به گزارش سرویس سیاسی تابناک، این سند، که برای منابع نفوذی در کشورهای مخالف آمریکا طراحی شده بود، فهرستی از ترفندهای ساده، اما ویرانگر را ارائه میداد تا سازمانها، ادارات و حتی جوامع را از درون متلاشی کند. از ایجاد کاغذبازیهای بیپایان تا ترفیع کارکنان ناکارآمد، این دستورالعمل نشان میداد که چگونه میتوان با ابزارهای روزمره، نظم را به هرجومرج بدل کرد؛ اما این تنها یک سوی ماجراست. در آن سوی جهان، کاگب (KGB)، سرویس اطلاعاتی شوروی، با شیوههای پیچیدهتر و نمونه¬های تاریخی نفوذ، نشان داد که خرابکاری و جاسوسی، هنری است که در هر دو بلوک شرق و غرب، ریشههای عمیقی دارد.
در این یادداشت، این دو رویکرد را در کنار نمونه¬های واقعی نفوذ بررسی کرده تا نشان دهیم چگونه سازمانها از درون فرو میپاشند.
دستورالعمل: CIA خرابکاری با طعم روزمرگی
"دستورالعمل میدانی خرابکاری آسان"، که در سال ۱۹۴۴ تدوین شد، یک شاهکار استراتژیک بود. هدفش ساده، اما هوشمندانه بود: تضعیف دشمن بدون شلیک حتی یک گلوله. این سند، که در سال ۲۰۰۸ از حالت طبقهبندی خارج شد، به منابع نفوذی توصیه میکرد که با استفاده از ابزارهای بوروکراتیک و روانشناختی، کارایی سازمانها را مختل کنند. توصیه¬های این دستورالعمل¬ در دو بخش تنظیم شده بود:
اول) سازمانها و کنفرانسها: ایجاد بروکراسیهای طولانی، طرح موضوعات بیربط در جلسات، تشکیل کمیتههای فرعی بیفایده، خسته کردن افراد خلاق با بحثهای بیپایان، تقویت محافظهکاری به بهانه احتیاط، و تشکیک در اولویتها.
دوم) مدیران و سرپرستان: تأخیر در اجرای دستورات با بهانههایی مثل نیاز به مکاتبه کتبی، سوءتعبیر عمدی دستورات، سپردن کارهای مهم به افراد ناکارآمد، تمرکز بر امور بیاهمیت، مرجوع کردن محصولات بیعیب، خوشبرخوردی با ناکارآمدان و ترفیع آنها برای تضعیف روحیه نیروهای متعهد، برگزاری جلسات غیرضروری در زمانهای حساس، و چند برابر کردن کاغذبازیها.
این ترفندها، هرچند ساده به نظر میرسند، اما در عمل میتوانند یک سازمان را فلج کنند. تصور کنید کارمندی که عمداً گزارشها را دیر تحویل میدهد، یا مدیری که با ترفیع افراد نالایق، انگیزه تیم را نابود میکند. اینها ابزارهایی هستند که نیازی به اسلحه یا بمب ندارند؛ فقط به یک ذهن نفوذی و کمی صبر نیاز دارند.
KGB و شیوههای نفوذ: جاسوسی با طعم ایدئولوژی
در حالی که CIA به خرابکاریهای روزمره تکیه داشت، کاگب رویکردی پیچیدهتر و بلندمدتتر را دنبال میکرد. این سازمان، که از ۱۹۵۴ تا ۱۹۹۱ ستون امنیتی شوروی بود، نهتنها به سرکوب داخلی مشغول بود، بلکه در نفوذ به سازمانهای خارجی و دولتهای جهان سوم نیز استاد بود. کاگب از جاسوسان حرفهای، دیپلماتهای دوجانبه، و حتی روشنفکران فریبخورده استفاده میکرد تا اطلاعات جمعآوری کند و خرابکاری ایدئولوژیک را پیش ببرد.
یکی از روشهای کلیدی کاگب، "نفوذ فعال" بود: جاسوسان را در نقشهای حساس قرار میدادند، از دیپلماتها گرفته تا اساتید دانشگاه، تا بهتدریج سیستم را از درون متلاشی کنند. برخلاف CIA که بر اختلال فوری تمرکز داشت، کاگب به دنبال تغییر ذهنها و ساختارها در طولانیمدت بود. مثلاً، در خاورمیانه، کاگب با حزبهای کمونیست محلی همکاری میکرد و با ارسال تجهیزات مخفی، آنها را به ابزار استراتژیک شوروی تبدیل میکرد.
