مصطفی صادقی : سوال بنیادی این است که آیا ایران و آمریکا به سوی جنگ پیش می روند؟ در این چند روز هر تحلیلگر و سیاستمداری پاسخی متفاوت به این سوال داده است .
اما قبل از اینکه بدانیم در آینده چه خواهد شد حتما مهم این است که بررسی کنیم که اکنون در چه وضعیتی قرار داریم؟
آنچه رخ داده این است که تهران و واشنگتن با آمدن دونالد ترامپ نسبت متفاوت تری به یکدیگر پیدا کرده اند. این البته بدان معنا نیست که در دوران بایدن در وضعیت مثبتی به سر می برند طرفه آنکه بعد از 7 اکتبر و ترور و شهادت مستشاران ایرانی و نیز حملات متقابل ایران و اسراییل طبیعتا دو کشور در شرایط تندتری قرار گرفتند.
ترامپ با حضورش در کاخ سفید سیاهه ای از اقدامات مد نظرش را همزمان با هم در صف اجرا قرار داد ؛ در صدر آنها البته تعیین تکلیف با تهران.
در این فقره رخ ابتدایی او مذاکره بود و بازکردن پنجره دیپلماسی ؛ در پایتخت ایران هم، دولت پزشکیان مستعد این روند به نظر می رسید.
تکرار مواضع ترامپ برای تمایل به مذاکره وزنه مذاکره خواهان را اینجا در تهران سنگین کرد ؛ ناگهان اما یک امضا پای یک یادداشت وضعیت را تغییر داد. ترامپ آن رخ دیگرش را نمایان کرد که هم تکلیف تصمیم سازان ایرانی مشخص شود و هم اصل ماجرا شکل دیگری پیدا کند.
از آن لحظه تا کنون آنچه ترامپ می گوید دو سر دارد ؛ یا توافق یا جنگ .در نامه مکتوبی که با امضای ترامپ به تهران رسید هم همین حال و هوا وجود دارد .
در میدان هم اتفاقاتی بین دو کشور رخ داده است ؛ یک صف آرایی تمام عیار نظامی.
از آن سو آمریکا بمب افکن های خود را به دیهگو گارسیا آورده ، جایی که از دهه ۱۹۷۰ این جزیره بهعنوان پایگاه مشترک نظامی انگلستان و ایالات متحده مورد استفاده قرار گرفته است .
در این سمت هم از شهرهای موشکی دیگری رونمایی و مانورهای نظامی هم انجام شده است.
تقریبا نظامیان هر دو کشور در وضعیت یک مرحله مانده به شلیک هستند و نگاهشان به سیاسی ها دوخته شده است؛ به یک معنا میدان رزم آماده و حالا در سطح دیپلماسی چانه زنی ها برقرار است.
اما بازگردیم به سوال ابتدای مطلب ؛ آیا واقعا جنگ خواهد شد؟
کسانی که می گویند جنگ می شود برای پیش بینی خود دلایل متعددی دارند. بسیاری از آنها معتقدند روند طی شده در چند ماه اخیر که با هماهنگی و همسویی برخی کشورهای منطقه هم عمق بیشتری پیدا کرده اساسا با هدف حمله به ایران و تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی بوده است. می گویند این روند برای کم کردن زور و قدرت جمهوری اسلامی در منطقه و سپس جنگ مستقیم با ایران بوده است. به یک معنا می گویند جنگ را از سر دیگر آن آغاز کرده اند و همین است که از ابتدا آنچه رخ داده را در عرض و طول جنگ با ایران دانسته اند. آنها برای پاسخ مثبت خود در مورد احتمال وقوع جنگ دلایل و شواهد متعدد دیگری هم دارند.
طرفداران این نظریه ، رخ دیپلماسی ترامپ را فیک و برای طی طریق جنگ عنوان می کنند ؛ آنها سخنان و نامه ترامپ را تنها پاسخی برای ماندن در جیب او می دانند برای ارایه به مخالفان حمله به ایران در زمان خودش .
