی و صدمات مالی گسترده وارده به فلسطینیان، حماس همچنان دست برتری را در غزه عهدهدار است - همین مسئله میتواند دستاویزی جهت کارزار مجدد نظامی نتانیاهو در غزه ارزیابی شود.
علیرغم جاهطلبی بلندپروازانه ترامپ در خصوص نوار غزه که کمتر کسی حتی در میان نومحافظهکاران انجیل، شانسی برای تحقق آن متصور است، شماری از استراتژیستهای آمریکایی بر این باورند که بهترین راه حل برای آینده غزه، در گرو استقرار نیروهای نظامی اتحادیه عرب در این منطقه است. نگاهی به تحولات حاکم بر منطقه در طول هشت دهه اخیر گواه آن است که علیرغم حمایت لفظی مقامات آمریکایی از راه حل دو دولتی در منطقه، هیچ یک از اسلاف ترامپ در مقابل زیادهخواهیهای رژیم صهیونیستی نظیر تداوم شهرکسازی در سرزمینهای ۱۹۶۷، انتقال پایتخت به بیتالمقدس، بیعملی در مقابل اجرای قطعنامههای شورای امنیت بویژه در خصوص بازگشت آوارگان و عقبنشینی به مرزهای بینالمللی و الحاق بلندیهای جولان به رژیم صهیونیستی هیچگونه اقدام عملی صورت نداده و لب به انتقاد نگشودهاند.
به واقع روسای جمهور پیش از ترامپ اگرچه لفظاً از ایده دو دولتی حمایت کردهاند، لیکن عملاً در مسیری گام نهادهاند که شانس تشکیل دولت فلسطینی به حداقل ممکن رسد. به زعم آمریکاییهای قائل به این رویکرد (استقرار نیروهای عربی در غزه به جای سرشاخ با اعراب یا حمایت افسارگسیخته از رژیم صهیونیستی که میتواند تبعاتی منفی برای منافع آمریکا بر جای گذارد) بهترین راه حل انتقال تنش و بحران به میان خود اعراب است. به زعم آنان، شهرکسازی گسترده در بیتالمقدس شرقی، عملاً سرزمینهای فلسطینی را سهپاره نموده است. در این میان، تشکیل دولتهایی موازی از سوی فتح و حماس در کرانه باختری و غزه به شکل غیرمستقیم، خود به عنوان بزرگترین مانع پیش روی تشکیل دولت مستقل فلسطینی ارزیابی میشود. در چنین بستری، استقرار نیروهای اتحادیه عرب در غزه و سپردن زمام امور به آنان ناخودآگاه بر دامنه رویاروییها میان فلسطینیان از یک سو و تنش میان آنان با کشورهای عربی خواهد افزود.
حضور نیروهای عربی و در رأس آنها ارتش مصر در غزه به عنوان تنها همسایه این باریکه و تنشهای ریشهدار میان جریان اخوان المسلمین و ارتش السیسی به تشدید تنشهای داخلی در غزه و مصر منجر خواهد شد. حماس به عنوان شاخه اخوان المسلمین در غزه حضور ارتش مصر و دیگر ارتشهای عربی را بر نخواهد تافت و آن را بر خلاف مصالح خویش تصور خواهد کرد. همین مسئله ضمن رویارویی حماس با ارتشهای عربی، موجب سرایت بحران به درون مصر خواهد شد. در چنین بستری، ارتش مصر به شکلی مضاعف به کنترل مرز میان غزه با صحرای سینا (موسوم) به (فیلادلفی) خواهد پرداخت و امنیت رژیم صهیونیستی را ضمانت مینماید. تشکیلات خودگردان فلسطینی نیز با نگرانی و بیمیلی به چنین طرحی نگریسته و آن را خلاف مصالح عالیه فلسطینیان ارزیابی خواهد کرد. به واقع و به زعم حامیان چنین سناریویی، ایالات متحده بر خلاف موضع کنونی ترامپ، بیآنکه خود را رو در روی کشورهای عربی قرار دهد، مطامع رژیم اسرائیل را تأمین و تضمین خواهد کرد.
