اندیشکده کوئینسی نوشت: در حالی که دونالد ترامپ بارها لاف زده که میتواند در عرض چند روز به جنگهای بینالمللی پایان دهد، بهوضوح از اینکه رهبران جهانی مطابق میل او رفتار نمیکنند، ناراحت است. تنها در هفته گذشته، او گفت که از اینکه مسکو هنوز توافقی درباره اوکراین ارائه نکرده، «عصبانی» است و ممکن است «تعرفههای ثانویه» بر فروش نفت روسیه اعمال کند. او همچنین هشدار داد که اگر ایران «توافق نکند، بمباران خواهد شد».
به گزارش انتخاب، در ادامه این مطلب آمده است: این مواضع تند بخشی از یک راهبرد بزرگ «مرد دیوانه» نیست، بلکه محصول نیاز آشکار ترامپ به نمایش قدرت است. نکته مهم این است که بدانیم چگونه میتوان به این نمایش پاسخ مناسب داد: دستور ولادیمیر پوتین برای کشیدن پرترهای از ترامپ — که نماینده ویژه او در خاورمیانه، استیو ویتکاف، ادعا میکند رهبر روسیه از او خواسته بود آن را به رئیسجمهور ایالات متحده تحویل دهد — نمونهای روشن از ماهیت و شاید حدود این نوع تملق استراتژیک است.
ایران هرگز خود را درگیر چنین رفتارهایی نمیکند. با این حال، ممکن است تهران درک کرده باشد که مذاکرهکنندگان آن میتوانند از نیاز دائمی ترامپ به نمایش تواناییهای جهانیاش استفاده کنند تا امتیازاتی از آمریکا در توافق هستهای بگیرند. از آنجا که ناپایداری ترامپ میتواند درهایی را باز یا فوراً نابود کند، رهبران بینالمللی — و حتی مشاوران خودش — همیشه در تلاشاند تا با رویکرد بیبرنامه او به سیاست خارجی کنار بیایند یا از آن بهرهبرداری کنند.
از این رو، تعجبی ندارد که در حالی که رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، پس از آخرین تهدید ترامپ تأکید کرد که «مسیر مذاکرات غیرمستقیم همچنان باز است»، یکی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هشدار داد که نیروهای آمریکایی مستقر در «حداقل ده پایگاه اطراف ایران» در وضعیتی هستند که «در اتاق شیشهای نشستهاند.» با چنین سیاست خارجی مبتنی بر واکنشهای آنی، رقبای ترامپ به سختی میتوانند متوجه شوند که خط قرمز او کجاست.
روابط ایران و ایالات متحده نمونه روشنی از این وضعیت است. شایان یادآوری است که در ماه نوامبر، ایلان ماسک با سفیر ایران در سازمان ملل، سعید ایروانی، دیدار کرد. یک وبسایت محافظهکار ایرانی در واکنش به این ملاقات غیرمنتظره اعلام کرد که «بهنظر میرسد ترامپ واقعاً تصمیم گرفته رویکرد متفاوتی اتخاذ کند… شاید همانطور که (وزیر امور خارجه) عباس عراقچی گفته، از «فشار حداکثری» به سمت «عقلانیت حداکثری» حرکت میکند. » این اظهار نظر بازتابی از بیانیه قبلی عراقچی بود که گفته بود «عقلانیت حداکثری احتمالاً نتیجه متفاوتی به بار خواهد آورد» و بهنظر میرسید با هدف آزمودن ترامپ مطرح شده بود.
تصمیم ترامپ در اواسط ژانویه برای لغو جزئیات امنیتی مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق، و برایان هوک، نماینده ویژه پیشین در امور ایران — که هر دو از معماران اصلی سیاست «فشار حداکثری» در دولت اول ترامپ بودند — موجب خوشبینی محتاطانه در تهران شد. هنگامی که هوک پس از اعتراض به سیاست «دلجویی» دولت بایدن از ایران، بهطور ناگهانی از تیم انتقالی ترامپ کنار گذاشته شد، روزنامه تندروی تهران تایمز بهنقل از ترامپ در شبکه اجتماعی Truth Social نوشت: «برایان هوک از مرکز ویلسون برای پژوهشگران… تو اخراجی!» در همین حال، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) گزارش داد که اقدامات ترامپ «ممکن است نشانههایی به ایران بدهد که او ممکن است مایل به تعامل دیپلماتیک با تهران باشد»، حتی اگر «نامشخص باشد که این اقدامات نشانه تغییری در تاکتیک، راهبرد یا نگرش هستند.»
