عصر ایران؛ هومان دوراندیش- در خبرها آمده دولت اسلواکی طرحی تصویب کرده برای از بین بردن حدود یکچهارم خرسهای قهوهای این کشور چرا که در روزهای اخیر، مردی که در حال قدم زدن در جنگلی در مرکز اسلواکی بوده با حمله یک خرس قهوهای مواجه شده و جان باخته است.
رابرت فیکو، نخستوزیر ناسیونالیست و پوپولیست اسلواکی هم پس از جلسه کابینه گفته است: "در کشوری که مردم از رفتن به جنگل بترسند، نمیشود زندگی کرد."
بنابراین در روزها و هفتههای آینده، ۳۵۰ خرس قهوهای در کشور اسلواکی کشته میشوند. فعالان محیط زیست این تصمیم دولت اسلواکی را محکوم کردهاند.
در تصمیم دولت اسلواکی به خوبی میتوان زیادهخواهی آدمیزاد را نظاره کرد. به ویژه وقتی که نخستوزیر اسلواکی میگوید "در کشوری که مردم از رفتن به جنگل بترسند، نمیشود زندگی کرد."
جنگل طبیعتا جای حیوانات است اما نخستوزیر اسلواکی به گونهای درباره جنگل حرف زده که انگار جنگل خیابان اصلی شهر است! مردم قاعدتا نباید از رفتن به خیابانهای شهرشان بترسند، ولی معلوم نیست چرا از رفتن به جنگل هم نباید واهمهای داشته باشند!
وانگهی، دولت اسلواکی قبلا هم قوانین حفاظتی از خرسها را تغییر داده بود تا امکان خرسکُشیِ قانونی در این کشور فراهم شود. تغییر و تسهیل قبلی قوانین مربوط به حفاظت از خرسها، به شهروندان اجازه میداد در صورت نزدیک شدن خرسها به محل سکونتشان، خرسها را بکُشند.
در واقع ماجرا از این قرار است که اگر خرسها به محل سکونت مردم نزدیک شوند، مردم حق دارند آنها را بکشند ولی دولت هم در کنار مردم، خرسها را میکشد چون مردم به محل سکونت خرسها (جنگل) نزدیک میشوند.
کاملا آشکار است که در پس چنین نگاهی، حق حیات خرسها اهمیت چندانی ندارد. آنچه مهم است، امنیت انسان است و بس. چه در شهر چه در جنگل.
معلوم نیست اگر کشتن یکچهارم خرسها چارهساز نباشد، گام بعدی دولت اسلواکی چیست. مثلا یکچهارم دیگر را هم میکشد تا عشاق و خانوادههای اسلواک با خیال راحت در جنگلها قدم بزنند و بساط پیکنیک آخر هفتهشان را پهن کنند؟
چنین نگاهی اگرچه ریشه در خودخواهی و زیادهخواهی انسان دارد، ولی توجیهات اومانیستی هم پیدا میکند. اومانیسم اصالت و اهمیت را به انسان میدهد و در مواجهه با حیوانات هم قاعدتا جانب انسان را میگیرد.
ولی واقعیت این است که اومانیسم در برابر دین پدید آمد. اومانیستهای برجسته تاریخ، نظیر اراسموس، منتقد کلیسا بودند و جان کلامشان به متولیان دین این بود که دست از سر انسان بردارید و بگذارید زندگی کند.
بعدها نیز اومانیسم در نفی ایدئولوژیهایی که "انسان واقعی" را به رسمیت نمیشناختند و دنبال خلق "انسان ایدهآل" بودند، عمدتا با پرچمداریِ فرزند حلالزادهاش -لیبرالیسم- کاربرد پیدا کرد.
مثلا در کشورهای کمونیستی پیدا بود با هدف تحقق "عدالت" نوعی انسانستیزی در جریان است و کمونیستها ابایی نداشتند افراد انسانیِ پرشماری زیر چرخهای ارابه تاریخ له شوند تا بشریت به آرمانشهر کمونیسم برسد.
ولی به هر حال اولویت انسان در نگرش اومانیستی، بالقوه میتواند به ستمگری علیه حیوانات منتهی شود. کمااینکه در چند قرن اخیر که علم جدید پدید آمده، حیوانات بسیاری قربانی شدهاند تا علم پزشکی پیشرفت کند و خدمات درمانی بیشتری نصیب انسان شود.