اقدامات و ابزارهای ترامپ جهت عینیت بخشیدن به این سناریو چیست؟
رهبران عرب در طول ماههای پس از آغاز جنگ در غزه و گفتگوها پیرامون برقراری آتشبس و نظمی نوین در این باریکه از پذیرش حضور در آینده غزه سر باز زدهاند. به زعم آنان، پذیرش حضور ارتشهای عربی در غزه و عهدهداری زمام امور در این باریکه ضمن تشدید شکاف میان فلسطینیها با اعراب، عملاً به منزلهی مانعی پیش روی تشکیل دولت مستقل فلسطینی قلمداد خواهد شد. از همین رو دولت مصر با تأکید بر حفظ امنیت کریدور فیلادلفی و ممانعت از انتقال سلاح به باریکه غزه، از ضرورت حمایت از تشکیلات خودگردان برای عهدهداری امور در غزه حمایت کرده است. در چنین بستری، دولت ترامپ میتواند با فشار بر دولتهای عربی، آنها را مجاب نماید که در ازای عقبنشینی از اشغال غزه از سوی آمریکا، تمام و کمال امنیت غزه را بر عهده گیرند.
آنچنان که در سطور بالا بدان پرداختیم، دولتهای عربی منطقه بلا استثنا فاقد زیرساختهای دموکراتیک بوده و تماماً در طول دهههای متمادی یا در جرگه متحدین ایالات متحده قرار داشته و یا در بلوک شرق گنجیدهاند. در چنین محیطی، دولتهای فوق ناتوان از آنند که در برابر این ایده که دست کم در ظاهر از ایدهی کوچ اجباری فلسطینیان معقولتر و منعطفتر به نظر میرسد مقاومت نمایند. حضور نیروهای عربی در غزه، مسئولیت حفاظت و امنیت رژیم صهیونیستی را نیز به آنها تحمیل خواهد کرد و آمریکا با توسل به اهرمهای مختلف، ارتش عربی مستقر در منطقه را ناگزیر خواهد ساخت تا ضمن سرکوب هستههای مقاومت، مانع از بروز بحرانی بر علیه منافع اسرائیل گردد.
مسئله مهم دیگر در این رابطه به هزینه ساخت و ساز ویرانههای موجود در غزه باز میگردد. بالطبع با حضور ارتش مشترک عربی در منطقه، تمامی بار اقتصادی بازسازی غزه نیز بر دوش کشورهای نفتخیز عربی خواهد افتاد. فارغ از مسائل یاد شده، اختلاف سلیقه حاکم میان دولتهای عربی بویژه در خصوص مسئله فلسطینی، موجب تشدید شکافها میان جهان عرب پس از استقرار ارتش مشترک عربی در غزه خواهد شد. شماری از دولتهای عربی نظیر عربستان سعودی و امارات همواره حامی تشکیلات خودگردان فلسطینی بوده و دولت قطر در زمره حامیان حماس قرار داشته است. چنین تفرقی آنچنان که مطابق میل صهیونیستها و آمریکاییهاست، عربها را همچون دهههای پیشین درگیر مسائل و اختلافات داخلی خواهد کرد.
دست برتر تشکیلات خودگردان فلسطینی در غزه
از زمان آغاز جنگ در غزه، دولتهای اروپایی، عربی و ایالات متحده بر ضرورت کنارهگیری حماس از معادلات حاکم بر نوار غزه و قدرتگیری تشکیلات خودگردان فلسطینی در این منطقه سخن به میان آوردهاند. از زمان آغاز مذاکرات موسوم به صلح اسلو در نیمه اول دهه نود قرن گذشته، تشکیلات خودگردان فلسطینی به رهبری عرفات در جایگاه نماینده قانونی فلسطینیان در عرصه بینالمللی معین گردید. اکنون و با گذشت سه دهه از مذاکرات اسلو، فلسطینیان به هیچ یک از مفاد ذیل اسلو مبنی بر برپایی دولت مستقل فلسطینی دست نیافتهاند. تشکیلات خودگردان فلسطینی نیز به مرور و پس از مرگ عرفات، بیش از هر زمانی دچار فساد و خودکامگی شده تا بدان جا که حتی دولتهای عربی و ایالات متحده نیز نسبت به ایفای نقش مثبت این تشکیلات در پروسه سازش و برقراری حقوق فلسطینیان ناامید شدهاند.
در مقطع کنونی و با وجود پافشاری دولت نتانیاهو مبنی بر عدم قدرتگیری هیچ یک از گروههای فلسطینی، همچنان تشکیلات خودگردان فلسطینی از بختی نسبتا بالا برای ایفای نقش در آینده معادلات غزه برخوردارند. تیم ترامپ علیرغم طرح پیشنهاداتی غیرواقعبینانه به این مسئله واقفند که در هر شرایطی، اعم از استقرار نیروهای بینالمللی یا عربی در غزه، باستثنای اشغال غزه، ناگزیر از آنند که حدی از انعطاف و همکاری را با تشکیلات خودگردان فلسطینی بکار برند.
