بیتا رشید حاجی؛ این سخنان نشان میدهد که یوزپلنگ ایرانی در آستانه انقراض قرار دارد. با وجود تنها هفده قلاده از این گربهسان زیبا، شاید در آیندهای نهچندان دور تنها بتوانیم این جانور را در تصاویر و فیلمها مشاهده کنیم و از نسلهای بعدی بابت کوتاهیهای خود شرمنده باشیم. یوز آسیایی که زمانی در گستره وسیعی از خاورمیانه و آسیای مرکزی پراکنده بود، اکنون بهصورت محدود در ایران باقی مانده است و هر روز بیش از پیش با تهدیداتی همچون کاهش زیستگاهها، تصادفات جادهای، شکار غیرمجاز، تغییرات اقلیمی و کمبود طعمه دستوپنجه نرم میکند. مجموعه این عوامل، آینده این گونه را به شدت مبهم کرده و آن را در لبه پرتگاه انقراض قرار داده است.
معاون محیط زیست طبیعی و تنوع زیستی در ادامه افزود که شورای عالی محیط زیست امسال برای حفاظت از زیستگاه یوز، مبلغ ۱۳۰ میلیارد تومان را تصویب کرده است، اما این اعتبار هنوز تخصیص نیافته است. این مبلغ قرار است برای ساخت تورکشی در جاده تهران-مشهد و در مناطق پرخطر هزینه شود. همچنین، روشن کردن جادهها در بخشهایی که تاریک است و اعمال محدودیت سرعت در دستور کار قرار دارد. با این حال، ما هنوز فاصله زیادی با رسیدن به نقطه مطلوب داریم و اقدامات کافی برای حفظ این گونه به سرعت انجام نمیشود.
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که تأخیر در تخصیص اعتبارات، نبود برنامهریزی اصولی، ضعف در مدیریت زیستگاهها و عدم همکاری میان نهادهای مرتبط، از جمله عواملی هستند که تاکنون تلاشهای حفاظتی را با شکست مواجه کردهاند. اختصاص اعتبار، در صورتی که بهموقع و در مسیر صحیح خرج نشود، نهتنها کمکی به حفاظت از یوز نمیکند بلکه منجر به هدررفت منابع میشود. در واقع، باید دید این بودجهها در عمل چگونه صرف میشوند و آیا به هدف واقعی خود، یعنی حفظ یوز، نزدیک خواهند شد یا همچنان در بوروکراسی اداری و روندهای طولانیمدت مدیریتی گرفتار میشوند.
پرسش اساسی این است که آیا محیط زیست و حیات وحش در کشور ما اهمیت دارد یا صرفاً به موضوعی نمایشی و زینتی تبدیل شده است؟
نگاهی به تجربه سایر کشورها نشان میدهد که حفاظت از گونههای در معرض انقراض، نیازمند اراده ملی، سیاستگذاری علمی و برنامههای اجرایی دقیق است. برای مثال، قطر توانست غزال تیزشاخ عربی را که از دهه ۷۰ میلادی در خطر انقراض قرار داشت، با اجرای برنامههای حفاظتی گسترده به طبیعت بازگرداند. همچنین کشورهای آفریقایی مانند نامیبیا با بهرهگیری از فناوریهای نوین، تأمین امنیت زیستگاهها و مشارکت جوامع محلی، توانستند جمعیت گونههای ارزشمند خود را احیا کنند. در حالی که در ایران، حتی با وجود اختصاص بودجه و ایجاد برنامههای حفاظتی، نتیجه مطلوبی حاصل نشده است. این تفاوت نشان میدهد که مسئله حفاظت از یوز ایرانی، بیش از آنکه به منابع مالی بستگی داشته باشد، به مدیریت صحیح و اراده جدی در اجرای برنامههای مؤثر مرتبط است.
بودجههای اختصاصی برای حفاظت از محیط زیست کجا هزینه میشود که زیستگاههای جانوری کشور یکی پس از دیگری در حال نابودی است؟
آمارهای منتشر شده توسط سازمان حفاظت محیط زیست نشان میدهند که طی نیمقرن اخیر، ۷۰ درصد از گونههای برجسته حیات وحش ایران از دست رفتهاند و بسیاری از گونهها، از جمله یوزپلنگ آسیایی، در لبه انقراض قرار دارند. این بحران محدود به یوز نیست و گونههایی همچون گورخر ایرانی، خرس سیاه بلوچی و گوزن زرد نیز با خطرات مشابهی روبهرو هستند.