اما آیا با توجه به آنچه گفته شد ، واقعا جنگ خواهد شد؟
اجازه بدهید نظر کسانی که پاسخ منفی به این سوال می دهند را هم بدانیم . آنها می گویند ایران تنها مساله ترامپ نیست . او سیاهه ای دارد با کمتر از 4 سال وقت ؛ او در همین اندک زمان گذشته آشوب سازی بزرگی را از درون ایالات متحده تا همسایگانش ، از اروپا تا خاورمیانه ؛ از اقتصاد تا سیاست پدید آورده است. جهان ذهن ترامپ برای پدیدار شدنش زمان می خواهد و زمین ! بیش فعالی او دقیقا در همین راستا قابل تحلیل است.
طرفداران این نظریه می گویند ؛ ایران به تنهایی یک پروژه بزرگ است و می تواند فرصت دستیابی به تمامی موارد آن سیاهه بلند بالا را از ترامپ بگیرد .
این افراد هم دلایل بیشماری دارند که می گویند جنگ نمی شود ؛ از مخالفت همسایگان ایران گرفته تا قدرت نظامی بالای تهران و موارد دیگر .
اما پاسخ واقع بینانه به این سوال : واقعا جنگ خواهد شد؟
از مجموع نظرات به نظر می رسد که به احتمال زیاد گزینه نظامی در سرانجام کار نخواهد بود .
اگر چه که تهران و واشنگتن در وضعیت بسیار تندی نسبت به یکدیگر قرار گرفته اند و دست ها تقریبا روی ماشه است اما نه زمین برای جنگ آماده است و نه زمان .
ترامپ در فرم تند است اما در محتوا ایران را تنها یکی از میان ده ها پروژه خود می بیند. ایران برای ترامپ مهم است اما نه تا این حد که کل ریاست جمهوری اش را فدای آن کند.
او حتما تندتر از این هم خواهد شد ؛ همچنان که تهران هم تندتر از همیشه شده است ؛ همین هم هست که می بینیم که رخ در رخ ترامپ قرار گرفته و از احتمال تغییر ماهیت برنامه هسته ای در صورت حمله به ایران سخن به میان آورده است.
ترامپ به خوبی می داند که می تواند آغازگر جنگی مهیب با ایران باشد اما چون اهل محاسبه است این را هم به خوبی می داند که نمی تواند پایان دهنده به این جنگ باشد.
اینجا در ایران هم قاطبه مردم باور نکرده اند که جنگ خواهد شد و تنها سود این فضا را کاسبان فضای بلاتکلیفی برده اند با کشیدن بر روی قیمت دلار و اجناس!
حالا که می گوییم جنگ نمی شود ، آیا توافق می شود؟
این هم سوال مهمی است که پاسخ به آن در این فضای تند حتما سخت است.اجازه بدهید برخی خبرهای غیر رسمی و تقریبا محرمانه درز کرده به رسانه ها را همراه تحلیل کنیم :
1- آمریکا مذاکره غیر مستقیم که پیشنهاد ایران بوده را پذیرفته است، به جهت عدم تکذیب دو طرف و برخی شواهد دیگر خبر تقریبا مورد تایید است.
2-گفته اند که واسطه بودن عمان هم مورد توافق دو طرف قرار گرفته است ؛ برخی خبرها هم حکایت از این دارد که واسطه اگر هم عمان باشد برخی طرف های دیگر هم مانند روس ها و اماراتی ها نقش توازن مطالبات و خواست های طرفین را ایفا خواهند کرد و به این معنا نیست که طرف های دیگر به کلی از روند حذف شوند.
3-برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس با بیش فعالی دنبال کاهش سطح تنش به شکل محرمانه هستند. آنها می دانند که تغییر محل اعلامی حمله به ایران یعنی آن جزیره دور افتاده نمی تواند آنها را از معادلات حذف کند ، بلکه حتما پایگاه های آمریکایی در خاک این کشورها حتما در محاسبه اقدام متقابل ایران قرار خواهد گرفت . اقتصاد دلاری، نفتی و گازی آنها به شکل وحشتناکی نابود خواهد شد. پس جنگ به همان نسبت برای آنها فاجعه خواهد بود.
