هیچ چیز در فوتبال به اندازهی نتایج، سرنوشت یک مربی را تعیین نمیکند اما در تیم ملی داستان فراتر از یک برد یا باخت است. سرمربی تیم ملی فقط مسئول نتیجه نیست بلکه او معمار هویت فوتبالی یک ملت است. کسی که میتواند شادی را به خیابانها بیاورد یا آه و حسرت را بر لبها بنشاند.
به گزارش سرویس ورزشی تابناک، امیر قلعهنویی، امروز روی نیمکتی نشسته که سنگینیاش را پیش از این بزرگان زیادی حس کردهاند. نیمکتی که مردان بزرگی را از حشمتخان مهاجرانی گرفته تا دایی، مایلیکهن، بلاژوویچ، برانکو، ایویچ، کیروش و... به چالش کشیده اما این نیمکت بیش از آنکه نیاز به کسی داشته باشد که از انتقادها گله کند، به مربیای نیاز دارد که از آنها درس بگیرد.
فوتبال ایران همواره صحنهای پرهیاهو بوده، جاییکه مربیان و بازیکنان در میان موجی از ستایشها و انتقادها دستوپنجه نرم میکنند اما این روزها امیر قلعهنویی در جایگاهی ایستاده که شاید کمتر کسی آرزویش را داشته باشد؛ نیمکتی که زیر سایه سنگین انتظارات، صدای تشویق و اعتراض در هم تنیده شده اما مسئلهای که نباید فراموش شود این است که منتقدان، دشمن او نیستند.
آنها نه برای تخریب که برای بهتر شدن فوتبال این سرزمین لب به انتقاد باز میکنند. آنهایی که تاکتیکهایش را زیر ذرهبین میبرند، از نتایج ناامیدکننده تیم ملی گلایه میکنند یا سبک بازی او را با استانداردهای روز مقایسه میکنند، شاید تلخ بگویند اما هدفشان تنها سقوط او نیست بلکه میخواهند ببینند تیم ملی فراتر از گذشته بدرخشد.
پس از حذف دراماتیک و تلخ در جام ملتهای آسیا، بازیهای اخیر تیم ملی در مقدماتی جام جهانی به خصوص بازی مقابل ازبکستان زنگ خطر را بیش از پیش به صدا درآورد. در ورزشگاه آزادی جاییکه همیشه تماشاگران برای حمایت از تیم ملی میآمدند هواداران یا با سکوتی سنگین نظارهگر بازی بودند یا با اعتراضشان از کیفیت بازی ابراز نارضایتی میکردند.
تیم ملی مقابل ازبکستان در حالیکه باید نمایش برتری ارائه میداد، فاقد هویت تاکتیکی مشخصی بود. موقعیتها اندک، پاسها بیهدف و بازی بدون خلاقیت. تماشاگران حاضر در ورزشگاه و میلیونها ایرانی که از پای تلویزیون مسابقه را دنبال میکردند انتظار داشتند تیم ملی ایران به عنوان تیم اول آسیا در رنکینگ فیفا یک بازی مقتدرانه ارائه دهد. اما آنچه دیدند به جز دقایقی در نیمه دوم تیمی سردرگم بود که نه نشانی از شجاعت داشت، نه سرعت و نه برنامهای برای خلق موقعیت.
تیم ملی انگار حتی خودش هم نمیدانست چه میخواهد. پاسهای بیهدف، حملات بیبرنامه و بازیکنانی که گویا فقط منتظر بودند زمان بازی تمام شود. این، تیمی نیست که مردم ایران میخواهند. این، تیمی نیست که آنها حاضر باشند نیمههای شب بیدار بمانند و برایش قلبشان تندتر بزند چراکه گاهی در فوتبال یک بازی ضعیف تنها یک مسابقه نیست که به تاریخ بپیوندد، بلکه خاطراتی میشوند که در ذهن مردم حک میشوند. زخمهایی که روی غرور یک ملت مینشیند. برای مردم و هواخواهان فوتبال تیم ملی چیزی فراتر از یازده بازیکن در زمین است.
مربیگری در سطح ملی، چیزی فراتر از پیروزیهای لیگ برتری است. اینجا تیم ملی نماینده امیدهای میلیونها ایرانی است. نقدهایی که به سبک بازی تیمش وارد میشود بهخاطر این است که فوتبال ایران دیگر نمیخواهد درجا بزند. دیگر زمان آن گذشته که با بازیهای محتاطانه و نتایج حداقلی، دلخوش به حضور در مراحل ابتدایی تورنمنتها باشیم.