نمونههای تاریخی نفوذ
برای درک بهتر این شیوهها، به چند داستان واقعی نفوذ نگاهی بیاندازیم:
_ آلدریچ ایمز، جاسوس دوجانبه CIA: ایمز، کارمند ارشد ضدجاسوسی CIA، در دهه ۱۹۸۰ به دام کاگب افتاد. او که به دلیل مشکلات مالی فریب خورده بود، فهرست جاسوسان آمریکایی در شوروی را به کاگب فروخت. این نفوذ، یکی از بزرگترین شکستهای اطلاعاتی آمریکا را رقم زد و نشان داد که چگونه یک فرد در موقعیت حساس میتواند کل سیستم را به خطر بیندازد. ایمز از راه سادهای وارد شد: نیاز مالی و دسترسی به اطلاعات محرمانه.
_ ستون پنجم در جنگ داخلی اسپانیا: اصطلاح "ستون پنجم" از جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶-۱۹۳۹) میآید، زمانی که ژنرال فرانکو ادعا کرد چهار ستون نظامی دارد و یک "ستون پنجم" از نفوذیها در مادرید که به او کمک میکنند. این گروههای مخفی با خرابکاری و جاسوسی، پایتخت را از درون تضعیف کردند تا فرانکو پیروز شود. این نمونه نشان میدهد که نفوذیها اغلب در لباس دوست وارد میشوند.
_ کیم فیلبی و حلقه کمبریج: در دوران جنگ سرد، کیم فیلبی، افسر ارشد MI۶ بریتانیا، بهعنوان جاسوس کاگب عمل کرد. او و گروه "حلقه کمبریج" اطلاعات حیاتی غرب را به شوروی منتقل کردند. فیلبی از راه اعتمادسازی و شبکهسازی در میان نخبگان وارد شد و دههها به جاسوسی پرداخت تا اینکه در ۱۹۶۳ افشا شد.
این داستانها نشان میدهند که نفوذیها از مسیرهای متفاوتی وارد میشوند: مشکلات شخصی (مثل ایمز)، ایدئولوژی (مثل فیلبی)، یا سازماندهی مخفی (مثل ستون پنجم). اما هدف همیشه یکی است: تضعیف از درون.
مقایسه CIA و KGB
دستورالعمل CIA بر خرابکاری عملیاتی تمرکز داشت، در حالی که کاگب به نفوذ ایدئولوژیک و ساختاری علاقهمند بود CIA. میخواست با کاغذبازی و ناکارآمدی، دشمن را خسته کند؛ کاگب، اما با تغییر ذهنیتها و کنترل افراد کلیدی، به دنبال سلطه بود. اما هر دو از یک اصل پیروی میکردند: بهترین راه برای نابودی یک سیستم، استفاده از نقاط ضعف داخلی آن است.
نظریه "ستون پنجم" در اینجا هم صدق میکند. چه با ترفندهای ساده CIA مثل تأخیر در کارها، چه با جاسوسان حرفهای کاگب، هدف این است که اعتماد و کارایی از بین برود. این شباهت نشان میدهد که جاسوسی و خرابکاری، فارغ از ایدئولوژی، یک بازی جهانی است.
آیا این ترفندها هنوز زندهاند؟
امروز، در عصر دیجیتال، این شیوهها تکامل یافتهاند. نفوذ سایبری، انتشار اطلاعات جعلی، و تضعیف روحیه عمومی از طریق شبکههای اجتماعی، نسخه مدرن همان دستورالعمل ۱۹۴۴ است. کاگب هم، اگرچه به FSB تبدیل شده، همچنان از روشهای قدیمیاش الهام میگیرد، برای نمونه اتهامات دخالت روسیه در انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا.
دستورالعمل خرابکاری CIA و شیوههای نفوذ کاگب، دو روی یک سکهاند: استفاده از ضعفهای انسانی و سازمانی برای فروپاشی دشمن. داستانهای ایمز، فیلبی و ستون پنجم نشان میدهند که نفوذیها از هر راهی (نیاز مالی، ایدئولوژی، یا اعتماد) وارد میشوند و با صبر و دقت، ضربه میزنند./کوبه آذقی