4- همچنان که ترامپ در لفافه گفته و برخی منابع عمدتا غربی و عربی هم تایید کرده اند گویا مذاکرات تا حدودی هم در کشور واسطه با رد و بدل شدن پیام ها انجام شده است. برخی منابع تا اینجا این روند را مثبت قلمداد کرده اند که نمی توان آن را تایید و یا رد کرد.
5- بعد از مصاحبه علی لاریجانی واکنش های گسترده ای مطرح شد . در فضای تحلیل جدا از برخی حاشیه ها دو محور در این سخنان بسیار با اهمیت است . یکی آنجا که گفته احتمال تغییر ماهیت برنامه هسته ای و رفتن به سمت ساخت بمب وجود دارد و دیگر آنجا که گفته آمریکا می تواند منافع اقتصادی با ایران تعریف کند.
هر کدام از این ها را می توان به صورت جداگانه بررسی کرد.
الف : در این یکی دو روز بسیار به لاریجانی خرده گرفته اند که چرا از احتمال ساخت بمب سخن گفته است. نکته اما این است که او تنها کسی نبوده که از این موضوع سخن گفته ؛ پیش تر از همه کمال خرازی رئیس شورای راهبردی روابط خارجی در این مورد سخن گفته(متن کامل مصاحبه با شبکه المیادین) و بعد از علی لاریجانی هم معاون سیاسی سپاه چنین سخن گفته است(متن کامل یادداشت سردار جوانی در خبرگزاری فارس).
این در واقع آن بخش متقابل سیاست جمهوری اسلامی است که مقامات ارشد سیاسی و نظامی نظام هم در باب آن گفته اند که اگر تهدید کنند ما هم تهدید می کنیم. این طبیعتا آن دست بالاتر نظام است که در بخش میدان با توجه به شرایط موجود تصمیم سازی خواهد کرد. فعلا و تا قبل از حمله حرف رسمی تهران این است ؛ بر اساس فتوای موجود این مساله حرام است.
اما چنانچه ذهن آشفته ترامپ اشتباه محاسباتی کند و کشور را در معرض خطر قرار دهد آن وقت است که زمان تصمیم سازی جدید فرا خواهد رسید. پس نباید به سیاسی ها و نظامی هایی که این سخن را می گویند خرده گرفت .
ب: از زاویه ای دیگر اما یک حرف متفاوت هم زده شده آنجا که از تعریف منافع مشترک اقتصادی تهران و واشنگتن سخن گفته شده است. در زمان مذاکرات برجام این اقدام جزو خطوط قرمز بود و حالا گویا بخشی از متون مذاکره شده است. تهران وارد تله مذاکره مستقیم و تکرار مدل زلنسکی نخواهد شد اما با تقلیل زمین بازی با مذاکره غیر مستقیم و تن دادن ترامپ به چنین وضعیتی حالا در مرحله بعدی بنا دارد تا حد امکان کارت های روی میز را هم بچیند. این بند منافع اقتصادی هم در همین راستا قابل ارزیابی است.
جمع بندی اینکه به نظر می رسد در روزهای آینده با سرعت قابل ملاحظه ای فضای بین دو کشور تندتر خواهد شد. این فضا عرصه را برای کار دیپلماسی سخت تر و بر وزن آن خواهد افزود.
جدا از آنچه در مسقط می گذرد سفرای پیام آور و پیام بر از پایتخت های دیگر روانه تهران و واشنگتن خواهند شد ؛ اما در نهایت جنگ نخواهد شد ؛ توافق با آن مفهوم مورد نظر هم شاید در کار نباشد.چون به همان اندازه که زمین و زمان برای جنگ آماده نیست به همان اندازه هم زمین و زمان برای توافق آماده نیست.
دو کشور آماده می شوند برای ماندن در یک فضای بینابینی ؛ هم نظری برای جنگ نشدن ، نه توافقی برای تعامل ؛ دست ها هم روی ماشه خواهد ماند.