بهار نزدیک است؛ مواظب یلدایمان باشیم!

خبرگزاری ایسنا پنج شنبه 20 آذر 1399 - 20:44
امروز صبح بعد ازخوردن صبحانه مشغول جمع آوری مطالب در خصوص ویروس کرونا بودم، متاسفانه برای اولین بار در 24 آذر 1398 در شهر «ووهان » چین این ویروس شناسایی شد و با سرعت بسیار زیادی در کشورهای مختلف شیوع پیدا کرد و بعضی از کشورهای غربی مانند آمریکا و ایتالیا و انگلیس نیز با بحران جدی مواجه شدند و کشور ایران هم از این اپیدمی مستثنی نبود.
بهار نزدیک است؛ مواظب یلدایمان باشیم!

ویروس کرونا یا همان کووید 19 اقتصاد کل دنیا را تحت تاثیر خود قرار داده و بسیاری از کسب و کارها را دچار مشکل کرده و تاکنون بیش از 68 میلیون نفربه این بیماری مبتلا شدند.

بنابراین تصمیم گرفتم که در سطح شهر چرخی بزنم و از زوایای مختلف این موضوع را بررسی کنم،لباس هایم را پوشیدم و به تاکسی تلفنی زنگ زدم منتظر آمدن ماشین بودم که با شنیدن صدای( لااله الا الله) سریع خودم را با آشفتگی به سمت پنجره رساندم و با دیدن لباس سیاه برتن خانم طهماسبی که از دوستان نزدیکم بود بسیار ناراحت شدم و سراسیمه به خیابان رفتم که متوجه شدم دکتر بهرام طهماسبی رییس بیمارستان امام خمینی (ره) آمل پس از 2 هفته دست و پنجه نرم کردن با ویروس کرونا به جمع شهدای مدافع سلامت پیوست، ناخودآگاه غمی بزرگ بر قلبم سنگینی کرد، اما چه می شود کرد بالاخره روزگار است دیگر می چرخد و یه روز هم نوبت خودم می شود.

خیلی سریع برگشتم ولباس مشکی ام را پوشیدم و باهمان تاکسی راهی قبرستان شدم.وقتی رسیدم چند قدمی را با جناره همراهی کردم و بعد گوشه ای به دیوارتکه دادم و نظاره گر دفن آن مرد خوشنام و از یادگاران هشت سال دفاع مقدس شدم.حس خیلی خوبی نداشتم چون دیدن غم، گریه وناله کسانی که عزیزشان رو از دست می دهند واقعا برایم سخت و ناراحت کننده  بود.

بعد از حدود دو ساعت کم کم قبرستان خلوت شد و یکی یکی مردم در حال رفتن بودند هرچند تعداد خیلی زیادی در مراسم تشییع و تدفین به دلیل شرایط کرونا شرکت نکرده بودند اما خیلی نارحت شدم و تحت تاثیر قرار گرفتم وقتی که پس از به خاکسپاری دکتر طهماسبی خانواده اش با کوله باری از اندوه و گریه راه خانه را درپیش گرفتند. ناله هایی که از خانواده و اطرافیان این شهید مدافع سلامت به گوش می رسید دل هرسنگی را به درد می آورد. 

وقتی همه رفتند نگاهم را به دور و اطراف قبرستان چرخاندم و بعد از خواندن فاتحه برای همه اموات خفته در خاک یکی یکی نظاره گر قبرها شدم.شب گذشته باد و باران شدیدی باریده بود روی اکثر قبرها پراز برگ های پاییزی درختان بود. یکی یکی قبرها را نگاه می کردم که از سنگ ها با مدل های مختلف بود، انگار یکی که پولدارتربود قبر بزرگ تر و با تشکیلات تری را برای مرده خود سفارش داده اما یکی دیگر به همان سنگ ساده رضایت داده است.