بر مبنای نظرسنجیهای صورت گرفته در میان فلسطینیان، میزان محبوبیت محمود عباس و تشکیلات خودگردان فلسطینی در طول یک دهه اخیر بشدت کاهش یافته و بالعکس بر محبوبیت حماس، جهاد اسلامی و جبهه خلق برای آزادسازی فلسطین به نحو چشمگیری افزوده شده است.
در چنین بستری و در صورت اجرایی نشدن طرح اخراج دستهجمعی فلسطینیان از باریکهی غزه، آمریکاییها ایدهی سرمایهگذاری بر تشکیلات خودگردان را به عنوان تنها آلترناتیو موجود برای حماس به عنوان یک گزینه معقول در ذهن خواهند داشت.
تشکیلات خودگردان فلسطینی در مقطع ماههای پس از هفتم اکتبر، همکاری جامعی را با طرف صهیونیستی در سرکوب هستههای مقاومت در کرانه باختری صورت داده است. به زعم طرف آمریکایی و صهیونیستی، سرمایهگذاری بر الفتح برای سرکوب گروههای جهادی فلسطینی در مقاطعی مثبت انگاشته شده است، بویژه آنکه حماس همواره رقیبی برای فتح بوده و همین مسئله انگیزه لازم را برای حذف حماس از سوی تشکیلات خودگردان فراهم خواهد ساخت.
توماس فریدمن، کارشناس ارشد مسائل بینالملل در روزنامه نیویورک تایمز با تایید ایده واگذاری قدرت به تشکیلات خودگردان فلسطینی مینویسد:
به جای پاکسازی قومی، راه حلی که میتواند به پایداری بیشتر منجر شود، تشکیل نیروی حافظ صلح عربی برای کنترل غزه، حذف حماس از قدرت و بازگرداندن مدیریت منطقه به تشکیلات خودگردان فلسطین است. این گزینه نیازمند یک دولت فلسطینی اصلاح شده و همکاری بینالمللی است که بتواند راه را برای مذاکرات دو کشوری و در نهایت عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی هموار کند. ترامپ اگر واقعاً به دنبال تغییرات مثبت است، باید به جای حمایت از برنامههای افراطی نتانیاهو به دنبال راه حلهای واقعبینانه و پایدار برای بحران غزه باشد.
اقدامات و ابزارهای ترامپ جهت عینیت بخشیدن به این سناریو چیست؟
ایالات متحده آمریکا همواره و از دیرباز بر تشکیلات خودگردان فلسطینی نفوذ بالایی داشته است. ضعف و فساد مفرط حاکم بر تشکیلات، در کنار کاهش محبوبیت شدید ابومازن، تا بدان جا رفته که حتی شماری از اعضای شاخه نظامی الفتح موسوم به کتائب شهدای الاقصی با جدا کردن راه خود از رهبران سیاسی، از ضرورت مقابله نظامی با رژیم صهیونیستی سخن به میان آوردهاند. همین مسئله موجب شده تا آمریکا و حتی شماری از کشورهای عربی با اعطای جایگاه پول و رشوه، بخش اعظمی از کادرهای رهبری الفتح را به کنترل خویش درآورند. حضور تشکیلات خودگردان در معادلات سیاسی و ناتوانی آن در احقاق حقوق حقه فلسطینیها، اهرمی است که آمریکاییها با توسل به آن ضمن مشروعیت بخشی به رهبری تشکیلات، زمینه تضعیف و ایزولهی رقیب دیرپای آن (حماس) در کرانه باختری و غزه را فراهم آورند.
آنچنان که پیشتر اشاره رفت، یکی از راهکارهای مقابله با تشکیل دولت مستقل فلسطینی و تضمین امنیت رژیم اسرائیل، شکاف در میان گروههای فلسطینی و ارائه تصویری از تشکیلات خودگردان به عنوان نماینده ملت فلسطین است. نگاهی به سه دهه مذاکرات تشکیلات با رژیم صهیونیستی از فردای اسلو و سپس از مذاکراتی چون آناپولیس و نقشه راه نشان میدهد که تشکیلات خودگردان به مرور و با پیشروی میدانی صهیونیستها در عرصه عمل و بدلیل فساد ریشهای حاکم در این جریان، جهت حفظ موقعیت خود در مقابله با زیادهخواهی طرف صهیونیستی انعطاف نشان داده است.
قابل تصور است که دولت ایالات متحده در ازای پذیرش حضور الفتح در غزه، ضمن درخواست حذف حماس از معادلات، رهبران تشکیلات خودگردان را به سوی ایدههایی چون معامله قرن سوق دهد.
