به گزارش سرویس سیاس تابناک، شامگاه ۸ فروردین ۱۴۰۴، خیابانهای اطراف مجلس شورای اسلامی شاهد پایان یک تحصن پرهیاهو بود؛ تحصنی که بیش از ۴۰ روز توسط گروهی از زنان و مردان سوپرانقلابی برای فشار بر اجرای قانون «حجاب و عفاف» برگزار شده بود.
این ماجرا که با ورود نیروهای یگان امداد پلیس تهران به خط پایان رسید، بار دیگر نام مهری طالبیدارستانی را بر سر زبانها انداخت؛ زنی که بسیاری او را از بانیان این حرکت میدانند، هرچند حضور فیزیکیاش در صحنه تأیید نشده است. اما این پایان کار نبود؛ دستگیری متحصنین و مواضع بعدی طالبی، پرده دیگری از زندگی این زنان پیشقراول انقلابی را بالا زد. بیراه نیست اگر این جریان را از ابتدا مرور کنیم و ببینیم این بانوان سوپرانقلابی از کجا آمدهاند و به کجا میروند.
تحصن مقابل مجلس: از آغاز تا پایان
تحصن تقریباً از اواخر بهمن و اوایل اسفند ۱۴۰۳ آغاز شد. گروه کوچکی از حامیان حجاب اجباری مقابل ساختمان مجلس چادر زدند تا ابلاغ قانون «حجاب و عفاف» را مطالبه کنند؛ قانونی که در دولت ابراهیم رئیسی تصویب شده بود، اما رئیسجمهور مسعود پزشکیان از اجرای آن سر باز زد و گفته بود: «نمیخواهم با این قانون مقابل مردم بایستم.» متحصنین که عمدتاً بانوانی سوپرانقلابی بودند، با شعارهایی علیه محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، و با حمایت برخی چهرههای شاخص سوپرانقلابی، بیش از ۵۰ روز به تجمع خود ادامه دادند.
این تحصن که غیرقانونی اعلام شده بود، با حضور گاهبهگاه برخی نمایندگان جبهه پایداری رنگوبوی سیاسی گرفت. اما پایان این تحصن آرام نبود. شامگاه ۸ فروردین، پلیس با مصوبه شورای امنیت کشور وارد عمل شد. چادرها جمعآوری شد، متحصنین با ون به حرم امام خمینی منتقل شدند و تصاویری از درگیریهای پراکنده منتشر شد که گزارشهای مشروحی توسط خبرنگاران تابناک در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴ پیرامون این وقایع منتشر شد. متحصنین مدعی ضربوشتم شدند و فیلمی از زنی با صورت خونین پخش شد، اما پلیس این ادعاها را رد کرد و گفت فرد مذکور برای تشویش و جریحهدار کردن اذهان عمومی خودزنی کرده است.
این پایان تحصن غیرقانونی بود که به زعم برگزارکنندگان قرار بود طالب اجرای قانون و احیاگر ارزشهای دینی و انقلابی باشد، اما با حاشیه و جنجال و ایجاد هزینه برای امنیت کشور به خط پایان رسید.
نقش مهری طالبیدارستانی: از تحصن تا عقبنشینی
مهری طالبیدارستانی که پیشتر به دلیل توهین به پزشکیان از ستاد امر به معروف کنار گذاشته شده بود، در این تحصن نقشی غیرمستقیم اما برجسته داشت. برخی کاربران فضای مجازی او را «لیدر این وقایع» میدانستند. برخی سایتها نیز او را از بانیان اصلی معرفی کردند.
هرچند حضور فیزیکی او در تحصن تأیید نشده، اما سوابقش در تحصنهای قبلی، مثل تجمع علیه شهیندخت مولاوردی در سال ۱۳۹۹ و مواضع تندش درباره حجاب، او را به چهرهای کلیدی در این ماجرا بدل کرد.
پس از جمعآوری متحصنین، طالبی در صفحه خود نوشت: «رفتم و از نزدیک پیگیری کردم. از سر زن شیعه مقابل نامحرم روسری و چادر کشیده شده و التماس میکردند که روسری را بدهید و نمیدادند. باید مشخص شود کدام مسئول در روز قدس چنین دستوری را صادر کرده؛ و باید این مسئول، هر که هست، به جرم هتک حرمت زن عفیفه محاکمه شود.» این ادعا با فیلمهای موجود تأیید نشد، اما نشان داد او همچنان در میدان است و سعی دارد با روایت خود از متحصنین دفاع کند.
با این حال، وقتی فراخوانی برای تجمع مجدد در ۹ فروردین منتشر شد، او سریع عقبنشینی کرد و نوشت: «این فراخوان مورد تأیید من نیست.» این موضعگیری محتاطانه، همراه با هشدارش به عدم جسارت به نیروی انتظامی، نشان داد که طالبی پس از جنجالهای اخیر ترجیح داده ماستش را کیسه کند و از درگیری مستقیم پرهیز کند. این عقبنشینی ما را به یاد بانوان سوپرانقلابی دیگری میاندازد که با مواضع تند درخشیدند و سپس به محاق رفتند؛ مثل فاطمه رجبیدوانی.