فکرم مدام در حال کنکاش سوالاتی بود که آیا مرده هایی که اینجا خوابیدند توانستند آخرین حرف های خود را به عزیزترین کسانشون بگویند ؟ آیا واقعا فرصت این را داشتند که کارهای عقب افتاده خود را انجام بدهند و یا حتی آن پدری که عاشق دخترش بود توانسته بوسه ای قبل از مرگش بر صورت مخملی اش بزند؟

آنقدر سوالات در ذهنم زیاد بود اما چه فایده .....ناخداگاه این شعر را زیر لبم زمزمه کردم (عجب رسمیه رسم زمونه،قصه ی برگ و باد خزونه   میرن آدما،از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه) در  همین زمزمه کردن صدایی به گوشم رسید، دقت کردم هرچند باد پاییزی در رسایی آن خودنمایی می کرد آشنا بود، صدای تراشیدن سنگ .....

راه بازگشت را درپیش گرفتم هرچه قدر از قبرستان فاصله ام بیشتر می شد صدای تراشیدن سنگ بیشتر و بیشتربه گوش می رسید تا اینکه از دور سنگ قبرهای آماده شده را دیدم وارد مغازه شدم پس از سلام و خداقوت به مردی که مشغول کار بود از آن  اجازه مصاحبه خواستم که با موافقتش دستگاه برش را خاموش کرد.

یک صندلی برایم آورد و خودش هم بعد از تکاندن لباس ها و موهایش که گرد سفید سنگ آن ها را پوشانده بود و برداشتن ماسک مخصوص کنارم نشست برخلاف اینکه کارش با سنگ بود اما خیلی با مهربانی و عطوفت رفتار می کرد . من که برای اولین بار وارد چنین مغازه ای می شدم به سنگ های نوشته شده و عکس ها و زمان تولد و فوت خیره شدم و یک لحظه سکوت کردم.

او در معرفی خود با همان صدای مهربانش گفت: رضا شادمان هستم و 45 سال از خداوند عمر گرفتم و 20 سال است که این شغل را انتخاب کردم و ازاین راه ارتزاق می کنم. 

شادمان شروع کار خود را از دوران سربازی تعریف می کند که پس از ساعت 2 و اتمام کارش ،بعدازظهرها را برای یادگیری خط اختصاص می داد و همچنین یک همکار رسمی هم خط شکسته نستعلیق را به صورت خودکاری در طول دوران سربازی به من یاد می داد وکم کم پس از یادگیری خط های مختلف علاقه مندی به این حرفه برایم بیشترشد که البته آن اوایل پارچه نویسی را انجام می دادم اما بعدا به صورت تخصصی حکاکی روی سنگ های قبررا ادامه دادم.

این حکاک در توضیح اینکه چه سنگی هایی برای قبور مورد استفاده قرار می گیرد گفت: سنگ های برزیلی، سفید، نطنز، سیمین و مدل های مختلف دیگر را می شود نام برد اما سنگ های برزیلی حدود دو سال به دلیل کاهش واردات کم شده و در حال حاضر  اکثر مردم بیشتر سنگ های معمولی سفارش می دهند و البته گاهی چشم و هم چشمی ها هم در سفارش ها دخیل می شود.

وی در خصوص محافظت فردی از گرد و غباربیان کرد: با توجه به اینکه در این شغل به دلیل تراش هایی که روی سنگ ایجاد می شود و استفاده از چسب های مختلف حتما باید برای جلوگیری ورود گرد و غبار و مراقبت از  ریه ها ماسک استفاده شود.

شادمان یکی از خاطرات خود را در طول این چند سال ،مراجعه مردی جوان جوشکار برای سفارش سنگ قبر خود بیان کرد که با مخالف های خود و توضیح اینکه با وجود بچه های کوچک در منزل اصلا صلاح نیست که سنگ قبر خود را در خانه نگه دارد توانست منصرفش کند.

این حکاک سنگ در پاسخ سوالم که چه اشعاری بیشتر مورد استفاده قرارمی گیرد، یادآورشد: معمولا شعرهای مختلفی به عنوان نمونه در مغازه دارم که به مشتریان نشان می دهم و هر شخصی با توجه به سلیقه خود یکی از شعرها را انتخاب می کند و البته معمولا سعی می کنم دراینترنت به دنبال شعرهای جدید باشم ،اما یکی از اشعار قدیمی و مورد پسند خیلی از افراد این شعر است.
 (بنشینید براین خاک دمی     بگذارید به خاکم قدمی)(گاهی ازمن به سخن یاد کنید      در دل خاک دلم شاد کنید !)