معاملهای که ضمن مشروعیت بخشی به تمامی شهرکهای غیرقانونی رژیم صهیونیستی و تغییر پایتخت فلسطینیان از بیت المقدس شرقی به رام الله، منجر به اختیار گرفتن مرزهای کرانه باختری با اردن هاشمی از سوی ارتش صهیونیستی شود. در ازای پذیرش چنین شروطی، دولت خودگردان زمام امور را در غزه عهدهدار شده و وعدههایی نسیه به آن در خصوص پذیرش دولت مستقل فلسطینی در آیندهای نامعلوم داده خواهد شد.
نکته حائز اهمیت در خصوص تحقق چنین ایدهای به اشتراک دیدگاه اسرائیل و آمریکا در خصوص عدم کنترل معبر موسوم به فیلادلفی از سوی گروههای فلسطینی باز میگردد. در چنین سناریویی، با وجود کنترل تشکیلات خودگردان بر غزه و گذرگاههای آن با رژیم صهیونیستی، معبر فیلادلفی و گذرگاه رفح همچنان در کنترل ارتش صهیونیستی یا نیرویی بینالمللی قرار خواهد گرفت.
اهمیت حضور تشکیلات خودگردان فلسطینی در نوار غزه از آن رو است که طرف آمریکایی و صهیونیستی، پذیرش این مسئله را به منزلهی اعطای امتیازی شگرف به فلسطینیان نگریسته و در ازای آن خواستار مشارکت صد درصدی اعراب در بازسازی غزه و به رسمیت شناختن رژیم اسرائیل از سوی عربستان سعودی و دیگر دولتهای عربی خواهند شد. شایان ذکر است که ایده یاد شده بیش از دیگر سناریوها با ذائقه محافظهکاران عرب خوش خواهد آمد. آنان علیرغم محکومیت ظاهری حملات رژیم صهیونیستی در باریکهی غزه، از هر ایدهای که در آن حماس جایگاه و موقعیت خود را به الفتح بازپس دهد استقبال خواهند کرد.
نتیجهگیری
از زمان اشغال سرزمینهای فلسطینی در سال ۱۹۴۸ تا به اکنون قریب به هشت دهه زمان میگذرد. در طول ادوار مختلف، کشورهای منطقهای و فرامنطقهای بسیاری کوشیدهاند تا با طرح پیشنهاداتی به زعم خویش، زمینه صلح و سازش را در منطقه فراهم سازند. ایالات متحده آمریکا از ابتدای دهه هفتاد میلادی در جایگاه بزرگترین حامی رژیم صهیونیستی در جامعه بینالمللی قرار داشته است.
روسای جمهور آمریکا، علیرغم حمایت از رژیم اسرائیل، همواره و دست کم در بیان خود را حامی راه حل دو دولتی نشان دادهاند. در میان تاریخچه مناسبات آمریکا با رژیم صهیونیستی، کمتر دولتی به مانند دولت اول ترامپ به حمایت تمام قد از راستگرایان صهیونیستی در جامعه جهانی شهره بوده است. با این حال، دوره دوم ترامپ با پیشنهادی همراه شده که حتی برای افراطیترین جناحهای صهیونیست نیز مافوق تصور به نظر میرسید. دونالد ترامپ با طرح موضوع اسکان فلسطینیان ساکن غزه در کشورهای همسایه و استیلای ایالات متحده بر این باریکه، بهت و حیرت جهانیان را رقم زده است.
احمد عبدوه، پژوهشگر غیر مقیم در شورای آتلانتیک، در یادداشتی در اندیشکده چتم هاوس در گزارشی پیرامون طرح پیشنهادی ترامپ به درستی مینویسد:
«این طرح نه تنها مخالفت شدید فلسطینیان را برانگیخته، بلکه کشورهای عربی مانند مصر و اردن را با تهدیدی جدی مواجه کرده است. اخراج فلسطینیان میتواند تعادل جمعیتی اردن را بر هم زند و منجر به بیثباتی سیاسی در این کشور شود. در مصر نیز، جابهجایی اجباری فلسطینیان میتواند توافق صلح با اسرائیل را در معرض خطر قرار دهد. اعتراضات گسترده در اردن و واکنش قاطع مصر و عربستان سعودی نشان میدهد که این طرح اتحاد آمریکا با متحدان منطقهایاش را تهدید میکند.»
