به گزارش مشرق،یکی از کاربران توئیتری در مطلبی پیرامو فروپاشی لیبرالیسم نوشت:
۲ آوریل ۲۰۲۵
فروپاشی لیبرالیسم
جاشوا اسپربر
کانترپانچ (CounterPunch)
من ۲۰ سال پیش در درس رشید خالدی، تاریخ خاورمیانه مدرن، شرکت کردم و هنوز به آن فکر میکنم. در میان دریایی از دانشمندان صیقلیافته و در اوج شکوفایی کلمبیا، خالدی به عنوان فردی درخشان برجسته بود، و هر سخنرانی او به طور استثنایی روشن و قانعکننده بود. اما فراتر از استعداد او به عنوان یک سخنران، آنچه چشمگیر بود این بود که خالدی چقدر سنجیده و متین، و حتی گاهی به ظاهر محتاط بود. او و دیگر اعضای بخش MEALAC کلمبیا هیچ شباهتی به کاریکاتور جناح راست از آنها نداشتند. تا آنجا که تدریس آنها قابل طبقهبندی به عنوان "بحثبرانگیز" بود، نه به خاطر ایدئولوژی یا مزاج، چه برسد به اتهام افترای یهودیستیزی با سوءنیت، بلکه تنها به این دلیل که آنها به دقت یک واقعیت تاریخی را ثبت میکردند که توسط جنایات گسترده و مداوم انجام شده توسط قدرتهای حاکم شکل گرفته بود.
این امر سپس محکومیت اخیر خالدی نسبت به تسلیم شدن کلمبیا در برابر حمله دولت ترامپ به دانشجویان، کارمندان، و آزادی آکادمیک و آزادی بیان به طور کلی را چشمگیرتر میکند. کلمبیا، خالدی مینویسد، ویشی بر روی هادسون است، یک همکار به طور مرگباری مخدوش شده که تنها در نام یک دانشگاه است. در حالی که آشکارا این دولت ترامپ است که در خط مقدم این پسرفت استبدادی سریع قرار دارد، مفید است به یاد داشته باشیم که حملات تاریخی به این بخش و منتقدان اسرائیل به طور کلی همیشه یک امر دوحزبی بوده است. و این مسئولیت متقابل این دوحزبیگرایی است که به مقاومت جیغمانند اما سطحی علیه ترامپ ۱.۰ دروغ میگوید، که مانع از آن میشود که نهادهای لیبرال به طور مؤثر با دولت ترامپ امروز مبارزه کنند.
ماهیت ضربات خودداری شده دموکراتها در حال حاضر در جنجال سوء مدیریت دولت ترامپ در ارتباطات طبقهبندی شده قبل از حمله به یمن به وضوح نمایان است. دموکراتها و رسانههای آنها مطمئناً نمیتوانند ترامپ را در مورد اصل موضوع به چالش بکشند: بمباران یک کشور خارجی و کشتن بیگناهان. بعد از همه، این دموکراتها، تحت باراک اوباما، بودند که جنگ علیه یمن را هم به طور مستقیم و هم از طریق سگ حملهای عربستان سعودی تسهیل کردند. به طور مشابه، دموکراتها نمیتوانند به طور قانعکنندهای شکایت کنند که حمله از "کانالهای مناسب" عبور نکرده یا تأیید کنگره را دریافت نکرده است، زیرا این اوباما بود که قطعنامه اختیارات جنگی را با دفاع از امتناع خود از درخواست تأیید کنگره برای جنگش علیه لیبی، با ادعای اینکه در واقع یک "جنگ" نبوده، به مسخره تبدیل کرد، یک شگرد معنایی تحقیرآمیزتر و کشندهتر از حتی اظهارات بدنام بیل کلینتون که "بستگی دارد به اینکه معنای کلمه 'است' چیست." و البته بایدن، با وجود وعدههای به طور مشخص ورشکسته خود، به ادامه حمله در یمن کمک کرد. به همین ترتیب، دموکراتها نمیتوانند کاری جز استفاده از فرصت برای قرار دادن ترامپ در حالت دفاعی از طریق اتهام اینکه او یک به کار گیرنده غیرقابل اعتماد امپراتوری است، انجام دهند، یعنی همان نسخه قدیمی "گزارش برای وظیفه"، میهنپرستتر از تو، جان کری، به طرز مضحکی ریاکارانه همانطور که بیاثر است.