بانوان سوپرانقلابی: از اوج تا محاق
طالبی تنها نیست. تاریخ ایران شاهد زنان سوپرانقلابی دیگری بوده که با هیاهو وارد صحنه شدند و سپس به آرامشی ناخواسته کشیده شدند. طالبی با عقبنشینی اخیرش به نظر میرسد در مسیر فاطمه رجبی گام برمیدارد.
بیایید مسیر زندگی این دو زن را از آغاز تا امروز مرور کنیم تا ببینیم از کجا آمدهاند، چه کردهاند و چرا انگار سرنوشتشان به محاق گره خورده است.
مهری طالبیدارستانی: ازدیروز تا امروز
مهری طالبیدارستانی در سال ۱۳۵۷ در تهران به دنیا آمد (او در صفحهاش سال ۱۳۵۷ را تأیید کرده است). او فرزند شهید جلال طالبیدارستانی است که در ۱۳ مهر ۱۳۶۱ در جریان یک عملیات توسط سازمان مجاهدین خلق(منافقین) به شهادت رسید.
این پیشینه خانوادگی، هویت او را از همان ابتدا با ارزشهای انقلابی پیوند زد. در سن ۱۶سالگی، یعنی حدود سال ۱۳۷۳ یا ۱۳۷۴، ازدواج کرد؛ همسرش بعدها از مدافعان حرم شد و دختری دارد که او هم در ۱۶سالگی ازدواج کرده است. او از این تجربه بهعنوان الگویی برای دفاع از ازدواج زودهنگام یاد میکند و در مصاحبهای گفته: «ما برای دخترم همین کار را کردیم. دامادم سن پایینی داشت و شغل نداشت. الان اخلاقیات حرف اول را میزند.»
او خود را دارای دکتری مطالعات زنان نیز معرفی کرده است که کاربران فضای مجازی به دلیل عدم وجود حتی یک مقاله علمیپژوهشی به نام او، این ادعا را زیر سؤال بردهاند، مضاف بر اینکه نام او در میان دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاههای دولتی که دکتری مطالعات زنان ارائه میکنند دیده نشده است.
در اواخر دهه ۹۰، او بهعنوان مسئول «میز زن و خانواده» در یکی از نهادهای انقلابی فعالیت داشت. در سال ۱۳۹۷، در مصاحبهای با پایگاه سدید، علیه آموزش جنسی در مدارس موضع گرفت و گفت: «آموزشهای جنسی فراگیر با هدف قبحزدایی از زنا و فحشا انجام میشود» که این مواضع نشاندهنده دیدگاه محافظهکارانه و تند او است.
طالبی دارستانی در آذر ۱۳۹۸ توییتی جنجالی منتشر کرد و ادعا کرد کارمند پتروشیمی ماهشهر است هرچند مشخص شد که این ادعا جعلی است این تناقض، اولین جنجال بزرگ او بود که اعتبار عمومیاش را زیر سؤال برد.
در سال ۱۳۹۹، او مقابل قوه قضاییه تحصن کرد و خواستار محاکمه شهیندخت مولاوردی شد، به این اتهام که مولاوردی مطالبی درباره همجنسگرایی منتشر کرده بود. این اقدام، رویکرد تهاجمی او به مسائل فرهنگی را نشان میداد.
در دولت رئیسی، بین سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۱، مدیرکل بازرسی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی شد و در توییتی در بهمن ۱۴۰۰ روز مرد را به حجت عبدالملکی تبریک گفت که بازتاب زیادی داشت. اما در مهر ۱۴۰۱ از این سمت کنار رفت؛ برخی آن را برکناری خواندند و او مدعی شد داوطلبانه بوده است.
در سال ۱۴۰۳، بهعنوان رئیس اداره زنان ستاد امر به معروف، طرح «کلینیک ترک بیحجابی» را مطرح کرد که با انتقادات گسترده مواجه شد و بسیاری آن را مضحک دانستند. در آذر ۱۴۰۳ توییتی توهینآمیز علیه مسعود پزشکیان منتشر کرد و او را «لات، دروغگو، بیخاصیت» خواند که منجر به اخراجش از ستاد امر به معروف شد، هرچند خودش آن را استعفا نامید؛ و حالا، در تحصن اخیر مقابل مجلس در سال ۱۴۰۴، نامش دوباره مطرح شده است؛ هرچند پس از پایان تحصن، با موضعگیری محتاطانه، از فراخوان جدید عقب کشید!
