در این کتاب پنج داستان کوتاه آمده است؛ داستان آدمهایی سرگردان بین گذشته و امروز، بین امیدواری و نومیدی و بین ترسخوردگی و دلیری. آنها در جدالی دائم بین فراموشی و یادآوری، میکوشند تا زخمهای گذشته را به خاطر نیاورند، اما هر لحظه ممکن است اتفاقی رخ دهد و روزهای رفته و خاطرات قدیمی را تداعی کند.
در داستانهای «گالری امیال بشری» تلخی و تباهی این روزگار هم جریان دارد، با اینهمه پایان آنها رو به روشنایی و امید است و روایت سرخوشانه نویسنده باعث شده است تا فضای داستانهای کتاب عبوس و تیره نباشند.
در یکی از داستانهای این کتاب میخوانیم: آن شب تا صبح از عصبانیت توی جایم غلت زدم. نمیدانستم باید چه کار کنم. آخرسر به این نتیجه رسیدم که باید خنجری را بکُشم؛ فکری خام و کودکانه، با نقشههایی خامتر. مثلا به مامان بگویم حلوا درست کند که خیرات کنم. بعد یک بشقاب هم برای خنجری ببرم.
اما بین راه توی حلوایش مرگ موش یا سمی قوی بریزم. یک نقشه دیگرم این بود که به یکی از لاتهای محل پول بدهم و بگویم برود خنجری را توی کوچه خلوتی، جایی، کاردیاش کند. اما من که پولی نداشتم. حتی اگر پول هم داشتم، میتوانستم با این حجم از ترسو بودن چنین کاری بکنم؟ اصلا شاید ترسو بودنم خوب بود و جلوِ کارهای احمقانه را میگرفت.
«گالری امیال بشری» در ۱۲۸صفحه و به قیمت ۱۵۰هزار تومان از سوی نشر خزه روانه بازار کتاب شده است.