این وضعیت نشاندهنده یک بحران عمیق در مدیریت منابع طبیعی کشور است. روند کاهش جمعیت گونههای حیات وحش، تنها به از بین رفتن چند حیوان محدود نمیشود، بلکه یک زنجیره پیچیده اکولوژیکی را مختل میکند که در نهایت به نابودی اکوسیستمهای طبیعی منجر خواهد شد. از بین رفتن یک گونه، تنها حذف یک عنصر از طبیعت نیست، بلکه موجب برهم خوردن تعادل زیستمحیطی شده و در بلندمدت، حیات دیگر موجودات و حتی انسان را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
در سالهای اخیر، استفاده از تصویر یوز آسیایی روی لباس ورزشکاران ملی، به عنوان نمادی از حفاظت از این گونه مورد توجه قرار گرفته است.اگرچه این اقدام از لحاظ افزایش آگاهی عمومی ارزشمند است، اما به تنهایی نمیتواند کمکی به بقای یوز ایرانی کند. چنین اقداماتی بیشتر جنبه تبلیغی و نمایشی دارند و بدون اقدامات عملی مؤثر، تنها باعث توهم حفاظت از این گونه میشوند.
آنچه یوز ایرانی نیاز دارد، اقدامات عملی همچون تأمین امنیت زیستگاه، جلوگیری از تصادفات جادهای و کاهش تعارضات انسانی است، نه صرفاً یک نماد بصری.
حفاظت واقعی نیازمند سیاستهای اجرایی جدی و پایدار است، نه صرفاً استفاده از نمادهای بصری در رقابتهای بینالمللی که تأثیر عملی در کاهش تهدیدات ندارد.
برای نجات یوز ایرانی و سایر گونههای در معرض خطر، نیاز به یک تغییر اساسی در سیاستگذاری و مدیریت محیط زیست داریم. تأخیر در اجرای پروژههای حفاظتی، بزرگترین تهدید برای یوز ایرانی است. دولت باید اعتبارات مصوب را بدون وقفه تخصیص دهد و روند اجرای طرحهای حفاظتی را تسریع کند. تجربه کشورهای موفق نشان داده است که بدون مشارکت مردم محلی، حفاظت از گونههای در خطر انقراض امکانپذیر نیست. برنامههای آموزشی، ایجاد انگیزههای اقتصادی برای جوامع محلی و همکاری با سازمانهای غیردولتی میتواند نقش مهمی در موفقیت طرحهای حفاظتی داشته باشد.
همچنین استفاده از فناوریهایی مانند پهپادهای نظارتی، دوربینهای تلهای، سیستمهای هشداردهنده در جادهها و گردنبندهای ردیابی، میتواند به طور مؤثری از مرگومیر یوزها جلوگیری کند و اطلاعات دقیقی درباره وضعیت جمعیت آنها ارائه دهد. علاوه بر این، باید زیستگاههای جدیدی ایجاد شود تا جمعیت یوزها فرصت بیشتری برای بقا داشته باشد. در نهایت، شکار غیرمجاز و تخریب زیستگاهها باید با جدیت بیشتری پیگیری شود. قوانین محیط زیستی باید بهروزرسانی شوند و جرایم سنگینتری برای متخلفان در نظر گرفته شود.
ما نه تنها باید به وجدان خود پاسخگو باشیم، بلکه باید به آیندگان این خاک نیز جواب دهیم. بحران محیط زیست و حیات وحش در کنار سایر مشکلات این کشور، باید بهطور جدی مطرح و مورد توجه قرار گیرد. هر گونه سهلانگاری و بیتوجهی به این مسائل، ضربهای جبرانناپذیر به طبیعت این سرزمین خواهد زد. یوز ایرانی، میراثی است که از گذشتگان به ما رسیده و اکنون مسئولیت حفظ آن بر دوش ماست. اگر امروز برای نجات آن اقدام نکنیم، فردا دیگر فرصتی برای جبران نخواهد بود.