فاطمه رجبیدوانی: از اوج تا سکوت
فاطمه رجبیدوانی هم مسیر مشابهی را طی کرده است. او در سال ۱۳۳۸ یا ۱۳۳۹ در قم به دنیا آمد؛ تاریخ دقیق مشخص نیست. او دختر حجتالاسلام علی دوانی، پژوهشگر دینی برجسته، و خواهر محمدحسین و محمدحسن رجبیدوانی است؛ خانوادهای که ریشهای عمیق در فرهنگ دینی داشت. در سال ۱۳۵۸ وارد دانشگاه تهران شد و در رشته علوم سیاسی تحصیل کرد. در همان سال با غلامحسین الهام، دانشجوی حقوق، آشنا شد و ازدواج کرد. ماحصل این ازدواج دو پسر به نامهای علی (تحصیلکرده در روسیه) و صادق (دانشجوی دکتری فقهالاقتصاد) است. در دهه ۱۳۷۰، بهعنوان دبیر تاریخ در دبیرستان تدریس میکرد، اما در سال ۱۳۷۶ اخراج شد. او ادعا کرد این اخراج به دلیل انتقاد از دولت اصلاحات بوده، اما برادرش محمدحسن گفته به دلیل تدریس مغرضانه و اعتراض شاگردان بوده است. این ماجرا اولین جنجال او را رقم زد.
در اوایل دهه ۱۳۸۰، نویسندگی را در هفتهنامههای صبح و یالثاراتالحسین آغاز کرد و پس از روی کار آمدن احمدینژاد در ۱۳۸۴، مدرس دانشکده خبر شد. در سال ۱۳۸۵ کتاب «معجزه هزاره سوم» را منتشر کرد و در آن احمدینژاد را بهعنوان یک چهره الهی ستایش کرد، اما این کتاب جنجالساز شد و پدرش از رفتار او گلایه کرد.
بین سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۸، مقالات تندی علیه هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی و قالیباف نوشت که واکنش خانوادهاش را برانگیخت؛ برادرش عذرخواهی کرد و پدرش گفت او به دلیل «تعصب شدید» از حالت عادی خارج شده است.
در سال ۱۳۸۸، وقتی غلامحسین الهام برای وزارت دادگستری رأی اعتماد میگرفت، فاطمه رجبی از همسرش دفاع کرد و گفت: «دکتر الهام بسیار منصف است.» اما سایت شخصی فاطمه رجبی در این دوره بارها فیلتر شد. پس از انتخابات مجلس در ۱۳۹۰، از فعالیت سیاسی کناره گرفت و کمتر دیده شد.
هویتی وابسته یا مستقل؟
هر دو زن از خانوادههای انقلابی برخاستند، با مواضع تند درخشیدند و جنجال آفریدند، اما سرنوشتشان به کنترل و محاق گره خورد. مهری طالبیدارستانی از کودکی با شهادت پدرش به ارزشهای انقلابی پیوند خورد، در جوانی ازدواج کرد و در دولت رئیسی و ستاد امر به معروف فعال شد.
او با طرحهایی مثل کلینیک ترک بیحجابی و تحصنهایی علیه بیحجابی، خود را مدافع سنت نشان داد، اما جنجالهایی مثل ادعای جعلی پتروشیمی، توهین به پزشکیان و اخراجش، او را به حاشیه کشاند.
حالا در تحصن اخیر، پس از عقبنشینی از فراخوان جدید، به نظر میرسد در حال محو شدن است. فاطمه رجبیدوانی هم از خانوادهای روحانی و علمی برخاست، تحصیل کرد و با الهام ازدواج کرد. او با تدریس، نویسندگی و حمایت افراطی از احمدینژاد بالا آمد، اما اخراج از تدریس، مخالفت خانواده و فیلتر سایتش، او را منزوی کرد و پس از ۱۳۹۰ به سکوت رفت.
اما این دو انگار هویت مستقلی ندارند؛ ابزارهایی هستند که گروههای خاص برای هیاهو انتخاب میکنند. طالبی با حمایت سوپرانقلابی های دهه نود و رجبی با پشتوانه احمدینژاد درخشیدند، اما وقتی تاریخ مصرفشان تمام شد، کنار گذاشته شدند یا کنترل شدند.
طالبی و رجبی، با سواد و تحلیل محدود و تکبعدی و هیجان زیاد، به ناگاه ضریب میگیرند، نبض انقلابیگری را در دست میگیرند و بعد، بدون پرداخت هیچ هزینهای، محو میشوند، فحاشی به مخالفان سیاسی یکی از رویکردهای مشترک این دو زن بوده است؛ رویکردی که اتفاقا باعث میشود به اصطلاح خشاب فعالیت آنها خالی شود و به سرعت به موقعیت " حرفی برای گفتن نداشتن" برسند!
این الگو نشان میدهد که بانوان سوپرانقلابی، بیش از آنکه بازیگر باشند، در بازی دیگری، برای نقش آفرینی انتخاب شده اند؛ انتخابشده برای جنجال، و کنار گذاشتهشده پس از آن. آیا این سرنوشت، انتخاب خودشان است یا برای آن انتخاب شدهاند؟ پاسخ شاید در سکوت امروز رجبی و تردید فردای طالبی نهفته باشد.