فعالان محیط زیست و مدافعان حقوق حیوانات، در واقع حرفشان این است که حقوق و خواستهای انسان، مهمتر از سلامت طبیعت و حقوق حیوانات نیست.
مثلا حق تفریح و طبیعتگردی و جنگلپیماییِ انسانها، مهمتر از حق حیات خرسها نیست. و چون چنین است، دولت اسلواکی باید مشکل حمله خرس به انسان را در محیط جنگل، به نحوی اخلاقی و متمدنانه برطرف سازد. اگر این مشکل با خشونت و کشتار رفع شود، چه تفاوتی بین انسان متمدن و خرس وحشی باقی میماند؟
اما از اومانیسم اگر بگذریم، "توسعه" هم در این میان عامل مهمی در نقض حقوق حیوانات است. توسعه مستلزم رشد شهرنشینی و افزایش رفاه است. در راستای افزایش رفاه آدمی، انبوهی از ستمگریها متوجه حیوانات بیگناه و بیپناهی میشود که حتی قدرت اعتراض هم ندارند.
ستمی که انسان توسعهیافته در حق گاو و گوسفند و خوک و ماکیان میکند، عیانیست که حاجت به بیان ندارد. گوساله را تا به دنیا میآید از مادرش جدا میکنند برای اینکه هایپرمارکتهای شهرهای مدرن و توسعهیافته، هر روز لبریز از شیر تازه باشد.
این وسط آنچه مهم نیست، عواطف آن گاو و گوسالهاش است که حتی فرصت نمیکنند مدتی ولو کوتاه با هم باشند و طعم مادریکردن و مادرداشتن را بچشند. در حالی که آنها هم مثل ما پستاندارند و شباهتهای ارگانیک و هورمونی قابل توجهی با ما دارند.
گاوهای شیرده باید در محیطی کوچک دور از گوسالههایشان صرفا بخورند و شیر بدهند تا کودکان ما تغذیه عالی و روزگاری پر از خوشحالی داشته باشند!
بر خوکها نیز در کشورهای توسعهیافته همین ستم سیستماتیک میرود. خوک بیچاره از اول تا آخر عمرش در محیطی کوچک زندانی است و کارش خوردن است برای پروار شدن و نهایتا تبدیل شدن به گوشت و کالباسی که قرار است همراه با گیلاسهای ویسکی و آبجو تناول شوند!
باری، مقولاتی چون اومانیسم و توسعه اگر مقید به قیود برآمده از "حقوق حیوانات" نشوند، خوشیاش به ما میرسد و ناخوشیاش به حیوانات.
گیرم که در کانادا، در قیاس با اسلواکی، با خرسها معاملهی متمدنانهتری شود، ولی تا جایی که پای تغذیه شهروندان کانادا و آمریکا و سایر کشورهای توسعهیافته در میان است، ستمگری در حق گاو و گوسفند و خوک و مرغ و ماهی و بوقلمون و ... در این کشورها، و حتی در کشورهای توسعهنیافتهی این جهان مدرن، به شکل سیستماتیک برقرار است.
به همین دلیل امروزه تولید گوشت مصنوعی جنبهای اخلاقی پیدا کرده و مدافعان حقوق حیوانات نسبت به تولید انبوه شیر و سایر محصولات لبنی هم ملاحظات انتقادی دارند.
در جهان قدیم، که "توسعه" در دستور کار دولتها و جوامع نبود، "تولید انبوه" گوشت و شیر و ... به شکل کنونی ضرورت نداشت و همین مانع از ستم سیستماتیک به بسیاری از گونههای حیوانی بود.
به هر حال خرسکشیِ انسانپرستانه در اسلواکی، ستم مضاعف و حقیقتا ناموجهی است که فقط گوشهای از خودپرستی انسان را نشان میدهد و یادآوری میکند؛ انسان توسعهیافته یا توسعهگرایی که با شهرسازی مدامش، "فضای حیاتی" حیوانات را میگیرد و حق حیات آنها را حتی در جنگل نیز لگدمال خوشیخواهیِ خودش میکند.