وی در مورد دوران کرونا و افزایش فوتی ها گفت: همانند سایر شهرها متاسفانه سفارش ها زیادتر شده و با اینکه بعضی ازافراد فکر می‌کنند کار ما این است که منتظر مرگ افراد باشیم واقعا دیدن دوستان و آشنایان و حتی افراد غریبه برای سفارش سنگ قبرعزیزانشان خصوصا جوانان برایم سخت است اما سعی می کنم خودم را کنترل و منطقی برخورد کنم.

شادمان بعد از 20 سال حکاکی سنگ قبر خیلی راحت در مورد مرگ صحبت می کند و می گوید من مرگ را جزء زندگی می دانم و همیشه به دوستان و آشنایان سفارش می کنم که دنیا هیچ ارزشی ندارد و همه چه زود و چه دیر بالاخره باید دعوت حق را لبیک بگوییم و چه بهتر که صادقانه زندگی کنیم .

این بار ازشادمان پرسیدم اگر بعد از 120 سال فوت کنید آیا شعری برای سنگ قبر خودتان انتخاب کرده اید؟ در جواب با کمی تامل گفت: اتفاقا چند وقت پیش شعر«شب گور از هوشنگ ابتهاج » را بر روی سنگ قبری حک می کردم که واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و خوشم آمد و اگر بخوام شعری روی قبرم نوشته بشه ترجیح میدم که این ابیات باشد.

شبم از بی ستارگی، شب گور         در دلم پرتو ستاره ی دور
 آذرخشم گهی نشانه گرفت            گه تگرگم به تازیانه گرفت
 بر سرم آشیانه بست کلاغ             آسمان تیره گشت چون پر زاغ 
مرغ شب خوان که با دلم می خواند    رفت و این آشیانه خالی ماند
 آهوان گم شدند در شب دشت           آه از آن رفتگان بی برگشت

مرد حکاک که تحت تاثیر شعر قرار گرفته بود و گوشه چشمش را از اشک هایش پاک می کرد با اشاره به اینکه این شغل از نظر روحی انسان را تحت تاثیرقرار می دهد بیان کرد:افرادی که به عنوان مشتری وارد مغازه می شوند عزیز خود را از دست دادند و با کوله باری از غم و غصه وارد می شوند و گهگاهی پای صحبت و درد دل ها هم که باز شود گریه ها هم چاشنی کارمان است، خصوصا زمانی که برای تحویل سفارش سنگ قبر مراجعه می کنند بی اختیار با دیدن عکس و شعر و تاریخ تولد و فوت بی اختیار گریه ها سرازیر می شود.

زمانی که ضبط را خاموش می کردم مرد حکاک نگاهی با اندوه به من کرد و آرام ماسکش را جابجا کرد و گفت راستی خانم تذکاری به مردم بگویید حداقل کاری که همه ما باید برای هم انجام بدیم زدن ماسک است، درسته که شغل ما حک کردن نام مردگان بر روی سنگ قبر است اما باور کنید که ما  و همکارانمان با شنیدن صدای بوق ماشین عروس خوشحال می شویم تا اینکه خانواده ای بیاید و سفارش سنگ بدهد.... چند ماه بیایم کمتر میهمانی بگیریم تا بهتر بهار را درک کنیم.

هرچند گزارش ازپیش تعیین شده امروز را از دست دادم اما مصاحبه پیش بینی نشده ای را توانستم ترتیب بدم که نه نیاز به وقت قبلی بود و نه نیاز به سوال از پیش تعیین شده چون آنقدر سوال در ذهن همه ما در چنین مواقعی وجود دارد که اگه یک روزی با امثال آقای شادمان مواجه شویم و خوب به حرف هاش گوش بدهیم از سکوت قبرستان کلی حرف، از بودن با هم کلی مهربانی و از کرونا کلی مراقبت و امید خواهیم فهمید.

انتهای پیام

منبع خبر "خبرگزاری ایسنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.