اعلامیههای وحشت و خشم لیبرالها کاملاً غیرصادقانه نیست - چگونه میتوانند با توجه به عجیب بودن محض و تکبر غیرواقعی توفان گند دولت ترامپ از حماقت تنبلانه باشند؟ با این حال، نت غیرقابل اشتباهی از اعتراض بیش از حد در نعره زدنهای آنها وجود دارد، یادآور شوهری که بر سر همسرش فریاد میزند زیرا او برنج را بیرون گذاشته، در حالی که خشم واقعی خود را از این واقعیت که او با همکارش میخوابد، جابجا میکند، که نمیتواند ابراز کند زیرا او در حال خوابیدن با دوست اوست.
دموکراتها، همچنین کلمبیا و به طور گستردهتر همه نهادهای لیبرال، با آن همدست هستند و، نیازی به گفتن نیست، برای نجات ما نخواهند آمد. ما تنها هستیم تا با یک جنبش استبدادی مصمم مواجه شویم که، با وجود ضعفهای خود، تا آنجا که میتواند در نابودی امنیت، آزادی و کرامت انسانی پیش خواهد رفت
این به هیچ وجه دعوتی برای پایین نگه داشتن سرهایمان نیست. برعکس، انجام چنین کاری خودکشی سیاسی و روانی خواهد بود، نکتهای که به شکلی بلیغ در مقاله برونو بتلهایم در سال ۱۹۶۰ در مجله هارپر با عنوان "درس نادیده گرفته شده آن فرانک" بیان شده است. این مقاله بحثبرانگیز بود، زیرا فرانک به نمادی از فضیلت در زمان جنگ تبدیل شده بود، و انتقاد ادراک شده از انتخابهای خانواده او ظالمانه اگر نه کفرآمیز به نظر میرسید. اما، با هدف قرار دادن "تحسین جهانی از شیوه مقابله آنها، یا بهتر بگوییم عدم مقابله"، بتلهایم یک طنز بزرگ را شناسایی کرد: کسانی، مانند خانواده فرانک، که فکر میکردند با مخفی شدن برای گذراندن کابوس کار امنی انجام میدهند، در واقع احتمال دستگیری آنها بیشتر بود. برای بتلهایم پیامدهای روانی انتخابهای زمان جنگ بازماندگان از اهمیت ویژهای برخوردار بود. او با توصیف تجربیات دیگرانی که توسط شرایط جانکاه جنگ فلج شده بودند، مینویسد:
"با افزایش ناامیدی آنها، با قاطعیت بیشتری به ترتیبات زندگی قدیمی خود و به یکدیگر چسبیدند، و کمتر قادر شدند که کنار گذاشتن داراییهایی را که در طول یک عمر با کار سخت جمع کرده بودند در نظر بگیرند. هرچه آزادی عمل آنها بیشتر کاهش یافت، و آنچه هنوز اجازه انجامش را داشتند، با مقررات بیاحساس و تحقیرآمیز اعمال شده توسط نازیها محدود شد، بیشتر نتوانستند اقدام مستقل را در نظر بگیرند. انرژیهای حیاتی آنها از بدنشان خارج شد، توسط اضطراب روزافزونشان مکیده شد. هرچه کمتر در خودشان قدرت مییافتند، بیشتر به اندکی که از آنچه در گذشته به آنها امنیت داده بود باقی مانده بود چسبیدند - محیط قدیمی خود، شیوه زندگی معمول خود، داراییهای خود - همه اینها به نظر میرسید به زندگی آنها نوعی دوام میدهد، نمادهایی از امنیت ارائه میدهد. فقط آنچه زمانی نمادهای امنیت بودند اکنون زندگی را به خطر میانداختند، زیرا بهانههایی برای اجتناب از تغییر بودند. در هر بازدید متوالی، مرد جوان بستگان خود را بیشتر ناتوان، کمتر مایل یا قادر به گرفتن مشورت او، بیشتر در فعالیت منجمد شده، و با آن بیشتر در مسیر کورههای آدمسوزی که، در واقع، همه آنها در آنجا مردند، مییافت."
یعنی، درسی که جهان از داستان فرانک گرفت، "بزرگنمایی توانایی عقبنشینی به یک دنیای بسیار خصوصی، ملایم و حساس"، هم خودخواهانه و هم اشتباه بود، پذیرش انکار و امتناع از مقابله با سیستمی که، به ظاهر در یک چشم به هم زدن، میتواند به طور ویرانگری ستمگر شود.
برعکس، کسانی که انتخاب کردند براساس اصول مبارزه کنند و گردن خود را دراز کردند، یا کسانی که فداکاریهای فرار را تحمل کردند، انتخابهایی که در آن زمان بسیار خطرناکتر به نظر میرسید، در واقع احتمال بیشتری داشت که نه تنها یکپارچگی روانی خود را حفظ کنند بلکه زنده بمانند.
جاشوا اسپربر علوم سیاسی و تاریخ تدریس میکند. او نویسنده کتاب "مدیریت مصرفکننده در عصر اینترنت" است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.