ماجرای مربوط به نامهای که ترامپ در تاریخ ۵ مارس برای ایران ارسال کرد، نشان میدهد که برقراری این توازن کار آسانی نخواهد بود. در حالی که ترامپ محتوای نامه را فاش نکرد، در سخنرانی خود در دفتر بیضیشکل در ۶ مارس به آن اشاره کرد.
او گفت: «من ترجیح میدهم توافق صلح داشته باشیم… اما ما میتوانیم توافقی بکنیم… درست به خوبیِ پیروزی نظامی.» دو روز بعد، در شبکه فاکس نیوز اذعان کرد که «نامهای برایشان نوشتم و گفتم امیدوارم وارد مذاکره شوید، چون اگر مجبور شویم وارد اقدام نظامی شویم، اوضاع وحشتناک خواهد بود.» این ادعای او که ایالات متحده به دنبال توافقی است که «در حد پیروزی نظامی باشد»، نشان میدهد ترامپ به ایران میگوید که چه از طریق مذاکره و چه از طریق زور، دولت او ایران را مجبور خواهد کرد که بهطور کامل تأسیسات عظیم غنیسازی خود را برچیند.
این خواستهای است که هیچ رهبر ایرانی، نمیتواند آن را بپذیرد. همانطور که خود او و عباس عراقچی پیشتر تصریح کردهاند، آنها حاضر به پذیرش اولتیماتوم از سوی آمریکا نیستند.
ایران گفته است «مذاکرات» «برای حل مسائل نیست، بلکه برای تحمیل خواستههای غرب است.» اگر توصیف آنها از لحن دوگانهی نامه درست باشد، ایالات متحده، اسرائیل و ایران ممکن است در مسیر رویارویی نظامی قرار گرفته باشند.
در حالی که نخستوزیر بنیامین نتانیاهو احتمالاً از حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران استقبال میکند، جالب است که تنها شش هفته پیش، رسانههای اسرائیلی پر بودند از گزارشهایی که گمانهزنی میکردند — همانطور که یکی از نویسندگان هاآرتص نوشته بود — ممکن است نتانیاهو «در مورد حمله به ایران، رودررو با ترامپ قرار گیرد.» اما همهچیز با اظهارنظر ترامپ در ۴ فوریه تغییر کرد، زمانی که گفت دو میلیون فلسطینی آواره باید غزه را ترک کنند.
در حالی که رهبران جهانی در تلاش برای درک این سخن بودند، نتانیاهو از رویکرد «انقلابی و خلاقانه» ترامپ تمجید کرد و گفت این سخنان «امکانات زیادی» ایجاد کرده است؛ یکی از این امکانات — آنگونه که اکنون به نظر میرسد — حمله دوباره اسرائیل به غزه بوده است. همچنین احتمالاً نتانیاهو این سخنان ترامپ را بهعنوان چراغ سبز ایالات متحده برای حمله احتمالی به تأسیسات هستهای ایران تلقی کرده است.
اما چنین حملهای آسان نخواهد بود، با توجه به ناآرامیهای داخلیای که حمله مجدد اسرائیل به غزه بهدنبال داشته است. در حالی که به فضای سیاسی وارد میشود، رئیسجمهور اسرائیل، اسحاق هرتزوگ، اعلام کرد که «هزاران شهروند… خواهان جلوگیری از تعمیق شکافها و اختلافات هستند… نادیده گرفتن این صداها و نرفتن بهسوی اجماع، غیرقابل تصور است.»
این سخنان در بحبوحه جنجال بر سر اخراج رئیس سرویس امنیت داخلی اسرائیل (شینبت) توسط نتانیاهو در ۲۰ مارس، نشاندهنده بحرانی قانون اساسی است که میتواند اسرائیل را بهسوی نوعی جنگ داخلی سوق دهد. اما نتانیاهو بیتفاوت است؛ حزب لیکود اعلام کرد که «هرتزوگ به دولت پنهان پیوسته است.» روشن است که نتانیاهو و متحدانش بر این باورند که او میتواند با تقلید از پارانویای ترامپ، چنین القا کند که از نظر سیاسی و راهبردی با رئیسجمهور آمریکا در یک مسیر قرار دارد.