آقای قلعهنویی، شاید برخی نقدها بیرحمانه باشند، شاید گاهی ناعادلانه قضاوت شوی اما میان این همه صدا کسانی هستند که دوست دارند موفق بشوی و میخواهند تو را در قامت یک مربی پیشرو ببینند، نه در حصار تاکتیکهای کهنه و آزمودهشده. پس بهجای دیدن منتقدان به چشم دشمن فرضی، آنها را فرصتی برای پیشرفت بدان. فوتبال ایران بیش از هر چیز نیاز به نگاهی تازه دارد؛ نگاهی که از گذشته درس بگیرد اما در گذشته نماند.
منتقدان قلعهنویی افرادی نیستند که چشم بسته مخالف او باشند. خیلی از آنها همانهایی هستند که در سالهای نهچندان دور از تیمهای قلعهنویی در استقلال، سپاهان، تراکتور و... تمجید میکردند اما تیم ملی جای آزمون و خطا نیست. این دوره از جام جهانی تیم ملی ایران با این بازیکنان باتجربه، نباید تیمی باشد که فقط به حضور در جام جهانی بسنده کند. قلعهنویی باید بداند انتقادها از سر دشمنی نیست. این نقدها از سوی هوادارانی است که نمیخواهند تیم ملی کشورشان درگیر بازیهای بیروح و بدون برنامه باشد. آنها نمیخواهند تیمشان در زمین سردرگم باشد، بازیکنان بدون هدف توپ را به این سو و آن سو پاس بدهند و در نهایت فوتبال ایران به یک تیم متوسط تبدیل شود.
آقای قلعهنویی؛ منتقدان را دشمن نبین. آنها کسانی هستند که میخواهند تو موفق شوی، اما موفقیتی که با تغییر، با شجاعت و با جسارت همراه باشد. هنوز فرصت هست اما این فرصت همیشگی نخواهد بود. تاریخ، مربیانی را به یاد میسپارد که به انتقادها گوش دادند و تغییر کردند، نه آنهایی که مقابل جریان انتقاد ایستادند و خود را قربانی خواندند.
ایران تاکنون شش بار در جام جهانی حضور داشته است. شش بار که مردم این سرزمین به خیابانها ریختند، شش بار که غرور ملی در اوج بود اما این بار انگار پاهای مردم برای ریختن به خیابانها سنگین شده بود. این بار شاهد آن شادیهای عظیم همیشگی نبودیم. آیا هفتمین حضور تیم ملی در جام جهانی شادی نداشت؟ به طور حتم این بار نگاه مردم متفاوت شده بود چراکه جدا از حاشیههای ریز و درشت و گلایهها و شرایط معیشتی و اقتصادی، توقع مردم بالاتر رفته که چرا همیشه یک حسرت بزرگ داشته باشند؟! چرا تیم ملی نمیتواند یکبار برای همیشه از مرحلهی گروهی صعود کند؟ چرا ایران نمیتواند تیمی باشد که دنیا را شگفتزده کند؟
آقای قلعهنویی، اگر نقدها تندتر شده به این دلیل است که مردم تیم ملی را از آنِ خود میدانند. آنها در تیم ملی هویت خود را میبینند. این انتقادها از سر دشمنی نیست، بلکه از سر عشق است. منتقدانت همانهایی هستند که اگر تیم ملی در جام جهانی موفق شود، اولین کسانی خواهند بود که در خیابانها پرچم ایران را بالا میبرند.
در پایان توصیه میکنیم با افتخار بزرگی که در کارنامهات ثبت کردی و تیم ملی را بیتوجه به گروه سخت یا آسان به جام جهانی رساندی، حالا قدم بزرگ بعدی را بردار. این قدم نه به مستطیل سبز خلاصه میشود، نه به سکوها و شعارهای هوادارانت. باید برای بازگشت به قلوب مردم و عزیز ملت شدن تلاش کنی. هر کسی در این دو ماموریت بزرگ موفق نمیشود. هر بازیکن یا مربی یا رئیس باشگاهی چنین عزتمندی را درک نخواهد کرد. به نظر باید برای رسیدن به این مهم از «ژنرال» درونت فاصله بگیری و همان «اردشیری» باشی که همیشه انگیزههای بی پایانی داشت تا موفقیتها را درو کند.
این جام جهانی قرعه برنده به نامت خورده است. شانس بار دیگر در خانهات را کوبیده و حالا با برگ برندهی «استفاده از مربی ایرانی در جام جهانی» میتوانی ورق را به نام و کام خودت برگردانی. هم محبوب و عزیز ملت شوی و هم کارنامه ات را پر طمطراقتر کنی. شاید اگر چنین اتفاقی را در جام جهانی رقم بزنی دیگر کسی در شایستگیهایت شک هم نکند. اگرچه دوره قبلی حضور مربی ایرانی روی نیمکت تیم ملی در جام جهانی ۹۸ با آن ستارههای کهکشانی تجربه تلخی بود و جلال طالبی و بیژن ذوالفقارنسب قدر آن موقعیت طلایی را ندانستند و هدر دادند.