به زعم شماری از ناظرین بینالمللی، سلوک سیاسی تاجر مسلکانه ترامپ نشان میدهد که طرح یاد شده بیش از آنکه در پی ارائه سناریو و طرحی درباره آینده منطقه باشد، به عنوان عنصری تاکتیکی از سوی ترامپ برای چانهزنی در برابر کشورهای عربی جهت اخذ امتیازهای حداکثری از آنان شده است. با این وصف، نمیتوان ایدهی مطروحه را به عنوان یکی از سناریوهای احتمالی دولت آمریکا نادیده انگاشت.
طرح استقرار نیروهای بینالمللی از جمله دیگر سناریوهایی به حساب میآید که احتمالاً رضایت خاطر همزمان آمریکا و رژیم صهیونیستی را فراهم خواهد ساخت. به زعم صهیونیستها، مهمترین فاکتور در این زمینه عملاً عدم حضور فلسطینیان در محور فیلادلفی به حساب میآید. حضور نیروهای بینالمللی در این محور، شانس ورود سلاح به باریکه غزه از مصر را به حداقل ممکن خواهد رساند. با این حال، در خصوص مدیریت غزه سناریوهای مختلفی قابل تصور است. صهیونیستها و آمریکاییها مایل به مدیریت بینالمللی غزه و یا نهایتاً حضور ارتشهای عربی در این منطقه هستند. این در حالی است که دولتهای عربی بر ضرورت استقرار تشکیلات خودگردان فلسطینی در غزه پای میفشارد. بیگمان هر یک از سناریوهای فوق با توجه به روحیه تاجر مسلکانه ترامپ تا حدودی امکان تحقق دارند.
نگاهی به کارنامه سیاسی ترامپ گواه آن است که وی در غزه دست کم در پی تحقق سه مولفه گام بر میدارد. به زعم وی، در خصوص مولفه اول بازسازی غزه، این دولتهای ثروتمند عرب هستند که میبایست هزینه تمام و کمال بازسازی غزه را عهدهدار شوند. در خصوص مولفهی دوم (امنیت رژیم صهیونیستی)، تشکیلات بینالمللی ادارهکننده غزه و یا دولتهای عرب حاضر در این باریکه به فراخور اینکه کدام گروه زمام امور را در منطقه عهدهدار شوند، مکلفند مستقلاً یا با واسطه تشکیلات خودگردان فلسطینی، زمینه حذف حماس از معادلات سیاسی منطقه را رقم زده و مرزهای غزه با مصر و سرزمینهای اشغالی را به کنترل خویش درآورند.
در خصوص مولفه سوم، زمینهسازی برای حضور دست کم بخشی از فلسطینیان در سرزمینهای عربی نیز، ترامپ خواهد کوشید با طرح مباحث بشردوستانه و به بهانه ویرانی غزه، زمینه پذیرش بخشی از فلسطینیان در سرزمینهای عربی را فراهم سازد. وی با تشبیه سرزمینهای وسیع دولتهای عربی با جغرافیای محدود اسرائیل، خواستار آن شده تا ۲۲ کشور عربی در این خصوص انعطاف لازم را به عمل آورند. هدف از تحقق هر سه مولفه یاد شده نیز، خانمهبخشی به ایده تشکیل دولت مستقل فلسطینی در آینده ارزیابی میشود.
نکته حائز اهمیت در خصوص سناریوهای پیش رو در غزه آن است که ممکن است رژیم صهیونیستی با کارشکنی در فرآیند تبادل اسرا و یا با دستاویز قرار دادن مسئلهای دیگر، زمینه برهم خوردن آتشبس شکننده در غزه را رقم زند. امری که به منزله تحول در متغیرهای مؤثر در سناریوهای پیشین است. شماری از احزاب دست راستی اسرائیل در طول دو هفته اخیر، بویژه پس از ارائه طرح ترامپ، آن را هدیۀ کلیدی عنوان نموده و مرتبا نتانیاهو را برای شکستن آتشبس و حمله مجدد به غزه تحت فشار گذاشتهاند.
به زعم آنان، در موقعیت کنونی و با توجه به ضمانتهای ترامپ، بستر مناسب برای اشغال کامل غزه و اخراج فلسطینیان از این ناحیه فراهم شده است، امری که میتواند آنان را یک گام به رویای خویش مبنی بر استیلا بر نهر تا بحر نزدیک نماید. تحقق این سناریو، موجب جاهطلبی صهیونیستها شده و آنها را به پیادهسازی طرحی مشابه در کرانه باختری جهت استیلا بر سراسر سرزمین فلسطین و اخراج ساکنان آن به کشورهای همجوار سوق خواهد داد.